برچسب فاطمه طاهری

روز باشکوه 1367

قهرمان دوچرخه سواري به نام گل آقا پس از كسب مدال قهرماني آسيا، در بازگشت به زادگاه خود با استقبال پرشور همشهريانش رو به رو مي شود. مقامات دولتي شهر او را بلافاصله به فرمانداري مي برند تا در جلسه اي كه براي استقبال ورود يكي از اعضاي خانواده ي سلطنتي به شهر تشكيل شده شركت كند. فرماندار و مقام هاي نظامي و امنيتي از گل آقا مي خواهند تا با استفاده از محبوبيت خود مردم را ترغيب كند كه قالي هاي منازل خود را در اختيار فرمانداري بگذارند تا مسير استقبال را با آن فرش كنند. گل آقا به اين همكاري تن در نمي دهد اما پس از آن كه برادر نامزدش، كه خبرنگار شهر است، به عنوان محرك او ربوده مي شود خواست فرماندار و مقام هاي نظامي را اجابت و مردم را به مشاركت دعوت مي كند. پدر گل آقا، اوس خالد، مخالف شركت فرزندش و مردم شهر در مراسم استقبال است. به همين دليل روز جشن ازدواج خانواده ي سلطنتي به شهر مقارن است. مردم در جشن «با شكوه» ازدواج گل آقا شركت مي كنند و درمراسم استقبال، كسي از سكنه ي شهر، جز خانواده ي فرماندار و مقامات شهر، حاضر نمي شوند.

طوبی 1367

طوبي و همسرش كه قاچاقچي مواد مخدر است، از جنوب كشور به تهران مي آيند. او كه ناخواسته در دام اعمال غير قانوني همسرش گرفتار شده، در جابجايي مقداري مواد مخدر به هفت سال زندان محكوم مي شود. مرد كه در غياب طوبي قادر به اداره ي زندگي نيست، دختر سه ماهه شان غزل را به يك نقاش مي فروشد. پس از پايان محكوميت، طوبي همه جا را بدنبال همسر و دخترش زير پا مي گذارد. او با تلاش فراوان، شوهرش را در زيرزمين ساختماني مي يابد و سراغ بچه اش را مي گيرد. مرد، ناگزير به او مي گويد كه غزل سالها قبل درگذشته است. طوبي خشمگين و عصبي، مرد را ترك مي كند. مرد كه متأثر و متحول شده و در بحران روحي بسر مي برد. ناخواسته باعث آتش سوزي زيرزمين مي شود. او كه سوختگي شديدي پيدا كرده، در حال احتضار در بيمارستان، آنچه در مورد غزل واقعيت داشته بيان مي كند و نشاني نقاشي كه غزل را در اختيار دارد به طوبي مي دهد. درگيري ها، تازه از اينجا آغاز مي گردد و زندگي طوبي وارد مرحله ي بحراني تازه اي مي شود.

زیر بامهای شهر 1368

اسد دادوند و نامزدش، شكوه تكاوندي، قرار گذاشته اند كه پس از يافتن خانه اي اجاره اي ازدواج كنند. اسد پس از مدتي تلاش به كمك برادرش، امين، خانه اي پيدا مي كنند كه در اجاره ي مرد عيالواري است به نام گلدوست. گلدوست، كه وضع مالي مناسبي ندارد، قادر نيست خانه ي‌ جديدي پيدا كند. او عاقبت پس از كش مكش هاي فراوان و طرح دوستي با اسد خانه را تخليه مي كند و به كمك همسر و فرزندانش تصميم مي گيرد آلونكي در حلبي آباد حاشيه ي‌ شهر بسازد. او در شب ازدواج اسد و شكوه به آن دو اطلاع داده كه به زادگاهش شيراز بازگشته است.

طوطیا 1377

جلسه خانم ها در تعاونی مستقل بانوان تشکیل شده و شقایق مدیرعامل این تعاونی برای ساخت یک مجتمع پزشکی تخصصی کودکان احتیاج به پول بیشتری پیدا می کند. همسر شقایق، سیاوش، امتحان دوره تخصصی دکترا را در پیش دارد، اما شقایق کارهای خانه را بر عهده او می گذارد. سیاوش اعتراض می کند، اما شقایق فکر می کند ...

تارهای نامرئی 1376

گروهي از غواصان كه به سرپرستي كيوان محتشم، افسر نيروي دريايي، براي كشف يك مركز رديابي كشتي هاي ايراني در خليج فارس به زير آب رفته اند، پس از شناسايي مركز موفق به انهدام آن نمي شوند و مورد هجوم نيروهاي عراقي قرار مي گيرند. محتشم كه به علت كمبود اكسيژن در زير آب از ناحيه ريه مصدوم شده، در بيمارستان بستري مي شود و به پيشنهاد كامران سپهر، همكلاس قديمي اش، به ظاهر با نيروي دريايي تسويه حساب مي كند و به سپهر مي پيوندد. سپهر يك دلال بين المللي است و قصد دارد با تهديد محتشم به فاش كردن زندگي خصوصي او با همسر سابقش ترزا (كه محتشم او را براي بازگشت به ايران ترك كرده)، وي را وادار به همكاري كند. سپهر با ترتيب دادن نمايشي كه در آن زني شبيه به ترزار با زني ديگر به عنوان دختر ترزا و محتشم حضور دارند، محتشم را وادار مي كند تا با او به خارج از كشور برود و با عراقي ها همكاري كند. در خارج از كشور محتشم از طريق مارچلو، برادر ترزا كه بازيگر است، درمي يابد ترزا سال هاست درگذشته و هرگز دختري نداشته است. افراد سپهر كه از آگاه شدن محتشم از اصل ماجرا هراسان شده اند، مارچلو را مي كشند و محتشم را قاتل معرفي مي كنند. محتشم به ظاهر همكاري با سپهر و نيروهاي عراقي را مي پذيرد و هدايت يك كشتي را به مقصد عراق به عهده مي گيرد. اما با هماهنگي حفاظت نيروي دريايي و تكاوران، در يك فرصت مناسب عراقي ها خلع سلاح مي شوند و مركز دريابي كشتي ها نيز شناسايي مي شود و مورد هدف قرار مي گيرد. سپهر با محتشم در ميان آب ها درگير مي شود و محتشم او را در كنار كوسه ها رها مي كند و به وسيله يك چرخبال خود را نجات مي دهد.

راه افتخار 1373

ماجراي اين فيلم بر اساس يك رويداد واقعي است. قلب تپنده سه پالايشگاه بزرگ نفتي كشورمان 32 بار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران مي‌شود، اما هرگز از كار باز نمي‌ايستد، دو مهندس ايراني با اجراي يك پروژه سري دست به كاري مي‌زنند كه هيچكس از وجود اين سه پالايشگاه با خبر نمي‌شود و تا پايان جنگ تحميلي اين راز جزو اسرار باقي مي ماند.

شب بی پایان 1378

اين فيلم به زندگي زن و شوهري مي پردازد كه مرد خود را مشغول مسايلي به غير از خانواده خود كرده و با ادامه فيلم مشخص مي شود در پي ازدواج مجدد مي باشد. اين موضوع بر همسر اول مرد مشخص مي شود و او به زن دوم اطلاع مي دهد اين مسأله باعث زد و خورد بين زن و شوهر شده و در مدت زمان بين شب تا صبح و با حضور دوستان خانوادگي، همسايه و ساير اقوام جنبه هاي مختلفي از زندگي مرد مشخص مي شود. در انتها مرد متنبه شده و تقاضاي خروج از خانواده و سپردن اختيار ادامه زندگي مشترك را به زن مي دهد ليكن زن به خاطر وجود بچه هاي خود از جدايي منصرف شده و قرار بر اين مي شود كه آنها پدر و مادر بچه ها باشند اما زن و شوهر هرگز.

انفجار در اتاق عمل 1370

قرارگاهي در جنوب، مورد حمله هوايي دشمن قرار مي گيرد، از جمله مجروحان عبدالعلي صفري (يك بسيجي داوطلب از بهشهر) است. وقتي كه قرار است مورد عمل جراحي قرار گيرد، متوجه بزرگي بيش از حد تركش درون پاي صفري و نهايتاً كشف اين امر كه تركش مورد اشاره يك بمب خوشه اي است، مي شوند. ادامه داستان ماجراي التهاب، ترديد، ترس، هيجان و شهامت گروهي است كه بايستي همزمان عمل جراحي بمب خوشه اي را نيز خنثي كنند...