بدون اجازه 1389
یاسی دختری ۲۰ساله، بسیار شاد، رفیق باز و علاقهمند به خرید از طرف پدر ثروتمندش با محدودیت فراوانی روبروست از این رو در مسائل عاطفی خود بسیار محتاط عمل میکند تا اینکه در اتاق پِرو یک فروشگاه لباس ....
یاسی دختری ۲۰ساله، بسیار شاد، رفیق باز و علاقهمند به خرید از طرف پدر ثروتمندش با محدودیت فراوانی روبروست از این رو در مسائل عاطفی خود بسیار محتاط عمل میکند تا اینکه در اتاق پِرو یک فروشگاه لباس ....
حاج عنايت، مرد شصت ساله ثرومتمندي، قصد فروش خانه بزرگ و قديمي اش را دارد كه با مقاومت همسرش روبرو مي شود. عنايت در آژانس املاكش با دختر از فرنگ برگشته اي به نام دنيا آشنا مي شود كه خواهان خريدن خانه قديمي اوست. عنايت او را راضي مي كند در يكي از آپارتمان هايي كه ساخته مستقر شود تا اگر معامله او با مشتري اول سرنگرفت، خانه را به دنيا بفروشد. عنايت كه به دنيا علاقه مند شده، همسر و دخترش را براي زيارت يك ماهه به سوريه مي فرستد. از سوي ديگر خانه بزرگ را تخليه و به آپارتماني در همسايگي دنيا اسباب كشي مي كند. رابطه او و دنيا هر روز صميمانه تر مي شود و عنايت سعي مي كند از نظر ظاهر به مردي جوان پسند و مورد علاقه دنيا تبديل شود. بالاخره پس از اينكه موهايش را رنگ كرده و ريش هايش را تراشيده، از دنيا خواستگاري مي كند و او را به عقد خود درمي آورد، به اين شرط كه خانه قديمي را به نام دنيا كند. همسر و دختر عنايت از سفر برمي گردند، در حالي كه از ازدواج دنيا و حاجي خبر ندارند. زن گلايه مي كند كه عنايت قول داده بود خانه را نفروشد. يك شب كه عنايت و دنيا با هم در خانه تنها هستند همسر و فرزندان عنايت سر مي رسند و دنيا به آنها مي گويد كه همسر رسمي حاجي است. زندگي عنايت از هم مي پاشد و خانواده اش او را ترك مي كنند. در اين بين حاجي متوجه رابطه مشكوك يكي از دوستانش با دنيا مي شود و با دنيا مشاجره مي كند و دنيا خانه را ترك مي كند. عنايت روزگار بدي را مي گذراند، تا اينكه با دنبال كردن ردپاي دنيا به زيرزمين خانه قديمي مي رود و در آنجا با ديدن آلبوم عكس هاي دنيا متوجه مي شود او از اقوام آن مرد غريبه است. دنيا سر مي رسد و به عنايت مي گويد صاحب اصلي خانه است؛ خانه اي كه متعلق به پدر دنيا بوده و عنايت پس از انقلاب مالك آن شده است. دنيا مي گويد همه اين كارها را انجام داده تا خانه قديمي شان را دوباره به دست آورد. حاج عنايت تنها و سرگردان زير باران مي ماند.
خان جان وصيت مي كند كه تا وقتي فرزندان دو طايفه كشتگر و شوان با هم وصلت مي كنند، مي توانند از باغ و عمارت آن در آب اسك به صورت مشاع استفاده كنند و در صورت عدم رعايت اين مسئله طايفه ي كشتگر هيچ حقي در برابر متعلقات خان جان ندارد و تمام ملك مزبور در تصرف خانواده شوان قرار مي گيرد. اما در اين بين مهتاب فرزند طايفه ي كشتگر با قبولي در دانشگاه تصميم مي گيرد با اين قانون به مبارزه بپردازد. او قانون تعيين شده را مردود مي داند.
دو جوان که به تازگی ازدواج کردهاند به دلیل شرایط، قادر به ادامه زندگی با همدیگر نیستند. آنها قصد جدایی دارند، اما در طول مسیر با ماجراهایی مواجه میشوند...
یک دختر کوچولوی پرورشگاهی و مربی سختگیرش دچار مشکلاتی میشوند که در بین این مشکلات اتفاقات خاصی می افتد و…
علي بعد از دور كردن خانواده اش از منطقه ي جنگي، در درگيري با عراقي ها اسير مي شود. در آسايشگاه، اسراي ايراني در پي اجراي نقشه ي فرار هستند تا بتوانند اسامي خود را به نيروهاي خودي برسانند چرا كه عراقي ها وجود اين اردوگاه را از نيروهاي هلال احمر مخفي نگاه داشته اند. جنگ تمام مي شود، همسر علي با اميد بازگشت اسرا منتظر علي است اما هلال احمر و ساير مراكز مربوطه اطلاعي از او در دست ندارند. علي در اردوگاه، نفوذي عراقي ها را در بين اسراي ايراني شناسايي مي كند تا بدين ترتيب عراقي ها نتوانند از چگونگي عمليات آن ها مطلع شوند. اسرا بعد از شنيدن خبر رحلت امام (ره) و عزاداري براي ايشان عمليات فرار چند تن از اسراي ايراني از جمله علي را بوسيله ي تانكر آبي كه در آسايشگاه تردد دارد به مرحله اجرا درمي آورند اما مسافتي را دور نشده اند كه با فرمانده ي اردوگاه و افرادش درگير مي شوند وليكن علي با دوستانش با كمك چند كرد مرزنشين و عليرغم شهيد شدن چند تن از آن ها، اسامي را به سلامت به ايران مي رساند.
این فیلم داستان پنج دوست است که باغی را به صورت شریکی خریداری میکنند و شرط میکنند آخرین نفری که ازدواج نکرده باشد مالک باغ میشود. هشت سال بعد از شرط کردن شاهین از سفر خارج بر میگردد و وقتی می بیند قیمت آن باغ سر به فلک کشیده به سراغ کیا (مجید صالحی)می رود که ببیند چه کسانی از آن پنج دوست ازدواج کرده اند بعد از آن درصدد است تا کسانی را که ازدواج نکرده اند وادار(با کلک)به ازدواج کند و پول باغ را بگیرد و به طلبکارانش بدهد.
زن مرد زندگي داستان زن و شوهري جوان است كه در پنجمين سالگرد ازدواجشان با مشكلي بزرگ روبهرو ميشوند.فرهاد در پنجمين سالگرد ازدواجش تصميم به ترک همسرش ليلي ميگيرد.اين تصميم فرهاد حوادث ناگواري را به همراه دارد که در پايان مسير زندگي آنها را تغيير ميدهد ....