یک فراری از بگبو 1390
این فیلم درباره موجودی فضایی است که بنا بر مشکلاتی که وی ناخواسته درگیر آن، به زمین می آید و حالا باید با موجوداتی مواجه شود که شباهتی به خودشان ندارد و…
این فیلم درباره موجودی فضایی است که بنا بر مشکلاتی که وی ناخواسته درگیر آن، به زمین می آید و حالا باید با موجوداتی مواجه شود که شباهتی به خودشان ندارد و…
شايعه است پدر و مادر علي سال ها قبل به دست مرد جنگلي كشته شده اند. روزي علي به دنبال شكارچيان به جنگل مي رود و اسير مرد جنگلي مي شود. طي حوادثي محبتي بين علي و مرد جنگلي پيدا مي شود و علي مي فهمد كه مرد جنگلي نه تنها پدر و مادر او را نكشته است، بلكه به آنها كه گذشته خود را فراموش كرده بودند كمك كرده است به دهي ديگر بروند. علي و مرد جنگلي تصميم مي گيرند تا آن دو را پيدا كنند ولي در اين راه گرفتار دسايس پهلوان دوره گرد و بدجنس مي شوند كه قصد دارد از قدرت و چهره زشت مردجنگلي در نمايشات خود استفاده بكند. عاقبت پهلوان به سزاي اعمال خود مي رسد و علي پدر و مادر خود را پيدا مي كند.
حميد و اكبر، دو جواني كه در يك عكاسي كار مي كنند، پس از مرگ صاحب مغازه نگران فروخته شدن مغازه توسط همسر او نرگس مي شوند. آن دو در مقابل پيشنهاد خريد مغازه از سوي نرگس پولي ندارند، و به همين دليل وقتي شايعه ازدواج نرگس با خواروبار فروش محله را مي شنوند، هر دو به فكر ازدواج با او مي افتند. اما نرگس كه قصد اصلي آنها را از ازدواج دريافته، به دو دوست اطمينان مي دهد كه مغازه طبق قرار قبلي همچنان در اجاره آنها خواهد بود تا زماني كه آن دو بتوانند مغازه را از او بخرند. حميد و اكبر كه در خواستگاري خود را رقيب يكديگر يافته اند، دور از چشم هم براي كار به ژاپن مي روند. در ژاپن رقابت ميان آن دو ادامه مي يابد و حميد با دوستش نصرت كه در ژاپن زندگي مي كند، به خيال خود به جايي امن مي رود و اكبر را در فرودگاه تنها مي گذارد. اما اكبر نيز به لطف آشنا شدن با غفار، مهاجر بازنشسته ايراني و دخترش مريم، به مسافرخانه اي مي رود و از روز بعد در آشپزخانه يك رستوران مشغول به كار مي شود. حميد كه پول هايش را نصرت ربوده، به اكبر روي مي آورد و با وساطت غفار، او نيز در كنار مريم و اكبر به كار مشغول مي شود. اما به هم ريختن آشپزخانه توسط يك ژاپني نژادپرست، ميانه دو دوست را باز به هم مي زند. حميد كه بار ديگر از اكبر جدا شده و در يك شركت ساختماني كار مي كند، در حال تعقيب نصرت، از پلكان ساختماني نيمه كاره سقوط مي كند و پا و چشمش آسيب مي بيند. اكبر براي فراهم كردن خرج عمل حميد، به رينگ بوكس مي رود و به بهاي مجروح شدن، دستمزد خوبي مي گيرد. با كمك غفار، عمل جراحي حميد انجام مي شود و دو دوست به ايران بازمي گردند. آن دو كه هنوز هم براي خريد مغازه عكاسي پولي ندارند، با مريم روبرو مي شوند كه حاضر به ازدواج با حميد شده است. مريم با پولي كه پدرش به حميد داده، نرگس را راضي مي كند مغازه اش را به طور قسطي به دو دوست بفروشد.
يك گروه شرور به سرپرستي «فردوسي» پسربچهاي به نام «شايان» را به قصد اخاذي ميدزدند و در ازاي آزادي او پول زيادي طلب ميكنند. «فروغ» همسر يكي از ربايندگان «عزيز» كوشش ميكند از ادامه اين ماجرا جلوگيري كند، اما خود ناخواسته در متن حادثه قرار ميگيرد. در اين بين «شايان» نگران توطئه نامادريش «ثريا» بر عليه پدرش «سالاري» است. گروه ربايندگان درگير توطئهاي تازهاي ميشوند و متوجه ميشوند كه «ثريا» قصد نابودي «شايان» و نهايتا «سالاري» را دارد تا ثروت او را متعلق به خود سازد. «فردوس»، «عزيز» و «فروغ» درگير و دار، براي نجات «شايان» تلاش ميكنند و در اين راه حتي «فردوس» جان خود را از دست ميدهد...
هرمز هدايتي بدنبال ورشكستگي خود، براي رهايي از طلبكاران طي صحنه سازي برادرش حامد در سانحه آتش سوزي متواري شده و ناپديد مي گردد. رويا همسر هرمز كه حامد را در مرگ همسرش مقصر مي داند پس از ملاقات با علي كه شباهت زيادي به هرمز دارد از او تقاضاي كمك مي كند. هرمز كه پس از ماجراي مرگ ساختگي خود در لاك انزوا فرورفته است با ديدن علي و شباهت زيادش به خود تصميم به قتل او مي گيرد. ولي حامد كه با باطل شدن شناسنامه هرمز صاحب اموال او شده است علي را نجات ميدهد. علي پس از نجات خود نزد رويا رفته و او را از زنده بودن هرمز آگاه مي سازد سرانجام هرمز در جريان در گيري خود با حامد كشته مي شود و علي و رويا با هم ازدواج مي كنند.
«كمال» و «جمال» دو برادر دو قلو هستند كاملاً شبيه به هم، اما با دو نوع روحيه و اخلاق متفاوت. «جمال» كه بهيار بيمارستان است پيكر مدهوش پيرمردي را در خيابان مييابد. او پيرمرد را به بيمارستان مي رساند و از مرگ نجات ميدهد. برادر پيرمرد به همراه وكيلش كه مردي دغلكار است چشم به مايملك و خانه قديمي و بزرگ او دارند پيرمرد كه آدم لجبازي است براي قدرداني از كمكهاي «جمال» تصميم ميگيرد خانه خود را با قيمت اندكي به او بفروشد. برادر پيرمرد، وكيل، «كمال» و زنش براي جلوگيري از اين اتفاق و يا حداقل دست يافتن به سهمي از خانه دست به هركاري ميزنند و براي رسيدن به منظورشان حتي سر يكديگر را كلاه ميگذارند.
جواني فارغالتحصيل رشته مهندسي مکانيک است که در صنعت خودروسازي طرحهاي مختلف ارائه کرده، اما کسي به او بها نميدهد. او براي اينکه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازي خطرناکي را آغاز ميکند که منجر به گروگانگيري مي شود.
جاهل خان در تماسي با ناظم مدرسة ابتدايي انديشه از او مي خواهد كه مدرسه را تعطيل كند. جاهل خان تعدادي بخاري به مدرسه اهدا مي كند، و از آن پس كتاب هاي درسي بچه ها ناپديد مي شود. به توصية مسئولان مدرسه از بين بچه ها گروه انتظامات تشكيل مي شود تا حافظ كتاب هاي درسي باشد. عينكي و دوستانش در روزنامة ديواري مدرسه به بررسي حوادث مدرسه مي پردازند و مسئول گرفتاري ها را گودزيلا اعلام مي كنند. جاهل خان با سه عروسك خيمه شب بازي بچه ها را به خارج از مدرسه دعوت مي كند تا آن ها را از درس و مشق بيندازد. بچه ها به او اعتنايي نمي كنند و عينكي پس از اين كه متوجه اعمال خرابكارانة بخاري ها مي شود بچه ها را بسيج مي كند و آن ها با تفنگ هاي پلاستيكي و آب پاششان به جنگ بخاري ها مي روند و بر آن ها پيروز مي شوند.