برچسب فدائیان اسلام

چریکی که به دست منافقین ترور شد

علی سنایی از نیرو‌های گروه فدائیان اسلام می‌گوید: برای اولین بار که سید مجتبی را دیدم، قد رشید و جثه استخوان دار و محکمش جلب توجه می‌کرد. معمولاً هم لباس‌های به اصطلاح آن زمان «پلنگی» می‌پوشید و کلاه کجی که کماندو‌ها دارند را به سرش می‌گذاشت. صرف دیدن او برای نیرو‌های کم سن و سالی مثل ما قوت قلب بود. واقعاً ابهتی داشت

پیشرفت‌های نظام را باید به چشم جوانان آورد

تصور می‌کنید که این همه فعالیت علیه انتخابات ایران برای چیست؟ چون طبق فرمایش امام، مجلس در رأس امور است و آن‌ها نمی‌خواهند ایرانیان بر امور خود مسلط باشند. آیت‌الله طالقانی می‌گفت اگر قدر این انقلاب را ندانید، خدا آن را از شما می‌گیرد. با این همه ایران با برخورداری از رهبری شجاع و دوراندیش توانسته یک کشور مستقل باشد، آن هم در دنیایی که برخی کشور‌ها نفت و ذخایرشان غارت می‌شود

وقتی حکم اعدامش را دادند بر خاک افتاد و سجده کرد!

علی بهاری: «رفتار شهید نواب در دادگاه، خیلی جالب بود. لباس روحانیت را از ایشان گرفته و پالتوی سرداری به تنش کرده بودند! خبرنگار‌ها ریختند که عکس بگیرند. شهید نواب شال سبزش را از کمر باز کرد که به سرش ببندد که سرگرد بهزادنیا نماینده دادستان آمد و شال را از او گرفت و گفت بیشتر از این به لباس روحانیت توهین نکن! شهید نواب شال را از دستش بیرون کشید و گفت به جدم قسم با همین لباس کشته می‌شوم!»

او گمشده خویش را در نواب یافت و جان در طریق او نثار کرد

شهید سیدعبدالحسین واحدی در آغازین سالیان فعالیت فدائیان اسلام در شهر قم می‌زیست و در میان طلاب حوزه علمیه این شهر، مکانتی ارجمند یافت. او با سخنرانی‌های آتشین خود در این شهر توانست هسته‌ای از علاقه‌مندان به مبارزه را گردهم آورد و عملاً شاخه فدائیان اسلام در این شهر را سامان بخشد. بسا روحانیونی که بعد‌ها در عداد یاران شاخص امام خمینی قرار داشتند، پیشتر در زمره دوستان شهیدان نواب صفوی و واحدی بودند

بسان مؤمنان نخستین بود و جامعه را خداجو می‌خواست

ایمان توفنده، بی‌پروایی در اظهار حق، مواجهه صریح با قدرت، شهادت زودرس و... همه و همه عناصر ساخت یک روایت اسطوره‌ای از شهید سید مجتبی نواب صفوی بودند. در روزگاری که مردم میان سرخوردگی سیاسی و بی‌اعتمادی اجتماعی دست‌و پا می‌زدند، ظهور چهره‌ای، چون او به معنای «بازگشت اطمینان» بود، کسی که با قاطعیت، بدون محاسبه سیاسی و با زبان مؤمنانه‌ای که از دل برمی‌آمد، سخن می‌گفت

ما آرمانگرایان نه می‌ترسیم و نه ناامید می‌شویم

من در سخت‌ترین روز‌های حیاتم، هیچ‌وقت ناامید نشده‌ام! در طول عمرم اسطوره‌هایی را دیدم که با تمام وجود و شور و امید به استقبال شهادت رفتند. شهیدان سیدمجتبی نواب صفوی، سیدعبدالحسین واحدی، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و... از این قبیل بودند. ما این روز‌ها خبر‌های تلخی می‌شنویم، صحنه‌های تلخی می‌بینیم، اما امید خود را از دست نمی‌دهیم. مؤمن اساساً باید همینطور باشد، وگرنه فرق او با کافر چیست؟

مرور زندگی عضو فدائیان اسلام که در 14 سالگی شهید فاطمی را ترور کرد

سر قبر رفتیم بین من و دکتر فاطمی یک قبر فاصله بود. او آمد صحبت کرد و من ماشه را تکاندم. شلوغ شد و من اسلحه را روی قبر انداختم. شخصی به نام عباس گودرزی بود که آمد اسلحه را بردارد. همه سر او ریختند و من هم فریاد می زدم الله اکبر. پاسبان‌ها من را از دست مردم که مرا می‌زدند بیرون کشیدند در یک ماشین من را سوار کردند و مرا به شهربانی آوردند .