حتی اگر شب باشد 1391
آوا معلمی جوان است كه در بیستوهشت سالگی متوجه میشود دچار سرطان پیشرفتهای شده كه تا دو سه ماه بیشتر زنده نمیماند.
آوا معلمی جوان است كه در بیستوهشت سالگی متوجه میشود دچار سرطان پیشرفتهای شده كه تا دو سه ماه بیشتر زنده نمیماند.
این سریال درباره دختری بهنام محبوبه (عاطفه نوری) است که در پی بدرفتاری پدرش، از خانه فرار میکند. این دختر 16ساله، ویژگیهای شخصیتی عجیبی دارد؛ او در باندهای مختلف تبهکاری حضور داشته و وقتی توسط پلیس دستگیر می شود، با یک باند مواد مخدر در ارتباط بودهاست. با آغاز بازجویی از وی، حنانه (لادن مستوفی)، یکی از مددکاران اجتماعی، تصمیم میگیرد به نزد استاد خود برود تا از او درباره برخورد با این دختر راهنمایی بگیرد...
سریال «یوسف پیامبر» روایتگر زندگی «حضرت یوسف (ع)» از کودکی تا بزرگسالی است. زمانی که او کودک بود برادران حضرت یوسف او را در چاه می اندازند. زمانی که کاروانی برای استراحت قصد آب خوردن از این چاه را داشتند او را پیدا می کنند و با خود به مصر می برند و داستان او از اینجا شروع می شود.
در فصل سوم این سریال ماموران اطفائیه(آتش نشانی) که با گذراندن چندین عملیات،تجربههای زیادی بدست آوردهاند،به کمک این تجارب در حوادث گوناگون عملکرد بهتری از خود ارائه می دهند تا بتوانند جان انسانهای بیشتری را نجات دهند.
این سریال روایتگر یک مرد کارخانهدار به نام تابش است که با ماجراهای متعددی روبهرو میشود. او آدم خودساختهای است که کارش را از صفر شروع کرده، اما اکنون که کارخانهاش توسعه یافته از طرفی با مشکلی به نام واردات بیرویه جنسهای خارجی روبهروست و از طرفی اطرافیان و دشمنان دیرینهاش تصمیم دارند او را با پاپوش ورشکسته کنند.
این سریال تلویزیونی در چهار اپیزود که شامل 13 قسمت میشود و به معضل اعتیاد از نوع مواد مخدر صنعتی میپردازد و هر اپیزود قصهای جداگانه را روایت میکند، اما شخصیتها بهنوعی در قصههای هم تأثیرگذار هستند.
در اپیزود نخست، زهره به خاطر ناتوانی در بچهدار شدن روابط سردی با شوهرش جمال پیدا کرده و فکر میکند جمال میخواهد ازدواج مجددی داشته باشد. مهدی رکنی، افسانه اکبری، حسین محمدزاده، اعظم دلداده و سعید برج علی بازیگران این قسمت هستند.
اپیزود دوم نیز داستان الهه است که بهتازگی در دفتر جمال استخدام شده و به خاطر سوءظن زهره نسبت به او و جمال از کار اخراج میشود. بازیگران این قسمت عطاءالله منتظری، مهری آل آقا، مهناز رود ساز و حمیدرضا عطارد هستند.
اپیزود سوم داستان حامد است که به خاطر اختلاف نظرهایی که با پدرش دارد با او شرط میکند که در قبال گرفتن دیپلمش او را برای کار به خارج از کشور بفرستد و حامد مجبور میشود برای درس خواندن قرص ریتالین مصرف کند. بازیگران این اپیزود را احمد علامه دهر، عصمت رضاپور، نیما سیاری، فاطمه حسینی و... تشکیل میدهند.
اپیزود چهارم نیز داستان جاوید معلم حقالتدریسی است که به خاطر اینکه توان بیشتر کار کردن را داشته باشد به شیشه روی میآورد و همین امر موجب میشود که دچار اختلالات روانی شود. در این قسمت علی فرحناک، نرگس رضایی، عباس صفا و... ایفای نقش میکنند.
زن ميانسالي که نقاش هنرمند است زندگي اش دچار بحران شده وهمسرش به زندان رفته است.او با به حراج گذاشتن تمامي لوازم منزل وحتي لباسهاي خودسعي مي کند خانواده اش را از بحران نجات دهد...
توران که به ناتاشا شهرت دارد و یک خلافکار حرفهای میباشد، پس از سالها به ایران بازمیگردد. او با عبدالله پلنگ که یک خلاف کار سابقهدار بوده و سالهاست کار خلاف را کنار گذاشتهاست، شروع به سرقت مسلحانه میکنند. پس از مدتی پسر عبدالله دستگیر شده و در یک سرقت مسلحانه، داماد او توسط پلیس زخمی میشود و ناتاشا نیز عبدالله را به کشتن داماد زخمیاش وادار میکند. پس از قتل وی توسط عبدالله، خود او نیز در چاه خانه پدرخوانده ناتاشا به طرز فجیعی کشته میشود. پس از قتل عبدالله پلنگ توسط ناتاشا، خود او نیز تحت تعقیب قرار میگیرد. اصغر که خیلی ترسیده است و ناتاشا او را تهدید کرده، با همسرش می رود تا خودکشی کنند ولی پسر بچه و دختر جوانی مانع این کار می شوند. اصغر تصمیم میگیرد بچه را همراه با خودش بکشد ولی کبری مانع او میشود. عیسی و کبری با صحنهای هراسانگیز روبرو میشوند و به خانه میروند و تصمیم میگیرند به پلیس خبر دهند. پلیسها در حین جستوجو عیسی را پیدا میکنند و به قضیه شک میکنند ولی عیسی از ترسش دروغ میگوید. اصغر که نتوانست خودکشی کند چارهای ندارند جز اینکه پسر را بکشد. به سراغ او میرود ولی باز هم کبری جان او را نجات می دهد. اصغر چندی بعد به هوش میآید و فرار میکند. عیسی پیش مادرش میرود و قضیه را به مادرش میگوید. آنها پیش پلیس میروند و همه چیز را میگویند. پلیس اصغر را پیدا میکند ولی او همه چیز را انکار میکند. پلیسها فردا برای گشتن خانه اصغر میروند و چیزی پیدا نمیکنند. ناتاشا مشکوک میشود و به کمک اصغر فرار میکند ولی تحت تعقیب قرار میگیرد. وی در حین فرار مجبور میشود پلیسها را مجروح کند. معامله در حال انجام است که پلیسها از راه می رسند و همه را دستگیر میکنند ولی ناتاشا فرار میکند. ناتاشا به سراغ سودابه میرود و او را گروگان میگیرد. او میخواهد فرار کند ولی سودابه او را از هلیکوپتر بیرون میاندازد و او توسط پلیسها کشته می شود ولی قبل از کشته شدن اصغر را نیز میکشد.