برچسب فرحناز منافی ظاهر

روز فرشته 1372

نيت الله كه فردي ثروتمند و در عين حال پول دوست و خسيس است براي رسيدگي به پرونده يكي از همكارانش بنام فرزين به دادگاه مي رود. او در جريان مشاجره با فرزين و پرتاب شدن كيفش، بر روي مجسمه ساختمان، به بالاي آن رفته بود ناگهان سقوط مي كند و پس از جدا شدن روح از بدنش با پري آشنا مي شود. پري وي را در جريان مرگ موقتش و نداشتن وقت كافي براي جبران گذشته قرار مي دهد. نيت الله با ديدن نگراني فرزين در قبال حادثه بوجود آمده و مشاهده دعواي بازماندگان بر سر ميراثش تصميم به جبران گذشته مي گيرد. او همچنين در مي يابد كه فرزين پسر دوست سابقش هدايت الله است كه در جريان كلاهبرداري از او در سالهاي گذشته ثروتمند شده بود. او به همين منظور به گورستان رفته و از هدايت الله طلب بخشش مي كند. نيت الله در دادگاه بطور ناگهاني از خواب بيدار شده و اموال خود را به فرزين مي بخشد.

روزی که خواستگار آمد 1375

آقاي دشتبان كه كارمند بوده، بازنشسته مي شود و اين بازنشستگي شروع اختلافات او با همسرش در خانه است. دختر دانشجوي آقاي دشتبان خواستگاري به نام مهران شكوري دارد كه در همسايگي آنهاست و از محبوبه و خانواده اش جواب منفي گرفته است، اما خواستگار ديگر محبوبه كه بهروز نام دارد مورد علاقه ي اوست و خانواده هم موافق هستند. وقتي دايي بهروز براي تحقيق به محل زندگي محبوبه مي رود آقاي شكوري پدر مهران، اطلاعات نادرستي در مورد آقاي دشتبان و خانواده اش به او مي دهد و دايي هم مظنون مي شود. با تحقيقات بيشتر، دايي از بهروز مي شنود كه پسر شكوري قبلاً خواستگار محبوبه بوده و جواب رد شنيده، پس اصل قضيه و توطئه آقاي شكوري براي دايي مشخص مي شود و ازدواج محبوبه و بهروز سر مي گيرد.

قصه دلها 1385

حامد پسر شروري است كه با پدر و برادرش زندگي مي كند و رابطه او با دوستان ناباب مدام براي پدرش مشكل ساز مي شود. پدر حامد كاري براي او در يك كارخانه پيدا مي كند. حامد در كارخانه با پسري به نام احمد هم اتاق مي شود. چند كارگر شرور هم در كارخانه هستند كه از احمد كه خرجي خانواده اش را مي دهد، اخاذي مي كنند، تا اين كه حامد جلوي آنها مي ايستد و سردسته شان ناصر را زخمي مي كند. كم كم بين حامد و دختر رييس كارخانه، عسل هم رابطه اي به وجود مي آيد. ناصر كه از حامد كينه به دل دارد، سرپرست داخلي كارخانه، يعقوبي را، در جريان عشق آن دو قرار مي دهد و يعقوبي با مشورت رييس، حامد را اخراج مي كند، چون عسل را براي پسرش كه مقيم كاناداست مي خواهد. اما عسل به خاطر حامد تن به ازدواج با پسر يعقوبي نمي دهد و پس از درگيري با والدينش، خانه را ترك و پيش عمه اش مي رود. كم كم حال عسل آن قدر بد مي شود كه پدرش راضي مي شود حامد را برگرداند، غافل از اينكه يعقوبي توسط ناصر و دارودسته اش قصد دارد حامد را شكنجه بدهد و معتاد كند. رودرويي حامد و پدر عسل هنگامي است كه حامد كاملاً معتاد و از دست رفته است. او به كمك پدر عسل اعتيادش را ترك مي كند. اما قبل از ازدواج با عسل پي مي برد كه مبتلا به ايدز است. حامد نامه اي براي عسل مي گذارد و به سمت دريا مي رود. عسل به اتفاق خانواده اش به جست و جوي حامد به شمال مي رود و با پي بردن به خودكشي حامد، خود را به درياي خروشان مي سپارد.

هدف 1373

در شمال مردي به نام «فرخي» به قتل مي‌رسد. محمود تيموري افسر آگاهي مأمور پيگيري ماجرا مي‌شود. او قرار است با نامزدش «پريسا» كه به تازگي از خارج آمده است، ازدواج كند. با تحقيق پليس، حقايق تازه‌اي درباره جنايت روشن مي‌شود و پاي خانواده «محمود تيموري» نيز به ميان كشيده مي‌شود. اين مسئله تغييراتي در رابطه او با نامزدش پيش مي‌آورد و ...

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

بیداری 1387

داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده‌اش را بيابد اما همه نشاني‌هايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است...

دختر شیرینی فروش 1380

پسر و دختر دو خانواده قصد ازدواج دارند. اما بيست سال است به خاطر مخالفت والدينشان با هم يا خواستگاري و يا عقد و يا عروسي شان به هم خورده است. دعوا بين دو خانواده بالا مي گيرد تا اينكه پسر و دختر تصميم مي گيرند خودكشي كنند. از سوي ديگر بزرگترها سخت به دنبالشان هستند و ظاهراً از رفتار گذشته نادم هستند. اما دختر و پسر با وضعيت نابسامان جسمي خود تصميم به مقابله با بزرگترهايشان مي گيرند و در خانه ي پدري سعيد در حالي كه توسط پليس و افراد خانواده محاصره شده اند اخطار مي دهند كه اگر ساعتچي شناسنامه سعيد را ندهد و با ازدواجشان موافقت نكند خودشان و خانه را به آتش خواهند كشيد. بزرگترها به ناچار رضايت مي دهند و وصلت صورت مي گيرد. در اين شرايط معلوم مي شود پدر سعيد و مادر نيلوفر هم به يكديگر علاقمند شده اند زيرا هر دو تنها هستند.

تحفه هند 1373

حسن به خاطر بيكاري به هر كاري حتي دزدي دست مي زند تا اينكه دايي او برايش چند محل مختلف كار پيدا مي كند اما حسن سر هيچ كاري دوام نمي آورد تا اينكه بالاخره حسن به عنوان شاگرد حجره ي حاجي به كار مشغول مي شود و در همين هنگام به فرنگيس دختر آقاي زماني كه از همسايگان حاجي است علاقمند مي شود. حاجي به علت زرنگي حسن به او پيشنهاد وارد كردن 10 تن چاي از هند را مي دهد كه چاي ها به نام حسن وارد شود اما سود آن نصف شود، در پي قبولي اين پيشنهاد از طرف حسن، آقاي زماني با اغفال او، تصميم كلاهبرداري از حاجي مي گيرد و در مقابل به حسن قول دختر خود را مي دهد اما فرنگيس حاضر به ازدواج با يك كلاهبردار نمي شود. جنگ ايران و عراق شروع مي شود و قيمت چاي چند برابر مي شود اما چون در حادثه اي حسن با فرنگيس از نزديك روبرو مي شود و از عقيده ي فرنگيس مطلع مي شود از حاجي عذر خواهي مي كند و سهم او را بطور كامل مي دهد و با فرنگيس ازدواج مي كند.