برچسب فرار از خانه

قصد فرار با سعید را داشتم که او مرا به دوستان پلیدش سپرد

آخرین فرزند خانواده بودم و هیچ وقت نمی توانستم با پدر و مادر پیرم ارتباط نزدیکی داشته باشم احساس می کردم آن ها مرا درک نمی کنند. اگرچه خیلی احساس تنهایی می کردم و با آن ها به میهمانی های خانوادگی هم نمی رفتم ولی پدر و مادرم هرچه می خواستم برایم فراهم می کردند.

ناگفته های تلخ عروس هفت روزه مشهدی/ من تا 20 سالگی برده بودم!

دیگر نمی خواهم به منزل پدرم بازگردم آن قدر کتک خورده و تنبیه شده ام که حاضر نیستم دوباره روزگار تلخ گذشته را تکرار کنم. حالا که از خانه فرار کرده ام این سرگردانی و آوارگی را به بازگشت به خانه پدری ترجیح می‌دهم اما ...

دور از چشم شوهرم خانه مجردی داشتم

از همان اوایل زندگی نسبت به همسرم بی تفاوت بودم و هیچ علاقه ای به او نداشتم. در واقع منتظر شاهزاده ای با اسب سفید بودم که «اسماعیل» به خواستگاری ام آمد و من با اصرار خانواده ام، در حالی پای سفره عقد نشستم که 30بهار از عمرم گذشته بود و ...