قصد فرار با سعید را داشتم که او مرا به دوستان پلیدش سپرد
آخرین فرزند خانواده بودم و هیچ وقت نمی توانستم با پدر و مادر پیرم ارتباط نزدیکی داشته باشم احساس می کردم آن ها مرا درک نمی کنند. اگرچه خیلی احساس تنهایی می کردم و با آن ها به میهمانی های خانوادگی هم نمی رفتم ولی پدر و مادرم هرچه می خواستم برایم فراهم می کردند.
