برچسب علی ملاقلی پور

نسل سوخته 1378

قسمت اول:
دختر جواني به نام ستاره اسدي در عمارت يكي از آخرين شاهزادگان قاجار به عنوان پرستار اميربهادر، پسر معلول شاهزاده، مشغول به كار مي شود. طي چند روز شاهزاده پير و خواجه خانه مجذوب ستاره مي شوند و عفت، كلفت خانه كه فقط سه روز صيغه شاهزاده بوده، با حضور ستاره دچار حسادت مي شود. اميربهادر، به مرور سلامتي خود را بازمي يابد و اسرار شاهزاده را به صورت مكتوب فاش مي كند. عفت به جرم خيانت و بازگو كردن حقايق به اميربهادر، توسط شاهزاده پير از بالاي عمارت به پايين پرتاب مي شود. اميربهادر كه در واقع پسرخوانده شاهزاده است مورد غضب شاهزاده قرار مي گيرد و شاهزاده در تلافي جواب منفي ستاره در مقابل عشق او، دستور مي دهد چشم هاي اميربهادر توسط خواجه كور شود.
قسمت دوم:
چند سال بعد ستاره كه دختر خردسالي از اميربهادر دارد، شبي ديروقت تصميم مي گيرد به دليل مشكلات مالي و براي درمان دخترش نسيم كه در بيمارستان بستري است دست به دزدي بزند. او به عنوان مسافر سوار يك تاكسي مي شود و در تاكسي زندگي گذشته خود با شوهر نابينايش و سپس ناپديد شدن ناگهاني او را مرور مي كند و زماني كه به ياد دختر بيمارش مي افتد با كارد موكت بري راننده را مجبور مي كند پول هاي دخلش را به او بدهد. احمد، راننده تاكسي كه خود دچار مشكلات فراوان است با بيان دردهاي خود، ستاره را افسرده مي كند. ستاره به راننده مي گويد كه او تنها به خاطر دخترش كه بايد عمل جراحي شود دست به اين كار زده و پس از آنكه مي گويد دخترش در بخش جراحي كودكان بيمارستان مدائن بستري است، ناپديد مي شود ولي صبحدم جسد او را در بزرگراه مي بينيم.
قسمت سوم:
چند سال بعد نسيم، دختر ستاره، به اتفاق سه تن ديگر تصميم به سرقت از يك مغازه جواهرفروشي مي گيرند. سرقت جواهرات زماني صورت مي گيرد كه تظاهرات خياباني به خاطر لزوم آزادي مطبوعات شروع شده است. در شروع سرقت پس از آنكه يكي از فروشندگان جواهرفروشي توسط سارقان كشته مي شود، آژير خطر توسط يكي ديگر از فروشندگان به صدا درمي آيد. در حالي كه نيروهاي پليس براي متفرق كردن تظاهركنندگان وارد عمل شده، تعدادي ديگر از مأموران انتظامي متوجه آژير خطر مي شوند و درگيري خونيني بين آنها و دزدان شروع مي شود. جسد خونين سارقان به كلانتري برده مي شود. سرهنگ رئوف مظفرپور كه فرمانده حوزه انتظامي است متوجه زنده بودن نسيم در ميان اجساد مي شود. نسيم از زندگي نكبت بار خود سخن مي گويد و سرهنگ نيز كه با ديدن نسيم به ياد دخترش افتاده، با او ابراز همدردي مي كند.

آرامش در میان مردگان 1384

طيبه نام پيرزني است كه سال هاست در گورستان شهر تهران زندگي مي كند. او فرزندي ندارد و شوهرش نيز مرده است. طيبه در ازاي كار در گورستان دستمزدي مي گيرد و در همان جان باقي عمرش را سپري مي كند. او مدتي است كه با زني آشنا شده كه از نظر او يك استثناست. زيرا تنها كسي است كه هر روز بر مزار مرده اش حاضر شده و براي آمرزش او دعا مي خواند. طيبه اين زن را كه به نظر متمول نيز مي آيد، استثنا مي داند. در يكي از اين روزها، زن متمول، طيبه را به خانه اش دعوت مي كند. خانه اي كه در گران ترين و دور دست ترين نقطه شهر بزرگ تهران است. اين دعوت براي طيبه يك حادثه است. يك حادثه بزرگ در دوران پيري. زيرا براي مدتي، او را به ميان زندگان مي آورد. چند روز بعد طيبه به سمت شهر از قبرستان خارج مي شود. پيرزني بي سواد در شهري شلوغ با اقيانوسي از ماشين، دود، سر و صدا! روز بعد دوباره صفي از آمبولانس هاي مرده هاي روزمره، وارد قبرستان مي شوند. آيا طيبه را بايد در ميان آن ها جست؟

مزرعه پدری 1382

محمود شوكتيان براي جلسه نقد و بررسي آخرين كتابش به نام «مزرعه پدري» به اهواز دعوت شده تا در يك همايش ادبي درباره ادبيات جنگ سخنراني كند. او در زمان جنگ همسر و دو فرزندش را بر اثر بمباران دشمن از دست داده، اما در خيال خود آنها را زنده مي پندارد و در اين سفر نيز در ذهن خود با آنها همراه است. محمود شوكتيان در طول سفر، خاطرات گذشته و حوادث جنگ را به ياد مي آورد؛ اين را كه چگونه براي خاموش كردن توپخانه دوربرد دشمن به همراه يك گردان عمليات مرگباري را انجام داده اند و در اين حادثه، برخي از دوستان و همرزمان خود را از دست داده، اما سرانجام در مأموريت خود موفق شده اند. او ضمن به يادآوري اين خاطرات همواره با خاطره همسر و فرزندانش نيز كلنجار مي رود.

قارچ سمی 1380

مهندس دومان قائمي سردار دوران جنگ تحميلي كه اكنون به عنوان مدير يك شركت ساختماني فعاليت مي كند، به طور ناخودآگاه خاطراتي توهم گونه از جنگ را به ياد مي آورد كه باعث مي شود آرمان ها و ارزش هاي آن دوران بار ديگر پيش چشم او زنده شود؛ ارزش هايي كه با شرايط امروز جامعه و موقعيت شغلي وي در تضاد قرار گرفته اند. سليمان، همرزم او كه در آسايشگاه رواني بستري است، با حضور خود در زندگي دومان اهميت قرار گرفتن در مسير آن ارزش ها را پررنگ تر مي كند. دومان طي حادثه اي با بيتا آشنا مي شود؛ دختري جوان كه علاقه چنداني به نامزدش ندارد و دومان را همچون مرد آرماني و افسانه اي به عنوان تكه گم شده اي از خود مي پندارد. مهندس قائمي كه ديگر حاضر به تن دادن به شرايط روز نيست با هيأت مديره و سهامداران شركت درگير مي شود و آنها زندگي خصوصي دومان و همسرش آلما را متلاشي مي كنند و با پرونده سازي، او را به زندان مي فرستند. در زندان توسط هم سلولي هايش معتاد مي شود و وضع جسمي و روحي بدي پيدا مي كند، در حالي كه دشمنان او در شركت، همچنان آزادانه به عوام فريبي مشغولند. پس از آزادي از زندان، بيتا از دومان تقاضا مي كند در مراسم عقد او و نامزدش به عنوان شاهد حضور داشته باشد. دومان مي پذيرد، اما سراغ سليمان مي رود و از او مي خواهد وي را در نابودي كساني كه براي او پرونده سازي كرده اند، ياري كنند. دومان و سليمان دو تن از مديران و سهامداران اصلي شركت را در يك درگيري مي كشند و خود نيز كشته مي شوند.

اینجا شهر دیگری است 1390

داستان زمان پس از ضربت خوردن حضرت علي عليه‌السّلام را روايت مي‌کند و ظلم‌هايي که به ايشان از سوي افراد مختلف روا شده در فيلم ديده مي‌شود. فيلم يک شب پس از ضربت خوردن حضرت‌علي تا زمان شهادت را به تصوير خواهد کشيد و قصه در مدت زمان 24 ساعت مي‌گذرد. داستان حول محور چهار شخصيت اصلي مي‌گذرد.

سیزده 1392

داستان فیلم سیزده درباره بماني پسري نوجوان است که پدر و مادرش مدام با هم درگيري دارند. مادر بماني خانه را ترک مي کند و او سرگردان مي شود. بماني که از تهديدهاي همکلاسي اش مي ترسد در راه مدرسه توسط يک باند خلافکار خرده پا حمايت و با آنها همراه مي شود اما پسري در گروه هست که حضور بماني را تحمل نمي کند. در نهايت و به دليل درگيري بماني و دختري که در باند است، بماني که غرورش جريحه دار شده، تصميم مي گيرد از طريق يک فروشنده مواد مخدر گروه را آزار بدهد. در درگيري قاچاقچي و جوان ها بماني متهم به قتل مي‌شود. پس از مدتي زنداني شدن با مرگ دختر واقعيت روشن شده و بماني به خانه برمي‌گردد.

پابرهنه در بهشت 1384

يحيي، جواني است كه محل نامتعارفي را براي ادامه خدمتش انتخاب مي كند. قرنطينه بيماران علاج ناپذيري كه علاوه بر مشكلات جسمي درمان ناپذير، درگيري هاي روحي و رواني خردكننده اي را نيز تحمل مي كنند. يحيي در طول زندگي اش در قرنطينه، تلاش مي كند در كنار بيماران بخشي از روحيه از بين رفته آنها را ترميم كند و در طول اين زندگي درمي يابد خود نيز به دريافت جديدي از پاسخ سؤالات هميشگي و ترديدهايش رسيده.

ایتالیا ایتالیا 1395

«ایتالیا ایتالیا» داستانِ جوانی است به اسم نادر (حامد کمیلی) که عاشق ایتالیاست. او در دانشگاه ادبیات ایتالیایی خوانده، کتاب‌های ایتالیایی ترجمه می‌کند، درباره‌ی ایتالیا و تاریخش کتاب می‌نویسد، دست‌بندی به شکل پرچم ایتالیا به دستش دارد، موزیک ایتالیایی گوش می‌کند و رویایش این است که برود «ایتالیا زندگی کند. ایتالیایی زندگی کند.» (بخشی از نریشن فیلم). تا اینکه به صورت اتّفاقی برای بازی در یک سکانس به یک پروژه‌ی سینمایی معرّفی می‌شود که دستیار کارگردانش برفا (سارا بهرامی) است. و این شروع رابطه‌ی این دو است. رابطه‌ای که نهایتاً به عشق و ازدواج منجر می‌شود و بعد زوال آغاز می‌گردد…