برچسب عبدالرضا آشتیانی

بیقرار 1373

حسين در آستانه ازدواج دومش ـ با فرشته دختر دايي اش ـ از طريق يكي از همسايه ها درمي يابد پسرش رضا برخلاف تصور او، زنده است و نزد دوست صميمي اش احمد و همسرش مريم، زندگي مي كند. حسين خود را به خانه آنها مي رساند و رضا را مي ربايد و به خانه خودش مي آورد. رضا پس از دريافتن حقيقت، سعي مي كند مادر واقعي اش را پيدا كند و با جستجوهاي فراوان، او را مي يابد و ترتيبي مي دهد كه حسين با همسر سابقش در يك مجلس عروسي روبرو شوند. زن و شوهر كه بار ديگر يكديگر را يافته اند، از پسر نوجوانشان قدرداني مي كنند. از طرفي با موافقت آنها، به دليل وابستگي رضا به احمد و مريم كه نمي توانند صاحب فرزند شوند، رضا به آغوش خانواده قبلي برمي گردد. فرشته نيز با نصيحت هاي پدرش، سعادت خود را در خوشبختي ديگران مي يابد.

تلفن 1378

فرزانه در شب عروسي با مرد مورد علاقه اش امير، كه خلبان است، از اين كه تنها برادرش مسعود در جشن عروسي آنها شركت نكرده ناراحت و پريشان است. مسعود كه دلش مي خواسته دوست صميمي اش محسن شوهر فرزانه شود، خواهرش را شماتت مي كند و براي آن كه مجلس عروسي را بر هم بزند با اتومبيلش به همراه تني چند از دوستانش تلاش مي كند براي كاروان ماشين هاي عروس و داماد ايجاد مزاحمت كند اما ناگاه اتومبيل آنها بر اثر يك تصادف آتش مي گيرد و ظاهراً همه سرنشينان اتومبيل كشته مي شوند. پنج سال بعد زندگي مشترك فرزانه و امير، كه حالا داراي دختري به نام نگين شده اند، به دليل تلفن هاي مشكوكي كه به فرزانه مي شود دچار نابساماني مي شود. يك روز امير از طريق پيام گير تلفن صداي مرد بيگانه اي را مي شنود كه از نيامدن فرزانه در سر قرارش گله مي كند. چندي بعد نيز عكسي از همسرش و محسن در كنار هم مشاهده مي كند. فرزانه كه بر اثر تلفن هاي پي در پي دچار ناراحتي هاي روحي شده، خود را بي گناه مي داند. برادر امير كه پليس است وارد ماجرا مي شود. مرد غريبه با تلفن اطلاع مي دهد كه برادر فرزانه در تصادف پنج سال پيش نمرده و اكنون زنده است و براي تحويل دادن او مبلغ گزافي را مطالبه مي كند. زماني كه فرزانه مي خواهد مبلغ تعيين شده را پرداخت كند با جسد برادرش كه كشته شده روبرو مي شود. بعدها مشخص مي شود كه اين باج خواهي از سوي محسن بوده است. محسن يك شب در غياب امير وارد خانه آنها مي شود و فرزانه را در زيرزمين خانه محبوس مي كند. برادر امير كه خانه را زيرنظر دارد به درون خانه مي آيد اما محسن او را هدف گلوله قرار مي دهد. فرزانه از زيرزمين مي گريزد و به پشت بام مي رود. محسن او را تعقيب مي كند و از بالاي پشت بام پايين مي افتد.

جوانی 1377

امير به همراه دوستان خود نويد و عظيم به كارهاي خلاف اشتغال دارد. او در پي ربودن كيف الهام كه دانشجوي رشته فيلمسازي است با او آشنا مي شود. شهاب از دوستان امير كه رئيس يكي از باندهاي قاچاق است بدنبال عدم همكاري امير، در پي يك توطئه او را به پليس معرفي مي كند. امير پس از دستگيري بدنبال همكاري اش با پليس در شناسايي عوامل پخش مواد مخدر از جمله شهاب از زندان آزاد مي شود. الهام به دنبال ساخت فيلم خود و در پي يافتن شخصيت اصلي فيلم كه شباهت زيادي به امير دارد با او رابطه برقرار كرده و سرانجام با او ازدواج مي كند.