برچسب علی ملاقلی پور

در آغاز یک روز 1391

این فیلم در خصوص یک شخصیت علمی ایرانی (علی نصیریان) که تحصیلات خود را در خارج از کشور گذرانده است. و با زنی که اهل شمال بوده ازدواج کرده و صاحب فرزندی می شود که فلج است او پس از این مسئله از همسرش جدا می شود و چنین وانمود می کند که به دلیل همراهی نکردن همسرش با او در سفر خارجه او را طلاق داده است. در ادامه این مرد یک دختر و پسر را به فرزندی قبول می کند که در واقع داستان از زبان این دختر نقل می گردد..

کتونی زرنگی 1398

کتونی زرنگی سریال تلویزیونی طنز است که داستان آن در یک کارگاه مرباپزی رو به تعطیلی متعلق به مسعود کیایی(هدایت هاشمی) اتفاق می افتد. در این سریال بحث و جدلی در میان پسر مسعود و دایی‌اش محسن و ایرج که در کار واردات مربا هستند، رخ می دهد.

رقص پرواز 1383

روایتگر داستان زندگی پزشکی حاذقی به نام دکتر یاوری (مهدی هاشمی) جراح متخصص است که در زمان جنگ تحمیلی از آمریکا به ایران بازگشته و برای انجام یک عمل جراحی مجبور می‌شود به اهواز سفر کند. همزمان ملیحه (لاله اسکندری) که دانشجوی پزشکی است برای یافتن نامزد خود دکتر مولایی (شهاب حسینی) ناخواسته با دکتر یاوری همراه می‌شود. که ورود آن دو به اهواز مصادف با بمباران شهر توسط دشمن است و...[۲]

مادر 1392

این سریال تلویزیونی که در ادامه سریال همچون سرو به نویسندگی و کارگردانی بیژن بیرنگ ساخته شد داستان آن درباره‌ی مادری به نام «ماهی خانوم» است که برای بازگرداندن پسرش از جبهه راهی مناطق جنگی می‌شود اما ماجراهایی متفاوتی برای او رقم خورده و او را در جبهه ماندگار می‌کند.

آئینه 1364

در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یکی از مسائل اجتماعی - خانوادگی به تصویر کشیده می‌شد. داستان هر بخش مستقل بود و مضامینی نظیر مادرزن و مادرشوهر، همسایگی، روابط مالک و مستأجر، خرافه‌گرایی، بهانه‌جویی، توقع بی‌جا، دهان‌بینی و بی‌مسئولیتی و غیره، محور اصلی آن‌ها بود. در پایان هر بخش، روشهای ساده و بهتر زیستن، در سکانسی تحتِ عنوانِ «زندگی شیرین می‌شود» ارائه می‌شد.

من و نگین دات کام 1382

من و نگين دات كام داستان زن و شوهري است كه براي تأمين هزينه جراحي جهت بچه دار شدن دست به سرقت هاي ناموفقي مي زنند. در اين سرقت ها پاي چند نوجوان نيز به ميان مي آيد و ...

اینجا بدون من 1389

احسان با حالتي پريشان سوار اتوبوس بين شهري است و قصد سفر دارد. او ادعا مي كند كه نمي تواند مرز ميان خيال و واقعيت را تفكيك كند. از اينجا به شكلي كه گويي وارد يك روايت خيالي شده ايم به محل كار او مي رويم كه انبار يك كارخانه است. احسان با مادرش كه در يك كارخانه مواد غذايي كار مي كند و خواهر افليجش، يلدا زندگي محقر و دردمندانه اي دارد. مادر براي اينكه يلدا را از گوشه گيري و انزواي ناشي از مشكل جسماني اش برهاند و به گمان خود براي شوهر دادن آماده كند، او را به كلاس «گل چيني» فرستاده، غافل از اينكه يلدا از حضور در كلاس طفره مي رود و به جايش وقتش را در خيابان مي گذراند. تنها دل بستگي يلدا مجموعه اي از حيوان هاي شيشه اي است كه نگه داري مي كند و همه وقتش را به آنها اختصاص مي دهد. از سوي ديگر، احسان كه ذوق و توانايي نوشتن هم دارد، دل بسته سينماست و در جلسه هاي نمايش فيلم در كانون هاي فيلم و سالن هاي سينما حضور مي يابد. مادر كه مخالف اين گرايش هنري احسان است مجله هاي «فيلم» او را به سطل زباله مي ريزد و اختلاف نگاه و سليقه ريشه دار و قديمي ميان آنها بيش از پيش آشكار مي شود. مادر كه گويي آرزويي جز «به خانه بخت فرستادن» دخترش ندارد متوجه مي شود كه...

سفر به فردا 1380

سارا پارسا، خبرنگار روزنامه، و رحيم، جانباز شيميايي، در قطاري كه به سوي آبادان مي رود همسفر هستند، سارا مأموريت دارد تا از همايش جوانان امروز كه ميهمانان خارجي نيز به آن دعوت شده اند گزارشي تهيه كند. رحيم نيز مأموريت دارد تا سيلوي شكسته اي را كه از زمان جنگ باقي مانده و پر از مهمات و مواد منفجره است پاكسازي كند. رحيم در انجام مأموريت خود ميان خواسته دو تن از دوستانش محمود، استاندار آبادان و ناصر كه هنوز در حال و هواي جنگ به سر مي برد مردد است، اما بالاخره تصميم به انجام كار مي گيرد. با پخش شدن خبر خرابكاري در سيلو از روزنامه به سارا مأموريت داده مي شود تا گزارشي درباره ماجرا بنويسد. مأموران كه به رفتار سارا شك كرده اند قصد دستگيري او را دارند. او با راهنمايي يكي از دوستانش به امن ترين نقطه شهر يعني همان سيلو مي رود. محمود و يكي از مسؤولان امنيتي شهر كه در تعقيب سارا وارد سيلو شده اند، در آن گرفتار مي شوند و راه خروج نيز بسته مي شود. رحيم بدحال مي شود و سارا كه رحيم زندگي اش را نجات داده، از او پرستاري مي كند. از طرفي محمود و مأمور امنيتي با ناصر كه در واقع عامل اصلي خرابكاري در سيلو است، روبرو با او درگير مي شوند. بر اثر انفجار نارنجك محمود، ناصر و مأمور امنيتي كشته مي شوند. رحيم كه موفق به پاكسازي سيلو شده آنجا را ترك مي كند و سارا نيز از نوشتن گزارش منصرف مي شود، در حالي كه به دركي جديد از زندگي رسيده است.