بدون شرح 1381
بدون شرح ماجرای دفتر یک هفته نامه شهر قشنگ است که در حال ورشکستگی است اما سردبیر و کارکنان و مدیر این هفته نامه در تلاش هستند تا هفته نامه شهرقشنگ را نگه دارند و این باعث بهوجود آمدن ماجراهای جالب مجموعه تلویزیونی بدون شرح میشود.
بدون شرح ماجرای دفتر یک هفته نامه شهر قشنگ است که در حال ورشکستگی است اما سردبیر و کارکنان و مدیر این هفته نامه در تلاش هستند تا هفته نامه شهرقشنگ را نگه دارند و این باعث بهوجود آمدن ماجراهای جالب مجموعه تلویزیونی بدون شرح میشود.
این فیلم روایتگر زندگی شاعر نامی ایرانی نیما یوشیج می باشد.
رحمان پسري سرراهي است كه از همان كودكي در روستا زندگي كرده و بزرگ شده است. هر سال در نيمه شعبان او براي اداي نذر ده ساله اش ـ كه امسال آخرين سال آن است ـ راهي قدمگاه مي شود. اما با رسيدن به اين زيارتگاه رحمان خوابي مي بيند كه زندگي او را متحول مي كند. او براي يافتن پدر و مادرش دوباره به روستا برمي گردد. روستاييان با ديدن رحمان آشفته مي شوند و سعي مي كنند او راضي به بازگشت به قدمگاه شود، اما رحمان نمي پذيرد. رحمان خوابي را كه ديده مي گويد و مردهاي روستا او را مسخره مي كنند. از آن طرف ايوب كه با ناپدري اش زندگي مي كند به تدريج از گفته هاي او و اهالي روستا پي به راز زندگي رحمان مي برد؛ اين كه رحمان درست روز نيمه شعبان متولد شده و مادرش زني به نام گوهر بوده كه مورد قهر و غضب زنان و مردان روستا قرار گرفته و با ضرب و شتم آنها كشته شده، زيرا اهالي روستا به زندگي و تولد بچه گوهر شك كرده بودند. از سويي نيز بعضي اعتقاد داشتند كه رحمان حرامزاده نيست و با دعاها و نذر و نيازش مادرش گوهر به دنيا آمده و در واقع گوهر بي گناه كشته شده است. رحمان كه از طريق ايوب پي به اين راز برده زندگي اش دگرگون مي شود. اهالي روستا نيز به خاطر گناه جمعي دچار عذاب وجدان شده اند. رحمان كه از اهالي روستا نااميد شده و نهايتاً هم مي فهمد دختر مورد علاقه اش قصد ازدواج با پسر ديگري را دارد به نمازخانه مي رود. در شب نيمه شعبان در حالي كه همه اهالي روستا براي نامزدي حنانه در خانه او گرد آمده اند، رحمان به جمع آنها مي آيد. او در حالي كه شيريني نامزدي حنانه را مي خورد از اين كه براي اولين بار توانسته در جشن نيمه شعبان شركت كند، رضايتش را نشان مي دهد و نهايتاً خود او علم امام زمان را دور مي گرداند. صبح روز بعد اهالي روستا بر اين گمان هستند كه رحمان آنها را بخشيده و دوباره پيش آنها زندگي خواهد كرد، اما وقتي ايوب به محل زندگي رحمان مي رود، از نقاشي هايي كه بر ديوار كشيده شده پي مي برد كه او براي هميشه روستا را ترك كرده است.
سیزده 59 روایت رزمندهای به نام جلال (پرویز پرستویی) است که سال 59 در جنگ مجروح میشود و به کما میرود. سی سال بعد، در حالیکه هیچکس امیدی به بیدار شدن سید جلال و بهبود او ندارد، ناگهان سید جلال چشمهایش را باز میکند و وارد دنیای جدیدی میشود. در ابتدا با توصیه پزشک، خانواده و دوستان جلال سعی میکنند در بیمارستان فضایی مشابه سال 59 بیافرینند تا از رویارویی جلال با حقیقت سی سال ازدسترفته زندگیاش جلوگیری کنند. اما وقتی جلال در قاشق تصویر درهمشکسته صورت خود را میبیند، از بیمارستان فرار میکند. سید جلال، درست از میانه جنگ به سی سال بعد پرتابشده است و در خیابانها و بزرگراههای تهران مدرن به دنبال ردی از گذشته سرگردان میشود.
ديويد پسر خاخام الياس مشوه شمعون پس از سال ها اقامت در هلند و پايان تحصيلاتش براي زيارت و ملاقات با شخصي به نام شيخ كريم وارد فلسطين مي شود. خاخام كه قصد دارد پسرش را در الخليل نگه دارد و براي آينده ي او در دستگاه حكومتي صهيونيست ها اميدها دارد، ديويد را به مقامات معرفي مي كند. اما مأموران موساد كه از مقاصد ديويد مطلع شده اند به دنبال او مي روند...
مريم زادمهر وكيل موفقي است. يكي از موكل هاي او به نام عطيه توسط همسرش جليل كه مشكوك به بيماري پارانوياست كتك مي خورد. زادمهر حكم طلاق عطيه را از دادگاه مي گيرد و جليل در صدد انتقام از او برمي آيد.
این فیلم راجعبه به مخفی شدن گنجی ارزشمند در صندلی عقب یک پیکان است که مسابقهای تند و نفس گیر برای یافتن پیکان آغاز میشود…
موضوع اصلی گلوگاه پیرامون زندگی و کار اهالی گلوگاه است و سختیهای شغل غالب در این منطقه - دکلبندی- را نشان میدهد.