برچسب علیرضا خمسه

دو نفر و نصفی 1370

زن جواني كه در مهدكودك كار مي كند دختر يك ساله اش را با بچه هاي مهدكودك به پارك مي برد. بر اثر غفلت او كالسكه بچه اش پريسا را در سراشيبي پارك و خيابان و كوچه ها به راه مي افتد و مادر كه به دنبال كالسكه است پس از طي كردن مسيري طولاني كالسكه را گم مي كند. كالسكه رو به روي خانه دو مرد مجرد، كه پسر عمو هستند، توقف مي كند. پسر عموها ابتدا سعي مي كنند كالسكه را مقابل خانه يكي از همسايه ها رها و خود را خلاص كنند، اما موفق نمي شوند. كوشش آن دو براي سپردن بچه به ديگران به نتيجه نمي رسد و به ناچار او را به خانه خود مي برند. يكي از آن دو به نام خسرو راننده و ديگري كه عليرضا نام دارد عكاس دوره گرد و دلقك تماشاخانه است. حضور پريسا در جمع كوچك آن دو همه چيز را تغيير مي دهد. به تدريج علاقه خسرو به پريسا فزوني مي يابد، تا اين كه زن جوان، كه شوهرش او را رها كرده و به خارج رفته، از طريق يكي از كساني كه در جريان حضور پريسا در خانه پسر عموها قرار گرفته، آن ها را پيدا مي كند.

شکار خاموش 1368

شكارباني وظيفه شناس، با پسر نوجوانش براي برپا كردن شكارباني وارد منطقه پرديس كلا مي شود. در پرديس كلا مالكي خبيث بر همه مسئولان و منطقه نفوذ دارد ولي كسي از او دلخوشي ندارد. سركار استوار دمدمي مزاج از همسايه جديدش، شكاربان دلخوشي ندارد. خانم معلم تازه وارد از شكاربان كه آئين انتظام و تربيت او را درك نمي كند دلخوشي ندارد و خاله خانم كه خانم معلم نزد او زندگي مي كند از حسين عمو شوهرش دلخوشي ندارد. آدم هاي خوب عليه آدم هاي بد وارد مبارزه مي شوند. نتيجه مبارزه برآورده شدن آرزوي كوچك و زيباي پسر شكاربان است.

روز باشکوه 1367

قهرمان دوچرخه سواري به نام گل آقا پس از كسب مدال قهرماني آسيا، در بازگشت به زادگاه خود با استقبال پرشور همشهريانش رو به رو مي شود. مقامات دولتي شهر او را بلافاصله به فرمانداري مي برند تا در جلسه اي كه براي استقبال ورود يكي از اعضاي خانواده ي سلطنتي به شهر تشكيل شده شركت كند. فرماندار و مقام هاي نظامي و امنيتي از گل آقا مي خواهند تا با استفاده از محبوبيت خود مردم را ترغيب كند كه قالي هاي منازل خود را در اختيار فرمانداري بگذارند تا مسير استقبال را با آن فرش كنند. گل آقا به اين همكاري تن در نمي دهد اما پس از آن كه برادر نامزدش، كه خبرنگار شهر است، به عنوان محرك او ربوده مي شود خواست فرماندار و مقام هاي نظامي را اجابت و مردم را به مشاركت دعوت مي كند. پدر گل آقا، اوس خالد، مخالف شركت فرزندش و مردم شهر در مراسم استقبال است. به همين دليل روز جشن ازدواج خانواده ي سلطنتي به شهر مقارن است. مردم در جشن «با شكوه» ازدواج گل آقا شركت مي كنند و درمراسم استقبال، كسي از سكنه ي شهر، جز خانواده ي فرماندار و مقامات شهر، حاضر نمي شوند.

لنگرگاه 1367

دو برادر به نام هاي احمد و بهمن به دليل رفتار خشن پدر از خانه مي گريزند و به بندرعباس مي روند. آن ها با حمزه كه در مسافر خانه كار مي كند، آشنا مي شوند و با تهيه و فروش اجناس قاچاق ارتزاق مي كنند. در اين كار با موسي، قاچاقچي هروئين، آشنا مي شوند. پدر احمد و بهمن از روي عكسي كه پسرانش براي مادر فرستاده اند آن ها را در بندرعباس مي يابد و به كمك مأموران، موسي و همكارانش را گرفتار مي كند. احمد و بهمن به آغوش خانواده بازمي گردند.

بیست 1387

درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.

دلاوران کوچه دلگشا 1371

فيلمساز سالخورده اي، پس از دريافت جايزه جشنواره، زماني كه در خانه اش به آلبوم قديمي فيلم هاي جفتي نگاه مي كند، دوران كودكي را به ياد مي آورد:جمال كودك خردسال بي مادري است كه عاشق سينما است، در حالي كه پدرش سركار سارنگ سانسورچي اداره نظميه است و شب هاي جمعه با گرفتن مبلغي، به سينماي شهر مي رود و فيلم ها را بازبيني مي كند. صاعقه، جوان پرشوري كه شيداي سينما است، خواهر جمال را دوست دارد اما سركار او را قابل دخترش نمي خواند و منتظر بازگشت پسر رئيس نظميه از سفر تركيه است. در عين حال خود سركار سارنگ كه زنش را سال ها پيش از دست داده، به گلدونه خانم مادر صاعقه ارادت دارد و هر روز به بهانه اي به كافه اي كه او اداره مي كند مي رود. گلدونه خانم نيز كه به سارنگ بي توجه نيست، به او توصيه مي كند براي معالجه دل دردش پيش دكتري برود كه در همسايگي سارنگ زندگي مي كند اما از لحاظ سياسي با حكومت «مسأله» دارد. سارنگ با اكراه مي پذيرد. مهري، نوه دكتر، همبازي جمال است و تاكنون سارنگ مخالف رفت و آمد آنها با يكديگر بوده است. از طرف ديگر صاعقه، ازدواج مادرش با سارنگ را منوط به قبول خودش به عنوان داماد او مي داند. بالاخره به رغم مخالفت مادرزن سابق سارنگ كه با آنها در يك خانه زندگي مي كند، هر دو عروسي به طور همزمان، پنهان از مادرزن، شكل مي گيرد. در جريان عروسي، پدر سارنگ دچار سكته مي شود و همه فكر مي كنند كه مرده است. با ورود ناگهاني مادرزن، عروسي به هم مي ريزد اما همين باعث بهبودي پدر سارنگ مي شود كه او نيز به مادرزن سابق سارنگ علاقه مند است. دكتر دستگير و تبعيد مي شود و از اين ميان تنها مهري و جمال از هم دور مي افتند. در پايان به زمان حال باز مي گرديم كه فيلمساز با حسرت به آلبوم فيلم هاي جفتي اش نگاه مي كند.

ماموریت آقای شادی 1371

آقاي شادي و همسرش، كه هر دو بازرس بيمه هاي اجتماعي هستند، پس از سال ها ازدواج در انتظار نوزادي هستند كه زندگي سوت و كور آنها را شادي و نشاط ببخشد. آن دو مسئول پيگيري پرونده كارگري مي شوند كه مسئول برق يكي از كارخانه هاي خصوصي بوده و پس از آتش سوزي كارخانه مقصر شناخته شده و دچار بيماري رواني شده است. پيگيري اين پرونده به محيط زندگي خانم و آقاي شادي شور و شعف مي بخشد. آن ها از خانواده كارگر حمايت مي كنند و احتمال مي دهند كه عواملي در كارخانه با ربودن پارچه هاي محصول كارخانه، براي رد گم كردن، انبار را طعمه حريق كرده باشند. خانم و آقاي شادي با لباس مبدل وارد انبارهاي كارخانه مي شوند و پارچه هاي مسروقه را مي يابند. سارقان، پس از تعقيب و گريز، دستگير مي شوند و كارگر به كانون خانواده اش باز مي گردد. پس از همه اين ماجراها خانم شادي متوجه مي شود كه باردار است.

جیب برها به بهشت نمی روند 1370

دلشاد دستفروش دوره گردي است كه به خاطر مشكلات مالي و اجاره خانه عقب افتاده اش ناچار مي شود راه هاي جديدي را براي بدست آوردن پول بيازمايد. اما همه راه ها به روي او بسته مي ماند. تنها، راهي غيرمعمول او را وسوسه مي كند. سرانجام او در برابر بزرگترين و غيرمعمول ترين واقعه زندگي اش قرار مي گيرد. واقعه اي مرگبار كه ظاهراً تنها عشق توان مقابله با آن را دارد.