برچسب فرخنده فرمانی زاده

کوچه بی نام 1393

درباره دو خانواده سنتي است که در خانه‌اي قديمي زندگي مي‌کنند. پسر جوان قرار است براي کار به خرم آباد برود. حاج احمد عموي او با اصرار برايش بليت هواپيما مي‌گيرد و فردا خبر مي‌رسد که هواپيما سقوط کرده است و اين آغاز درگيري ها و چالش هاي داستان در زندگي اين دو خانواده مي شود.

خیابان بیست و چهارم 1387

در این فیلم «فرشید کیانی» (مهدی ماهانی) یک «سایکوپات سادیستیک» جنون آدمکشی دارد. «شیرین» (شیلا خداداد) که از همسر اولش دختری به نام «نازنین» دارد به عقد «فرشید» در می‌آید، بی‌آن که از گذشته وی چیزی بداند. «فرشید» که دچار اختلال شخصیتی آنتی سوشیال (ضد اجتماعی) است. دکتر معالج «نازنین» (نیکی کریمی) را وحشیانه می‌کشد. «آرزو حکمی» (بهاره افشاری) که خواهرش به دست «فرشید» در گذشته به قتل رسیده می‌کوشد تا با همکاری خبرنگار روزنامه «خبر حوادث» (حمید گودرزی) و جلب حمایت سرهنگ اداره آگاهی (جمشید هاشم‌پور)، قاتل خواهرش را به دام اندازد. «فرشید»، «آرزو» را از سر راه برمی‌دارد اما خود به دست «شیرین» و «نازنین» کشته می‌شود.[۳]

هیچ 1388

مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…

پاتو زمین نذار 1387

پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبود‌هایی است و همواره احساس تنهایی می‌کند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا می‌شود و به سرعت دلباخته او می‌شود. لیلی که از همسرش جدا شده است و می‌خواهد یک سایه ‌سر داشته باشد با پاشا ازدواج می‌کند...

مجنون لیلی 1386

مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .

نگین 1380

آذر در زندان مطلع مي شود كه دختر نوجوانش نگين از خانه فرار كرده. او از يكي از دوستانش بنام ندا كه قبلاُ هم بندش بوده تقاضاي كمك مي كند تا دخترش را پيدا كند و او را به خانه برگرداند و آذر براي نجات دخترش، با ديدن يك اسلحه از زندان فرار مي كند و با كمك ندا به دنبال نگين مي رود، اما اثري از او نمي يابد سرانجام به وسيله نشانه اي كه به خانه هاي فساد ختم مي شود متوجه مي شوند كه نگين به همراه چند دختر ديگر به شيخ نشين هاي خليج فارس فروخته شده اند و قرار است به زودي به محل فرستاده شوند. آذر و ندا به موقع به فرودگاه مي رسند ولي با چند مرد عرب كه محافظان دختران هستند روبرو مي شوند. آذر يكي از مردها را با استفاده از اسلحه اش به قتل مي رساند و همزمان پليس آذر را هدف گلوله قرار مي دهد.

پل خواب 1394

شهاب در آستانه ازدواج با نامزدش است. شرايط اقتصادي و مالي او باعث مي‌شود به اتفاق دوستش وارد يك معامله تجاري شود اما در كمال ناباوري پول‌هاي او را بالا مي‌كشند. شرايط سختي بر زندگي او حاكم مي‌شود. پول بهره‌اي مي‌گيرد و از پرداخت اقساط آن هم عاجز مي‌شود. طلبكاران او را راحت نمي‌گذارند. پدرش كه دبير مدرسه است وارد ماجراي او مي‌شود. نامزدش نيز او را تحت فشار قرار مي‌دهد. شهاب تحت تاثير اين فشارها دست به كار عجيبي مي‌زند.

وقتی همه خوابیم 1387

چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.