برچسب فرج الله گل سفیدی

دادستان 1399

عماد فتاحی که دانشجوی دانشگاه است از بالای ساختمان دانشگاه سقوط می‌کند و هنوز معلوم نیست علت مرگش خودکشی است یا دست‌هایی پنهان سعی در ساکت کردن او دارند. دانشجویی که با سماجت و پیگیری سعی در افشای فساد در مسئولان از جمله نمایندگان مجلس را دارد. بر اساس خلاصهٔ منتشرشده، این مجموعه تلویزیونی، یک مجموعه تلویزیونی تخیلی بوده و مربوط به هیچ دولتی نیست.[۱]

برادر 1395

حاج کاظم پهلوان (حسن پورشیرازی) مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت می‌کند. او به همراه پسرش مسعود (حسین یاری) و دخترش مریم (سوگل طهماسبی) که یک روزنامه‌نگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنج‌های تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه می‌کند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر (پوریا پورسرخ) پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر می‌شود که... .

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

ماموریت آقای شادی 1371

آقاي شادي و همسرش، كه هر دو بازرس بيمه هاي اجتماعي هستند، پس از سال ها ازدواج در انتظار نوزادي هستند كه زندگي سوت و كور آنها را شادي و نشاط ببخشد. آن دو مسئول پيگيري پرونده كارگري مي شوند كه مسئول برق يكي از كارخانه هاي خصوصي بوده و پس از آتش سوزي كارخانه مقصر شناخته شده و دچار بيماري رواني شده است. پيگيري اين پرونده به محيط زندگي خانم و آقاي شادي شور و شعف مي بخشد. آن ها از خانواده كارگر حمايت مي كنند و احتمال مي دهند كه عواملي در كارخانه با ربودن پارچه هاي محصول كارخانه، براي رد گم كردن، انبار را طعمه حريق كرده باشند. خانم و آقاي شادي با لباس مبدل وارد انبارهاي كارخانه مي شوند و پارچه هاي مسروقه را مي يابند. سارقان، پس از تعقيب و گريز، دستگير مي شوند و كارگر به كانون خانواده اش باز مي گردد. پس از همه اين ماجراها خانم شادي متوجه مي شود كه باردار است.

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

هفت گذرگاه 1374

حيدر رزمنده اي كه مجروح شده به خانه باز مي گردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن شهيد مي شود. امير كه همسر خواهرحيدر و شاهد به شهادت رسيدن او است با خود عهد مي بندد راه حيدر را ادامه دهد، به همين خاطر راهي جبهه مي شود و نزد فرمانده ي حيدر رفته و درخواست مي كند تا در كنار همرزمان او باشد. فرمانده آيت موافقت مي كند و امير بعد از مدتي دوره ديدن به جمع گروه تكاوران ويژه عمليات مي پيوندد و همراه آنها عازم انجام يك مأموريت ويژه مي شود. آنها قصد دارند با راهنمايي پدر و پسر كردي به روستايي در عراق برسند و پايگاه ساخت مواد شيميايي را كه براي بمباران شهرها و روستاها مورد استفاده عراقي است منهدم كنند. تكاوران ايراني با كمك راهنما و در لباس مردم عادي و تحت پوشش شركت در يك مراسم عروسي وارد خاك عراق مي شوند و ليكن نيروهاي عراقي از حضور آنها مطلع مي شوند و در حين مراسم عروسي درگيري پيش مي آيد و راهنماها و تعدادي از مردم بدست عراقي ها كشته مي شوند اما تكاوران به كمك راهنماي جديد موفق مي شوند بعد از مدتي جستجو پايگاه مواد شيميايي را شناسايي و منهدم كنند.

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.