برچسب علی جلالی

ساقی 1380

رضا تهراني جواني كه توزيع كننده فيلم هاي ويدئويي قاچاق است، كم كم توسط يك دندانپزشك به نام باقري به توزيع مواد مخدر روي مي آورد. يكي از مشتريان رضا به نام فرخ او را مورد توجه قرار داده و در عين حال خواهر فرخ (آرزو) و رضا به يكديگر علاقمند مي شوند. رضا بعداً مي فهمد كه آرزو و اعضاي خانواده اش اعضاي يك باند سارق قديمي هستند و از او مي خواهند كه در سرقت هاي آن ها شركت كند و رضا به اين كار تن در مي دهد، ولي در جريان سرقت مسلحانه يك جواهر فروشي رضا و آرزو فرار مي كنند و بعد از اينكه با هم ازدواج مي كنند مخفي مي شوند. اعضاء خانواده آرزو كه معتقدند جواهرات را آن ها برده اند، رضا و آرزو را پيدا مي كنند و آن ها را به سختي مجروح مي كنند، اما بعد مي فهمند كه جواهرات را برادر آرزو برداشته و بين سارقين درگيري شديدي در مي گيرد.

لبه تیغ 1371

اعضاي يك گروه قاچاق اشياي عتيقه پس از كشتن يك نگهبان در ويرانه هاي تخت جمشيد سنگي قيمتي را مي ربايند و قصد دارند آن را در حراج لندن به فروش برسانند. صادق و حاج مرتضي مأمور مي شوند تا ماجرا را پيگيري كنند. آن ها با دستگير كردن نگهباني، كه در سرقت و خارج كردن اشياي عتيقه دست دارد، اعضاي گروه را شناسايي مي كنند. در همين هنگام دختر صادق بستري مي شود و نياز به عمل جراحي پيدا مي كند. صادق قادر نيست هزينه ي عمل دخترش را بپردازد؛ اما در بيمارستان فردي به نام ساسان روزبه، از مسؤولان گروه قاچاق اشياي عتيقه، صورت حساب را مي پردازد. صادق به ظاهر با روزبه و همسرش طرح دوستي مي ريزد و پس از دستگيري روزبه به او كمك مي كند. صادق به عنوان رابط ميان روزبه و هارون، فروشنده ي اشياي عتيقه در لندن، عمل مي كند و همسر روزبه را كه با هارون در هنگام معامله با ديپلمات هاي خارجي لو رفته اند نجات مي دهد. هارون كه به صادق شك برده است اشياي عتيقه را براي خروج از كشور آماده مي كند و به معاونش دستور مي دهد كه صادق را به قتل برساند. صادق محل اشياي عتيقه را كشف مي كند و قبل از اين كه معاون هارون بتواند نقشه ي خود را عملي كند مأموران به فرماندهي حاج مرتضي سر مي رسند و پس از دستگير كردن قاچاق ها صادق را نجات مي دهند.

پناه پنهان

یکی از فنون جنگ آن است که به‌جای کشتنِ یکایکِ سپاهیانِ دشمن، پهلوانی را بکشند که پشت‌وپناه همه اهل سپاه است و همه به حضور و توان او دل‌خوش‌اند؛ پهلوانی که نگه‌دارنده نظامِ لشکر است و دیگران به بودنِ او دل‌هایشان قُرص است و قدم‌هایشان استوار.

مناسبات سیاسی پیچیده امروزی و ضرورت رجوع به تاریخ بیهقی

این کتاب از همان سطر اول دست شما را می‌گیرد و ناگهان به هزار سال پیش می‌بردتان. وقتی چشم باز می‌کنید، امیرمسعود را می‌بینید که به سودای کشورگشایی راهی اصفهان و ری شده و یک‌مرتبه خبر مرگ پدرش، سلطان‌محمود را برایش می‌آورند و بدتر از همه اینکه وزیران پدر، برادرش را به‌ جای او به تخت حکومت نشانده‌اند.

جلوه فرهنگ اصفهانی در ادبیات عامه

یکی از آیینه‌هایی که فرهنگ عامه سرزمینی در آن به خوبی جلوه‌گر می‌شود، زبان و ادبیات آن سرزمین است؛ اصفهان نیز بنا به قدمت تاریخی و غنای فرهنگی‌اش، از شگفت‌انگیزترین نشانه‌ها و عناصر زبانی و ادبی منحصر به خود برخوردار است.

لبخند تو را دیرزمانی است ندیدم

شما را نمی‌دانم؛ ولی آدم‌های شهر برایم همیشه غریبه بودند؛ آن‌هم نه غریبه‌ای که با سلام‌علیکی به آشنا تبدیل شوند؛ بلکه از آن‌ها که بهشان می‌گویند: «هفت‌پُشت غریبه! »هیچ ارتباطی با هیچ‌کدامشان نمی‌گرفتم؛ جز به حکم ضرورت یا برطرف‌شدن نیازی یا پرسیدن آدرسی یا … .