برچسب عبدالرضا آشتیانی

هوش سیاه 1 1389

سرگرد احمدی با پرونده پیچیده یک خرابکار در حوزه رایانه و الکترونیک «کامران بوریایی» درگیر شده و به موازات آن پرونده های دیگری را هم رسیدگی می کند. در هر قسمت این مجموعه پلیسی ضمن پیگیری مستمر پرونده کامران بوریایی بعضاً پرونده جدیدی را از جمله سرقت نرم افزار، تلاش برای هک بانک و بیمه، شرکت های هرمی، دوستی های مخرب و بنیانکن اینترنتی، مزاحمت از طریق اینترنت و… مفتوح و رسیدگی می کند و این پرونده ها در همان قسمت به سرانجام رسیده و بسته می شود.

تعبیر خواب 1392

قهرمان داستان در جریان یک پرونده سرقت با مشکلات فراوانی دست به گریبان شده و میان دو راهی انجام وظیفه و عمل به قولی که داده، مانده است. او برای انتخاب، زمان چندانی نداشته و باید یکی را انتخاب کند...

یوزپلنگ 1364

يكي از صاحب منصبان حكومت كه پيش از انقلاب به خارج از كشور رفته است، از بازگشت به كشور مي ترسد. در خانه ي ويلايي او، كه نگهباني عهده دار نگهداري از آن است، مقداري لوازم عتيقه و جواهر گرانبها، با عنوان يوزپلنگ، جاسازي شده است. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، كه از محل نگهداري يوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه مي شوند و در جريان ربودن اشياء قيمتي نگهبان را به قتل مي رسانند. آن ها براي تأمين هزينه ي سفر خود‌، براي خروج از كشور چند قطعه جواهر را به مال خرها مي فروشند. مأموران آگاهي به ماجرا پي مي برند و آن ها را تا مرز تعقيب مي كنند، يكي را مي كشند و ديگري را دستگير مي كنند.

قربانی 1370

حامد، پسر كوچك حاج نصرت، ربوده مي شود. ربايندگان تقاضاي مبلغ هنگفتي پول مي كنند. بحران خانواده ي‌ حاج نصرت را فرا مي گيرد. مجيد، پسر بزرگ حاج نصرت، كه از همسرش جدا شده و با پسرش در خانه ي پدر زندگي مي كند،‌ پدر را مسبب جدايي او از همسرش مي داند و علاقه ي خود را به همسر سابقش نشان مي دهد. حاج نصرت كه به همسر سابق مجيد بدگمان است پاي او را به پاسگاه مي كشاند. مجيد از زن عذرخواهي مي كند. به تدريج روشن مي شود كه مجيد در ربودن برادر ناتني اش نقش دارد. او موضوع را به پدر مي گويد و پس از تحويل دادن پسرش به همسر سابق خود براي نجات حامد دست به كار مي شود. همكاران مجيد محل اختفاي حامد را تغيير داده اند‌ اما او پس از درگيري حامد را نجات مي دهد.

انفجار 1359

در كوران انقلاب يك گروه مبارز مسلمان مي‌كوشد انبار اسلحه خود را در شمال كشور تخليه كند و به دست مردم برساند. زني جزو اعضاي گروه است كه شوهرش در زندان به سر مي‌برد و محل انبار اسلحه را به گروه اطلاع مي دهد. برادرزن از زندان مي گريزد و به جمع آن‌ها ملحق مي‌شود. مأموران امنيتي كه با خبر شده‌اند، دو مأمور را - به عنوان زنداني سياسي فراري، كه دستبند به دست دارند- وارد گروه مي‌كنند تا با زير نظر داشتن افراد گروه ضربه‌اي مهلك بر آن‌ها وارد آورند. مأموران موفق مي‌شوند پس از تعقيب و گريز، همه اعضاي گروه، به جز برادر زن، را به هلاكت برسانند.

منطقه ممنوعه 1373

«رسول» يكي از مأموران زبده اطلاعاتي براي دستيابي به اخبار فوق سري وارد خاك دشمن مي‌شود. در همان آغاز مأموريت خود متوجه مي‌شود كه جمعي از مخبرين به اسارت گرفته شده‌اند. او براي كسب اطلاعات وارد اردوگاه مي‌شود و در آنجا با يك سروان عراقي رو در رو مي‌شود و با ترفندي خاص در حاليكه اطلاعات مورد نظر را به دست آورده، همراه با سروان عراقي از اردوگاه فرار مي‌كند. حال نيروهاي بعثي با تمام قوا مي‌كوشند مانع رسيدن آن‌ها به ايران شوند...

مروارید سیاه 1373

يك دانشمند روسي قرار است با يك مأمور آمريكايي ملاقات كند. با دخالت مأموران كا.گ .ب اين قرار به هم مي‌خورد و دانشمند روسي متواري مي‌شود. او قصد دارد از طريق ايران خود را به آبهاي خليج فارس برساند. از يك سو مأموران «سيا» به دنبال او هستند. از سوي ديگر مأموران ويژه ايران از ماجرا آگاه شده و وارد عمل مي‌شوند و...