برچسب علی شاه حاتمی

تعقیب سایه ها 1369

در پي وقوع انفجار خودرويي ارشد گروه تحقيق پليس شروع به كار كرده و با كمك يكي از مجروحين حادثه هويت و شماره خودروي عامل اصلي بمب گذاري (تيمور ايده لو) شناسايي مي شود. تيمور كه سال گذشته در جريان توزيع موادمخدر دستگير شده بود به ده سال زندان در دادگاه سنندج محكوم شده ولي به قيد ضمانت آزاد و متواري مي گردد. با مراجعه پليس به شخص ضامن ساير دوستان تيمور از جمله فردي بنام بهرام شناسايي مي شوند. بمب گذاري توسط تيمور در خودروي ديگر و انفجار يكي از آن ها كه باعث شهادت دو تن از مأموران خنثي سازي مي شود پليس را در يافتن عوامل بمب گذاري از جمله تيمور مصر مي سازد. محل اصلي عاملين انفجار شناسايي مي شوند و ساكنين آن بجز تيمور دستگير مي گردند. تيمور كه براي اجراي نقشه خود جهت بمب گذاري در نقطه ديگر شهر از خانه خارج شده بود تحت تعقيب قرار مي گيرد. سرانجام پرونده بمب گذاري با شهادت يكي ديگر از اعضاي پليس، كشته شدن تيمور و خنثي شدن بمب چهارم بسته مي شود.

آخرین شناسایی 1372

عده اي از بسيجيان تخريب چي بعد از باز كردن معبر بر انجام عمليات در اثر بمباران به شهادت مي رسند و از اين ميان تنها دو نفر باقي مي مانند تا كار را يكسره كنند. از طرفي حضور نيروها و تجمع آن ها در يك نقطه باعث بيماري و فشار رواني بسياري مي شود. در اين ميان دو تن از تخريب چي ها به خاك دشمن نفوذ مي كنند و حوادث بسياري را موجب مي شوند و با بدست آوردن بي سيم موقعيت دشمن را كه براي يك عمليات بزرگ تدارك مي بيند، به مركز فرماندهي نيروهاي خودي اطلاع مي دهد. از سوي ديگر ديده بان دشمن كه دائماً آتش توپخانه عراقي ها را هدايت مي كرد،‌ توسط يك بسيجي ماهر به دام مي افتد، در انتها نيروهاي خودي به مقر دشمن حمله كرده و دشمن را تار و مار مي كنند.

لاک پشت 1375

محموله هاي قاچاق در ايران طي چند مرحله لو مي رود و شخصي به نام اسكندري در اين رابطه به ايران مي آيد تا قضيه ي چگونگي لو رفتن محموله ها را پيگيري كند. مختار كه عامل تشكيلات اسكندري در داخل ايران است براي بهبود وضع جابه جايي جنس هايشان تقاضاي درصد بيشتري از درآمد را دارد، اما اسكندري فردي به نام سياوش كه پسرش را بر سر استفاده ي زياد از مواد مخدر از دست داده مأمور كشتن مختار و عواملش مي كند. از طرفي پليس فرودگاه، اسكندري را تحت نظر مي گيرد تا سروان نيروي انتظامي و همكارانش بتوانند به شبكه اصلي دست پيدا كنند. سياوش بعد از درگيري هاي زياد به محل اختفاي مختار رفته آن ها را از پاي در مي آورد، او برخلاف نظر پليس، قصد دارد يك تنه حتي اسكندري را هم از ميان بردارد اما همسر سياوش از او مي خواهد كه پليس را در جريان بگذارد، همسر سياوش پليس را به محل درگيري اسكندري و سياوش فرا مي خواند اما قبل از درگيري ها همسرش كشته مي شود و خود او نيز مجروح مي شود. اما پليس اسكندري را دستگير مي كند.

پرواز مرغابی ها 1388

يك محيط بان به نام رحمان، مرغابي زخمي اي را براي مداوا به پسرش علي مي سپارد. در طول درمان، ميان علي و اين پرنده رابطه عاطفي شكل مي گيرد و اين رابطه منجر به اتفاق هايي مي شود.

رویای سینما 1390

يك گروه فيلمسازي جهت انتخاب نقش اصلي يك فيلم سينمايي مشترك بين ايران و كانادا به دنبال بازيگري نوجوان مي گردد . از ميان نوجوانان مشتاق تست بازيگري گرفته و در نهايت كارگردان از ميان آنها كاظم و فرهاد را انتخاب مي كند . اما تنها يكي از آنها مي تواند بعنوان بازيگر اصلي انتخاب شود . رقابت كاظم و فرهاد براي بدست آوردن نقش ، ماجراي اين فيلم است و .....

دوستان 1378

سيامك، كه چندين سال به دليل يك اختلاس با توطئه آقاي كبيري، زنداني شده بود، آزاد مي شود و مورد استقبال خواهرش بلور كه با دختر خردسالش مريم زندگي مي كند قرار مي گيرد. بلور به برادرش مي گويد كه مدتي پس از رفتن او به زندان، مورد آزار و اذيت همسرش اسكندر قرار گرفته و عاقبت او را طلاق داده است و در ضمن مي گويد كه اسكندر گردنبندي را كه برادرش به او داده بود برداشته است. سيامك به او قول مي دهد كه گردنبند را به او خواهد داد ولي در ابتدا خواهر و دخترش را در يك مهمانسرا اسكان مي دهد. حسن سياه، دوست سيامك، سويچ موتور سيكلتش را به سيامك ـ كه همه او را سيا مي نامند ـ مي دهد. سيامك همچنين دوست هم سلولي اش بهروز را كه به تازگي آزاده شده مي بيند. بهروز نيز به سيامك مي گويد كه او نيز پول هايش توسط يك شارلاتان به تاراج رفته است. آنها موفق مي شوند پول را از مرد شارلاتان بگيرند. بهروز به زودي شيفته بلور مي شود و آن دو در دفتر ازدواج عقد مي كنند. سيامك در يك نمايشگاه نقاشي در يك هتل با سارا، نقاش تابلوها آشنا مي شود و رابطه عشقي آنها شروع مي شود. در حالي كه آقاي جواهري پدر سارا از رابطه دخترش سخت ناراحت است و به سيامك اخطار مي دهد كه ديگر به سراغ دختر او نيايد. سيامك به سراغ آقاي كبيري مي رود و حق خود را طلب مي كند. كبيري به او قول مي دهد كه فرداي آن روز، حق سيامك را به او برگرداند، ولي در روز موعود با چندين ضربه كارد او را از پاي درمي آورد. سيامك خود را به ايستگاه قطار كه قرار بوده به اتفاق خواهرش با دخترش و بهروز به خرمشهر بروند مي رساند، سارا نيز خود را به آنها مي رساند. ولي سيامك در همان جا به دليل شدت جراحات مي ميرد.