برچسب علی شاه حاتمی

همسفر خورشید 1394

نوجوانی هندی و مسلمان به نام علی که همراه خواهر و مادربزرگش در یکی از محله‌های فقیرنشین بمبئی زندگی می‌کند، به بیماری تنفسی مبتلا است. او بارها نام رضا، امام هشتم شیعیان را از مادربزرگش شنیده است و می‌داند آرزوی مادربزرگ این است که برای زیارت و درخواست شفا به حرم امام رضا برود؛ اما مادربزرگ علی بیمار می‌شود و امیدی به زنده بودنش نیست. آرزوی مادربزرگ ممکن است هرگز برآورده نشود و علی می‌خواهد او را به آرزویش برساند.علی در نهايت به وسیله یک کشتی و از راه قاچاق به ایران میرود وی در بین راه و در کشتی با توجه به مشکل تنفسی (اسم) که دارد مشکلاتی در این زمینه برایش پیش میاید اما نجات میابد در ايران پلیس ایرانی او را دستگير میکند تا به کشورش باز گرداند اما او هر طور شده میخواهد ارزوی مادر بزرگش را براورده کند به همین دلیل چندین بار از دست پلیس فرار میکند و به شهرهای مختلف میرود در اخر در حرم امام رضا ع پلیس اورا پیدا میکند و در اخرین لحضات دستگیر میشود در همان بین مادر بزرگش که به کما رفته بود به هوش میاید و به طور معجزه اسایی دوستش که بیگناه زندان رفته بود نیز حکم ازادیش صادر میشود.

بوی خوش زندگی 1385

داستان اين مجموعه كه وقايع آن در ماه رمضان اتفاق مي افتد از خانه‌ اي آغاز مي شود كه چهار شخصيت داستان در آن زندگي مي كنند. عمو رستم "با بازي رضا ناجي" پيرمردي آپاراتچي است كه خانه خود را به سه دانشجو اجاره داده است. اين سه جوان دانشجوي يكي از دانشگاه‌ هاي تهران هستند كه در كنار تحصيل كار هم مي ‌كنند. مجتبي، رضا و سيامك در اين خانه به همراه عمو رستم زندگي مي ‌كنند.

مجتبي دانشجوي رشته زبان انگليسي است كه در كنار تحصيل به عنوان پيك در يك پيتزا فروشي كار مي كند. رضا هم كه دانشجوي رشته پزشكي است بعد از ظهرها در يك كارواش كار مي‌كند. سيامك هم كه دانشجوي رشته ادبيات فارسي است، گاهي مسافر كشي مي‌كند. اين سه شخصيت هر يك داستان خود را دارند. در مقطعي از داستان سرقت موتور مجتبي باعث مي ‌شود كه همه براي حل مشكل او به فكر بيفتند و... .

ژنرال 1391

فیلم ژنرال، قصه دو روحانی به نام های حمید (شهبانی نوری) و کریم (یاسر ولایی) است که نیت کرده اند به جبهه آمده و در گردان شهادت که گردان خط شکن است، مشغول به خدمت شوند، اما از آنجایی که نیروهای این گردان تکمیل است حاج علی (علی اوسیوند) فرمانده گردان نمی تواند آن ها را بپذیرد.

خوش غیرت 1384

خوش غیرت یا همان «خوش رکاب دو» ادامه داستان مردی به نام تقی با بازی محمد کاسبی بود که علاقه ویژه ای به کامیون خود داشت. این دلبستگی او به اندازه ای بود که حاضر نبود برای کمک رسانی به جبهه از کامیونش استفاده کند، اما در نهایت این اتفاق افتاد و تحولاتی را برای این شخصیت به همراه داشت.او این بار تصمیم گرفته است دارو از مردم جمع آوری کند و با کامیون خود، که حالا نامش را از خوش رکاب به خوش غیرت تغییر داده است،برای کمک به مردم عراقی برود که هم اکنون بعد از سقوط صدام در چنگال آمریکایی هااسیرهستند.دراین حین اتفاقاتی برای او و شاگردش می افتد.

خوش رکاب 1381

«خوش‌رکاب» با بازی محمد کاسبی، داستان مردی است که به کامیون خود علاقهٔ بسیاری داشت. دلبستگی او به اندازه‌ای بود که حاضر نبود برای کمک رسانی به جبهه از کامیونش استفاده کند.

مذاکرات مستقیم آقای عبدی 1393

اكبر عبدي بازيگر مطرح سينما توسط يك آدم ربا ربوده شده و اينك در مكاني زنداني است. آدم ربا جهت آزادي اكبر عبدي از او درخواست يك ميليون دلار مي كند . اكبر عبدي براي تهيه پول ، با شخصيتهاي مسئول و معروف جامعه مثل وزير ارشاد ، وزير امور خارجه ، رئيس سازمان صدا و سيما، تهيه كنندگان تماس گرفته ولي به دليل بحران مالي تلاشش به نتيجه نمي رسد! . در نهايت يك خبرنگار با كمك مردم، پول خواسته شده توسط آدم ربا را تهيه مي کند. ولي آيا اكبر عبدي آزاد مي شود؟!!!....

پرنده آهنین 1370

شايع مي شود كه ناصر، خلبان هلي كوپتر، در يك عمليات جنگي كشته شده است. بهروز دوست ناصر، كه در موقع زخمي شدن ناصر گريخته، درصدد است كه نظر فرشته، همسر ناصر، را براي ازدواج جلب كند؛ اما منصور فرزند دوازده ساله ناصر، با ازدواج مادرش و بهروز مخالف است. منصور معتقد است كه پدرش زنده است و روزي باز خواهد گشت و از بهروز انتقام خواهد گرفت. در لحظاتي كه امكان ازدواج فرشته و بهروز فراهم شده ناصر، كه معلول است، باز مي گردد و در كنار همسر و فرزندش زندگي جديدي را آغاز مي كند. او مقام هاي نيروي هوايي ارتش را متقاعد مي كند كه در يك مانور شهري هدايت هلي كوپتري را به عهده بگيرد. ناصر موفق مي شود به كمك بهروز و دوستي ديگر هلي كوپتري را كه داراي نقص فني است هدايت كند.