انتقام مافیایی 1391
این فیلم راجع به یک نظامی بازنشسته است که به طور تصادفی درگیر واقعهای میشود و به مرور زمان متوجه میشود این واقعه همان بود که سال ها انتظارش را میکشید و …
این فیلم راجع به یک نظامی بازنشسته است که به طور تصادفی درگیر واقعهای میشود و به مرور زمان متوجه میشود این واقعه همان بود که سال ها انتظارش را میکشید و …
احمد كه مهندس كشاورزي است با وانتي كه از پدرش به ارث رسيده مشغول كار است. روزي يك جوان روستايي را سوار كرده و جوان با دروغ و كلك ماشين احمد را ميدزدد. جوان روستايي كه نعمت نام دارد ماشين را به ده برده و به پدر نامزدش نشان ميدهد و به او ميگويد كه شغل بسيار خوبي در شهر يافته و حتي توانسته با پول آن وانت بخرد. پدرزنش با ازدواج آنها موافقت ميكند و جشن ازدواج به انتهاي ماه محرم و صفر موكول ميشود
فردی با نام" سعید مقامی" برای اینکه هیجان و لطفی به زندگی اش بدهد به تفریح های شبانه همچون بازی بیلیارد می پردازد که در یکی از این بازی ها مبلغ هنگفتی را از دست می دهد. او مدیریت کارگاه یک شرکت ساختمانسازی مربوط به پدرش را برعهده دارد و قصد مقابله با تقلب های ساخت برجی در شمال شهر را دارد.
داستان این مجموعه در روستایی در جنوب کشور رخ میدهد. سال ۱۳۵۹ است، جوانی به نام هاشم که کارش حمل مسافر با قایق است، با مردی به نام خالد مواجه میشود که قاتل پدرش است. همه نگران قتل خالد هستند. او به دلیل تعهدی که داده قرار است تا بعد از ازدواج خواهرش «عبیر» با برادر مقتول «سبحان» دهکده را ترک کند. قرار است تا روز عروسی هیچ گلولهای شلیک نشود. اما در روز عروسی با آغاز جنگ ایران و عراق، هزاران گلوله شلیک میشود.
فيلم تلويزيونی «بوسه برخاك» در مورد رزمندهای بنام آقا مرتضی است كه در زمان جنگ به همراه برادرانش سعيد و علی به جبهه رفته است. طی عملياتی برادرانش مفقود میشوند. بعد از جنگ مرتضی و مادرش تصميم میگيرند به كربلا بروند كه در مرز مهران، مرتضی بدنبال سعيد و علی میرود.
سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...
در خانواده اي آشفته که تقريبا همه اعضايش به نوعي درگير قضيه اعتياد هستند, دختري کم کم به زمان عروسي اش نزديک مي شود. اين ععروسي به شرايطي منجر ميشود که رابطه افراد خانواده ها با هم سرد شود و اعضاي خانوده رو به روي هم قرار بگيرند. از سويي ديگر برادر بزرگتر دختر, که پيش تر معتاد بوده و به نظر مي رسد پس از ترک زندگي سالمي دارد, با يک جوان افغاني قرار گذاشته که خواهرش را به عقد و ازدواج او دربياورد و البته در ازايش مبلغي دريافت کند تا بتواند کسبي با آن راه بيندازد. اما برادر کوچکتر که مواد فروش خرده پايي است و اعتياد شديش به مواد مخدر باعث ويراني روحي و جسمي اش شده, مخالف اين ازدواج است و ميخواهد دست برادر بزرگتر و ظاهر الصلاحش را رو کند.