برچسب فرامرز صدیقی

تا غروب 1383

این مجموعه داستان زندگی پزشکی است که در زمان حیات همسرش تمام اموال خود را به نام او می‌کند، اما همسر دکتر پیش از او درمی‌گذرد. دکتر بیمار است و زمان زیادی به پایان عمرش نمانده‌است. در این میان دختر و پسر او که هر دو ازدواج کردند و صاحب فرزند هستند، به تحریک همسران خود تصمیم می‌گیرند، قبل از فوت دکتر اموال او را بین خود تقسیم کنند. اما دکتر که مرد خیری است، عمارتی قدیمی و موروثی را وقف هزینه درمان بیماران بی بضاعت کرده‌است. فرهاد، داماد دکتر که از ماجرا مطلع است حکم جلب و توقیف اموال دکتر را می‌گیرد و با همدستی زنی به نام سهیلا و برادرش فرشید ماجراهایی را به وجود می‌آورد.

روزی عقابی 1377

یک اثر باستانی باارزش (استوانه کوروش) از موزه به سرقت می‌رود. کارآگاهانِ پلیس آگاهی ناجا درصدد پیدا کردن عاملانِ سرقت بر می‌آیند. از آن سو، یکی از سارقان، همدستان خود را فریب داده و …

هما 1380

زنی به همراه نامزد تحمیلی از سمت خانواده قصد مهاجرت به کانادا دارد ولی در طی ملاقاتی کاری، دلبستگی ای نسبت به مردی دیگر پیدا می کند و بین مهاجرت و ماندن مجبور به تصمیم گیری می شود...

چراغ های خاموش 1380

بهزاد جوان ۲۱ ساله‌ای است که در یک خانواده متمول زندگی می‌کند. پدر و مادرش آنقدر در کار خود غرق هستند که توجهی به فرزندان خود ندارند. بهزاد دوستان نابابی دارد و دچار مشکلات حاد می‌شود. او که از طرف پلیس تحت تعقیب است با پسر نابینایی آشنا می‌شود و در یک زندگی اجباری با این نوجوان روشندل پی به حقیقت پیرامون خود می‌برد. از سوی دیگر پدر و مادر همدیگر را متهم می‌کنند و خانواده در حال از هم پاشیدن است که حضور پدربزرگ مانع فرو ریختن خانواده می‌شود.

داستان یک شهر 1378

گروه جدیدی برنامه‌ساز، شامل چند جوان با روحیات مختلف است، که تولید برنامهٔ «در شهر» (از برنامه‌های اجتماعی شبکهٔ تهران) را در دست گرفته، و در هر برنامه با پرداختن به موضوعی، گزارش تهیه می‌کنند، که این گزارش آن‌ها را با داستانی پیوند می‌دهد.

هنگامه 1383

این مجموعه به مقوله طلاق در جامعه می‌پردازد. این مجموعه تلویزیونی متشکل از اپیزودهای مختلف با قصه و شخصیت‌های مستقل است که هرکدام به داستانی مجزا می‌پردازد.

تیغ و ابریشم 1364

در جلسه اي در بانكوك تصميم گرفته مي شود كه بيست تن هروئين خالص براي توزيع در دانشگاه،‌ مدارس، كارخانه ها و جبهه هاي جنگ به ايران حمل شود. زن و مرد جواني پس از دستگيري در بازجويي ارتباط خود را با شبكة بين المللي قاچاق و پخش مواد مخدر فاش مي كنند. زن در زندان خودكشي مي كند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبكة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختيار بازجو مي گذارد. پليس، راه را بر تريلي حامل مواد مخدر مي بندد. در اتوبان منتهي به پايتخت،‌ رانندة تريلي در درگيري با سردستة‌ گروه،‌ تريلي را به پمپ بنزين مي كوبد و موجب انفجار آن و از بين رفتن مواد مخدر مي شود.