برچسب فرحناز منافی ظاهر

عروس 1369

حميد از مهين خواستگاري مي كند، اما پدر مهين با شرط هايي كه براي ازدواج تعيين مي كند حميد را براي اندوختن ثروت به كار قاچاق دارو مي كشاند. حميد در زمان اندكي ثروت كلان مي اندوزد و ازدواج او با مهين سرمي گيرد و براي ماه عسل راهي شمال مي شوند. در جاده حميد بر اثر سرعت زياد اتومبيل با زني روستايي تصادف مي كند و به رغم نظر مهين از محل حادثه مي گريزد. آن دو به خانه ي پسرعموي حميد، سعيد، مي روند و پس از شرح ماجرا عازم ويلاي حميد مي شوند. پس از درگيري لفظي بين زن و شوهر، روز بعد، مهين حميد را ترك مي كند، تا از سرنوشت زن روستايي مطلع شود. حميد كه براي يافتن مهين مستأصل مانده است با سعيد تماس مي گيرد و سعيد او را ترغيب مي كند كه خود را به پليس معرفي كند. حميد به محل حادثه مي رود و درمي يابد كه زن روستايي جان سالم به در برده و در بيمارستان بستري است. سعيد عازم بيمارستان مي شود و مهين، كه پس از ترك شوهر هزينه ي مداواي زن روستايي را از حساب پس انداز حميد برداشت كرده است، از راهروي بيمارستان حميد را مي بيند كه از اتومبيل پياده مي شود.

پرواز در نهایت 1369

محمد در خط مقدم جبهه زخمي و به تهران منتقل مي شود. او و خانواده اش از سرنوشت مهدي، فرزند كوچك تر خانواده، كه در لحظه زخمي شدن محمد در محاصره دشمن قرار گرفته بوده، بي اطلاع هستند. محمد پس از بهبودي به جبهه باز مي گردد تا برادرش را پيدا كند. او اين بار با ماجراهاي تازه اي رو برو مي شود.

مدرسه پیرمردها 1370

پسران آقاي پاك نهاد مؤسس مدرسه ناشنوايان به بهانه اين كه پدر به خارج از كشور رفته است مي خواهند ساختمان قديمي مدرسه را خراب كنند و جاي آن پاساژ بنا كنند. نوه پيشكار آقاي پاك نهاد برحسب تصادف درمي يابد كه او برخلاف گفته پسرانش در جايي نگهداري مي شود كه به نظر مي رسد كه مدرسه پيرمردها باشد. فسقلي با پنهان شدن در اتومبيل پسران پاك نهاد سر از يك آسايشگاه سالمندان درمي آورد. فسقلي با كمك پيرمردان ساكن آسايشگاه و سرآشپز آنجا تصميم به نجات پاك نهاد مي گيرد.

همسر 1372

زن و شوهري در شركتي كار مي كنند كه رئيس شركت به جرم اختلاس دستگير مي شود. مرد هم كه معاونت شركت را به عهده دارد، مطمئن است وي را به رياست شركت انتخاب خواهند كرد ولي هيئت امنا همسر او را برمي گزيند. مرد كه تحمل رياست همسرش را ندارد مشكلاتي در محل كار و در نتيجه خانواده به وجود مي آورد.

راه افتخار 1373

ماجراي اين فيلم بر اساس يك رويداد واقعي است. قلب تپنده سه پالايشگاه بزرگ نفتي كشورمان 32 بار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران مي‌شود، اما هرگز از كار باز نمي‌ايستد، دو مهندس ايراني با اجراي يك پروژه سري دست به كاري مي‌زنند كه هيچكس از وجود اين سه پالايشگاه با خبر نمي‌شود و تا پايان جنگ تحميلي اين راز جزو اسرار باقي مي ماند.

خوابگاه دختران 1383

رويا و شيرين كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، پس از قبول شدن در كنكور با مشكل جديدي مواجه مي شوند. دانشگاه آنها در منطقه سركوه در خارج از تهران است و براي همين، خانواده هاي آنها با تحصيل آنها مشكل دارند، اما با قولي كه فرهاد برادر شيرين بابت مواظبت از آنها مي دهد، رويا و شيرين براي ثبت نام به آنجا مي روند. رويا پي مي برد كه خوابگاه دانشگاه در دست تعمير است و آنها براي اقامت بايد به ساختمان نزديك خوابگاه بروند. روبروي ساختمان سكينه خانم، خانه اي مخروبه و قديمي هست كه شبها از آنجا صداي جيغ هاي زنانه مي آيد و همه، از جمله سكينه خانم اعتقاد دارند آن ساختمان محل سكونت اجنه و شيطان است. رويا كه سري نترس دارد و برخلافش شيرين كه دختري ترسو است همراه باهم اتاقي‌هايشان و البته فرهاد كه گاه به گاه به آنها سر مي زند،‌قصد دارد پي به راز آن خانه متروك ببرند. در يكي از جست و جوها رويا و شيرين سر از اتاقي درمي آورند كه در آن سفره عقد پهن است و لباس هاي عروسي خونين نيز در آنجا از ديوار آويخته شده. شيرين از ترس به تهران برمي گردد، اما رويا با سماجت هاي خود پي مي برد كه آنجا ديوانه اي مشكوك به نام قنبر در حال رفت و آمد است. سكينه از راز خانه مي گويد كه اجنه علاقه خاصي به عروس ها دارند و تا حالا در اين منطقه چند عروس درست روز عروسي‌شان توسط اجنه دزديده شده اند و خبري از آنها نيست. سكينه به رويا هشدار مي دهد كه شايد او را نيز اجنه بدزدند. از طرفي قنبر كه پي برده شيرين راز جنايت هاي او را دريافته درصدد كشتن رويا برمي آيد. رويا كه دچار عدم تعادل روحي شده، مدام مورد تهديد قنبر واقع مي شود. راز جنايت هاي قنبر و كشته شدن عروس ها فاش مي شود، اما قنبر از دست مأموران فرار مي كند. در روزهاي نزديك به برگزاري جشن عروسي شيرين و فرهاد، قنبر شيرين را با لباس عروس مي دزدد، اما با كمك فرهاد و مأموران پليس او از دست قنبر نجات پيدا مي كند.

تسویه حساب 1387

چهار زن زندانی خشن، در زندان نقشه‌ای می‌کشند که پس از آزاد شدن اجرایش کنند. آن‌ها آزاد می‌شوند و پس از اجاره خانه‌ای، مردان را از خیابان به وسیله تغییر قیافه دادن به صورت یک فاحشه به همان خانه می‌کشانند، آن‌ها را به یک صندلی می‌بندند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و پولشان را به سرقت می‌برند.

سوپراستار 1387

کوروش زند یک سوپراستار جوان سینما است که موفقیت و شهرت، او را به آدمی مغرور و خوش گذران و غرق در فساد تبدیل کرده است. سر صحنه فیلمبرداری یکی از فیلم هایش دختر نوجوانی سعی می کند خودش را به او نزدیک کند و کوروش، دخترک را که خودش را رها عظیمی معرفی می کند، به خانه اش می برد. رها ادعا می کند که دختر کوروش از نخستین زن زندگی او مهناز است؛ زمانی که او در شانزده سالگی با مهناز آشنا شده بود...