برچسب فرامرز قریبیان

تارهای نامرئی 1376

گروهي از غواصان كه به سرپرستي كيوان محتشم، افسر نيروي دريايي، براي كشف يك مركز رديابي كشتي هاي ايراني در خليج فارس به زير آب رفته اند، پس از شناسايي مركز موفق به انهدام آن نمي شوند و مورد هجوم نيروهاي عراقي قرار مي گيرند. محتشم كه به علت كمبود اكسيژن در زير آب از ناحيه ريه مصدوم شده، در بيمارستان بستري مي شود و به پيشنهاد كامران سپهر، همكلاس قديمي اش، به ظاهر با نيروي دريايي تسويه حساب مي كند و به سپهر مي پيوندد. سپهر يك دلال بين المللي است و قصد دارد با تهديد محتشم به فاش كردن زندگي خصوصي او با همسر سابقش ترزا (كه محتشم او را براي بازگشت به ايران ترك كرده)، وي را وادار به همكاري كند. سپهر با ترتيب دادن نمايشي كه در آن زني شبيه به ترزار با زني ديگر به عنوان دختر ترزا و محتشم حضور دارند، محتشم را وادار مي كند تا با او به خارج از كشور برود و با عراقي ها همكاري كند. در خارج از كشور محتشم از طريق مارچلو، برادر ترزا كه بازيگر است، درمي يابد ترزا سال هاست درگذشته و هرگز دختري نداشته است. افراد سپهر كه از آگاه شدن محتشم از اصل ماجرا هراسان شده اند، مارچلو را مي كشند و محتشم را قاتل معرفي مي كنند. محتشم به ظاهر همكاري با سپهر و نيروهاي عراقي را مي پذيرد و هدايت يك كشتي را به مقصد عراق به عهده مي گيرد. اما با هماهنگي حفاظت نيروي دريايي و تكاوران، در يك فرصت مناسب عراقي ها خلع سلاح مي شوند و مركز دريابي كشتي ها نيز شناسايي مي شود و مورد هدف قرار مي گيرد. سپهر با محتشم در ميان آب ها درگير مي شود و محتشم او را در كنار كوسه ها رها مي كند و به وسيله يك چرخبال خود را نجات مي دهد.

دایره سرخ 1374

هواپيماي سرگرد رضا ابراهيمي، خلبان نيروي هوايي، هنگام بازگشت از يك عمليات برون مرزي توسط پدافند سنگين يك منطقه ناشناس در خاك عراق مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد. رضا در اين حادثه دو پايش را از دست مي دهد، اما با اصرار خودش، همچنان به كار در نيروي هوايي ادامه مي دهد. او قصد دارد محل پدافند ناشناس را شناسايي كند و طرح بمباران كارخانه ساخت مهمات و تجهيزات شيميايي واقع در‌ آن را بريزد. در اين بين سرهنگ سابق، محمودي ـ پدر همسر رضا كه در آلمان زندگي مي كند ـ براي بردن خانواده دخترش به آلمان، نزد رضا و خانواده اش مي آيد. رضا با رفتن به آلمان مخالف است و به تدريج با نشان دادن تلاشش براي طرح ريزي انهدام كارخانه، محمودي را كه يك خلبان قديمي نيروي هوايي است، به خود مي آورد و در بين داوطلبان قرار مي دهد. هنگام شروع عمليات هوايي، يكي از خلبان ها به دليل مشكلي قادر به شركت در عمليات نمي شود و محمودي جايش را مي گيرد. عمليات انهدام با موفقيت انجام مي شود و محمودي كه هدايت يكي از هواپيماها را بر عهده دارد، سرانجام با وجودي كه هواپيما مورد اصابت قرار گرفته، سالم در فرودگاه به زمين مي نشيند.

دلار 1367

پليس بين المللي از تعدادي مسافر ايراني دلارهاي تقلبي به دست مي آورد. آن ها پليس ايران را به همكاري مي طلبند و سروان تيموري مأمور رسيدگي به پرونده مي شود. پليس متوجه مي شود كه سرنخ تهيه و توزيع دلارهاي تقلبي در دست مافيا و شخصي به نام آلبرتو، سردسته ي باند، است. يكي از همكاران آلبرتو ماجرا را به پليس گزارش مي كند. آلبرتو كشته مي شود و پليس با دستگير كردن امير، كه باند جاعل دلارهاي تقلبي را درايران رهبري مي كند، شبكه ي آن ها را از هم مي پاشد.

ترانزیت 1372

سعيد با كار قاچاق و تبديل سرمايه اش به دلار قصد دارد به خارج برود. او مي كوشد دوستش حميد را با خود همراه كند. سعيد حميد را تشويق مي كند كه هر دو مخفيانه سوار كاميون پدر حميد شوند كه هر دو مخفيانه سوار كاميون پدر حميد شوند كه عازم تركيه است. وقتي آن دو به گاراژ مي روند متوجه مي شوند كه چند قاچاقچي مقداري اشياي عتيقه را در كاميون رضا جاسازي مي كنند. حميد كه فكر مي كند پدرش با قاچاقچي همدست است با سعيد همسفر مي شود تا به پدرش ثابت كند قاچاق او تفاوتي با شكار قاچاق مرغابي حميد ندارد. قاچاقچي ها دو نوجوان را در ميانه ي راه به دام مي اندازند و از آن دو به عنوان گروگان براي وادار ساختن رضا به همكاري استفاده مي كنند. حميد و سعيد و رضا مي گريزند، اما سر دسته ي قاچاقچي ها آنها را تعقيب مي كند. پس از تعقيب و گريز، كاميون رئيس قاچاقچي به انبار بنزين اصابت مي كند و منفجر مي شود.

دشمن 1374

نيروهاي سرسپرده ي داخل كشور در پي يك قرارداد و هماهنگي با نيروهاي خارجي قصد دارند تجهيزات پيشرفته ي ماهواره اي را در ايران پايه ريزي كنند. جاسم كه كارشناس اين تجهيزات است به سرگرد مختاري رئيس تشكيلات عنوان مي كند كه قرارداد او به سر رسيده و قصد دارد نزد خانواده اش برگردد. اما سرگرد مختاري اين اجازه را به او نمي دهد و مهندس جاسم توسط عوامل سرگرد در حال فرار از قرار گاه كشته مي شود. سرگرد مختاري مجبور مي شود كارشناس ديگري به نام مهندس علي صالحي را به كار دعوت كند اما مهندس راضي نمي شود. سرگرد مختاري براي جواب مثبت گرفتن از مهندس، همسرش را گروگان مي گيرد. مهندس صالحي براي نجات جان همسرش به محل قرارگاه تجهيزات ماهواره اي مختاري مي رود و با كمك روح پاك پرستو خواهر همسرش كه شهيد شده بعد از درگيري سخت با مختاري و عواملش نجات پيدا مي كند و مختاري و عواملش هم توسط پليس دستگير مي شوند.

تبعیدی ها 1370

پس از كودتاي بيست و هشتم مردادماه سال 1332 تعدادي روزنامه نگار، افراد آزادي خواه و مبارز و افسران ضد كودتا دستگير و پس از محاكمه در دادگاه هاي فرمايشي به منطقه اي خشك و گرم در جنوب كشور تبعيد مي شوند. سرپرستي اردوگاه به عهده ي استواري كهنه كار است كه دائم براي آزار زندانيان توطئه چيني مي كند. حتي زندانيان عادي را در تعارض با آن ها قرار مي دهد. تعدادي از زندانيان سياسي، كه از اوضاع دشوار اردوگاه به تنگ آمده اند، تصميم به فرار مي گيرند و چهار نفر از آنها موفق مي شوند از اردوگاه بگريزند. استوار در كنار ساحل با آن ها مواجه مي شود و پس از كشتن يكي از فراري ها خود به خاك هلاك مي افتد.

انفجار در اتاق عمل 1370

قرارگاهي در جنوب، مورد حمله هوايي دشمن قرار مي گيرد، از جمله مجروحان عبدالعلي صفري (يك بسيجي داوطلب از بهشهر) است. وقتي كه قرار است مورد عمل جراحي قرار گيرد، متوجه بزرگي بيش از حد تركش درون پاي صفري و نهايتاً كشف اين امر كه تركش مورد اشاره يك بمب خوشه اي است، مي شوند. ادامه داستان ماجراي التهاب، ترديد، ترس، هيجان و شهامت گروهي است كه بايستي همزمان عمل جراحي بمب خوشه اي را نيز خنثي كنند...

یاغی 1376

سيد، معلم تبعيد شده به روستا، به دادمحمد ـ كه مثل ديگر اهالي روستا به دليل خشكسالي نتوانسته سهم اربابي را بپردازد ـ توصيه مي كند به جاي ترك روستا در آن جا بماند و در مقابل ظلم خان مقاومت كند. با توطئه ي خان از طريق فروش غيرمجاز يك قبضه اسلحه، اعتراض دادمحمد به زنداني شدن و سپس فرارش به كمك نگهبان زندان مي انجامد. او كه هنگام فرار زخمي شده، دوران نقاهتش را به كمك سيد در خانه ي كربلايي، ريش سفيد مذهبي روستا مي گذراند. مباشر خان كربلايي را لو مي دهد و افراد خان به خانه او مي ريزند؛ اما دادمحمد قبلاً به غاري در بالاي كوه فرار كرده و به ناچار، آن ها كربلايي را با خود مي برند و در ملأ عام شلاق مي زنند. بي احترامي به كربلايي سبب طغيان اهالي روستا و همراهي آنها با سيد و دادمحمد مي شود. خان از روستا فرار مي كند و اهالي كه مسلح شده اند، در كوه در برار نيروهاي پاسگاه مقاومت مي كنند. نيروهاي تازه اي از شهر مي رسند و مردي كه خود را نماينده تام الاختيار حكومت در منطقه معرفي مي كند، دادمحمد را براي امضاي قرارداد در مورد رسيدن به خواسته هاي او و ساير طغيانگران و بازگشت اهالي به خانه هايشان در روستا، به قلعه قديمي دعوت مي كند. دادمحمد و سيد به قلعه قديمي مي روند، اما به سرعت محاصره مي شوند و نيروهاي نظامي تازه رسيده آنان را به رگبار گلوله مي بندند. هنگام خروج نماينده حكومت و اطرافيانش از روستا، ناگهان همسر دادمحمد و ديگر اهالي آنها را محاصره مي كنند و جنگ با كشته شدن نماينده حكومت مغلوبه مي شود.