برچسب فرامرز روشنایی

یک لحظه دیرتر 1391

این سریال یک کار اجتماعی، اخلاقی با بستر دینی است و در هر قسمت مضمون و پيامی دينی و اخلاقی را مورد توجه قرار می‌دهد و تلاش دارد تا در لحظات نسبتا حساس‌تری از زندگی روزمره در مرحله تصمیم، تردید، لغزش و… رویکردهای اخلاقی را با جزئیات بیشتری تأکید و مرور کند. درون‌ مایه‌های اخلاقی با نگاهی به قشر متوسط جامعه دست‌ مایه‌ های اصلی و مضمونی این مجموعه را رقم زده است.

ابرهای ارغوانی 1390

پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...

پستچی سه بار در نمی زند 1387

این فیلم داستان مردي است كه به خاطر تسويه حساب شخصي با مردي ديگر، دختر او را گروگان مي گيرد و به خانه اي در خارج از شهر مي رود و منتظر آن مرد مي ماند. اما سرنوشت ديگري در اين خانه متروكه در انتظار آنهاست.

راز مینا 1375

مينا اخوان به دوستش آسيه قول مي دهد كه آن را به محل امني برساند، چرا كه نيروهاي سازمان ساواك به دنبال آن ها هستند، اما مينا به محل قرار دير مي رسد و آسيه و علي به دست نيروهاي ساواك كشته مي شند و تنها دخترشان سحر نزد او باقي مي ماند. علي پدر سحر قبل از كشته شدن كيفي را به مينا مي سپارد كه حاوي اطلاعات مهمي در مورد خيانت دستگاه هاي دولتي است. مينا سحر را به منزل خود مي برد اما از طرف مأموران اطلاعاتي تحت تعقيب قرار مي گيرد و آن ها بالاخره با ترفندي سحر را گروگان مي گيرند تا بتوانند كيف حاوي اطلاعات را پيدا كنند. اما مينا با كمك پسرعمويش بهروز نقشه اي طرح مي كنند و با نجات سحر و بدست آوردن مدارك، به قصد رفتن به خارج از كشور از مهلكه مي گريزند.

کلاغ پر 1386

رضا پس از دو سال نامزدي با رويا و بعد از مدت ها بيكاري، در روزنامه اي مشغول به كار مي شود و با خوش حالي با رويا تماس مي گيرد تا قرار عروسي را بگذارند، اما رويا با او برخورد سردي مي كند، چون تحت تأثير حرف هاي مادرش با جواني پول دار به نام مسعود كه در دنياي مد فعاليت دارد نامزد كرده و مي خواهد با او به شمال برود. هرچند رويا به رضا قول مي دهد كه نامزدي اش را با مسعود به هم بزند، رضا براي پاييدن آن دو به شمال مي رود و از يك بنگاه معاملات ملكي در منطقه، ويلايي مشرف به خانه آن دو مي خواهد. در بنگاه دختري به نام سارا هم حضور دارد كه او هم همان خانه را مي خواهد. معلوم مي شود كه سارا قبلاً با مسعود نامزد بوده و مي خواهد كه جلوي ازدواج مسعود با رويا را بگيرد. به اين ترتيب رضا و سارا هدف مشتركي پيدا مي كنند كه آن هم جلوگيري از ازدواج مسعود و روياست. هر دو در همان ويلا ساكن مي شوند و سارا در خانه آنها دوربين مخفي كار مي گذارد و كم كم موفق مي شوند اعتماد رويا به مسعود را از بين ببرند. تلاش مسعود براي جلب رضايت رويا راه به جايي نمي برد، اما رضا هم ديگر آن احساس سابق را نسبت به رويا ندارد و از سوي ديگر سارا نيز قصد دارد به رويا ثابت كند كه مسعود او را واقعاً دوست دارد. رضا و سارا كه در اين مدت با هم بوده اند، احساس مي كنند كه به هم علاقه مند شده اند...

آدم برفی 1373

عباس خاكپور بعد از چند حركت شكست خورده براي گرفتن ويزاي آمريكا، به پيشنهاد يك دلال ايراني تغيير چهره داده و به ظاهر يك زن درمي آيد. با اين ترفند او مي تواند ويزاي مهاجرت به آمريكا را بگيرد. اما در اين بين با زني ايراني (دنيا) آشنا مي شود كه توسط شوهر سابقش به تركيه كشانده شده و آواره و سرگردان به حال خود رها شده است. خاكپور كه رفته رفته به زن دل بسته، فكر سفر به آمريكا را از سر بيرون مي كند و تصميم مي گيرد به ظاهر قبلي خود بازگشته با دنيا ازدواج كند و به ايران باز گردد.

پارک وی 1385

بازگویی زندگی یک دختر سالم با یک بیمار روانی ثروتمند است که همدیگر را در حین رانندگی در پل پارک‌وی تهران ملاقات می کنند و خیلی زود با یکدیگر ازدواج می کنند.

سارا 1371

حسام براي درمان بيماري اش مجبور است به خارج از كشور سفر كند. سارا همسر او مخارج سفر او را تامين مي كند، اما مي گويد كه اين پول را از محل ارثيه پدرش به دست آورده است.حسام بهبودي مي يابد سارا پنهان از چشم شوهرش با كار سخت و مداوم خياطي سعي مي كند بدهي هاي خود را پرداخت كند.گشتاسب مردي كه به سارا كمك مالي كرده است متهم به جعل اسناد شده است و موقعيت شغلي او در بانك دچار مخاطره مي شود و از سارا مي خواهد از طريق اعمال نفوذ حسام كه حالا رئيس بانك شده است در شغلش ابقاء شود.سارا خود نيز مي داند كه امضاي پدرش در اسناد جعل شده چون خود او امضاي پدرش را جعل كرده است. وقتي حسام پي به واقعيت امر مي برد،در جريان يك نزاع لفظي مي گويد كه او را لايق زندگي و معاشرت با خود و فرزندانش نمي داند.سارا آزرده از بي رحمي شوهرش در قبال رنجي كه خاطرش متحمل شده ناگزير خانه او را ترك مي كند.