برچسب عباس مرادی

لبه تاریکی 1384

لبه تاریکی داستان مردی به نام ناصر را روایت می‌کند که به خاطر اعتیادش از محل کارش اخراج می‌شود و همین دلیلی می‌شود که به دوستان قدیمی اش روی بیاورد که در کار قاچاق مواد مخدر هستند. نادر رئیس این باند است که به ناصر پیشنهاد پخش مواد مخدر در سطح شهر می‌دهد، اما ناصر از آنجا که مجبور است این مواد را بین جوانان و نوجوانان پخش کند از این کار سر باز می‌زند. از سویی نادر دلباخته زهرا دختر ناصر است و با بهانه بیمار بودن همسرش به زهرا ابراز علاقه‌مندی می‌کند. زهرا اما نمی‌پذیرد و پس از گرفتار شدن پدرش به ناچار به پسرعمه خود «امیر» که یک افسر پلیس است رو می‌آورد. امیر نیز به زهرا علاقه دارد، اما بخاطر آنکه یک بار از او جواب منفی شنیده، درخواست خود را مطرح نمی‌کند. نادر تلاش می‌کند از طریق فریب دادن مریم، دوست زهرا به خواسته خود برسد اما…

دروازه ساعات 1388

با شنیدن خبر ورود کاروان اسرای کربلا به دمشق هر یک از اهالی آماده رفتن به دروازه ساعات می‌شوند تا در جشنی که توسط حاکمان برپا شده شرکت کنند اما کسانی هستند که با داشتن درک صحیح از واقعه کربلا به سرزنش مردم بی‌خرد می‌پردازند و در این میان طالب که به ظاهر دیوانه کوچه گردی است با سخنان خود کسانی را که به دلیل ترس یا بی‌بصیرتی از حادثه کربلا گریخته‌اند در برابر پرسش‌های بی‌پاسخی قرار می‌دهد.

پنجمین خورشید 1388

داستان یک شاگرد مکانیک،محسن(حمید گودرزی) و رفیق صمیمی او همایون(شهرام قائدی) است که در سال ۱۳۶۴ و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌کنند. آنها بر اثر حادثه‌ای کتیبه ای پیدا می‌کنند که قابلیت سفر در زمان را دارد و محسن همراه عتیقه ۲۴ سال در زمان سفر می‌کند و در سال ۱۳۸۸ در تهران امروز خود را می‌یابد. محسن که با پدیده‌های جدید و دور از ذهن مواجه می‌شود دلبسته دختری به نام هما می‌شود و اتفاقات دیگری برای او می‌افتد که مجبور به بازگشت به سال ۶۴ می‌شود و …

مهر و ماه 1383

سیمین، همسر جلال مهدوی، 25 سال پیش به همراه برادرش، شکور، برای دیدن دخترش به خارج می‌رود و اصرار می‌کند که مهدوی نیز اموالش را بفروشد و نزد آنها برود. اما او قبول نمی‌کند و پس از چند ماه تنهایی با زنی به‌نام صفورا ازدواج می‌کند. سیمین به همراه شکور به ایران باز می‌گردد و آن زن را که حامله بوده از خانه بیرون می‌کند و تهمت خیانت به او می‌زند تا مهدوی دیگر دنبالش نگردد. اما سالها بعد سیمین به هنگام مرگ به کرده خود اعتراف کرده و از مهدوی می‌خواهد آن زن و بچه‌اش را پیدا کند. اطرافیان مهدوی که از ماجرا بی‌اطلاعند به تحریک شکور که چشم به ثروت مهدوی دارد او را دیوانه و پریشان حال می‌خوانند. اما با هوشیاری هادی و مینا، پسر و دختری که تحت تکفل مهدوی بوده‌اند، این معما حل می‌شود و نهایتا" مهدوی متوجه می‌شود که هادی پسر واقعی خودش است که نزد زن زحمتکشی به‌نام آسیه بزرگ شده و زمینه ازدواج هادی و مینا را فراهم می‌کند

بالهای خیس 1391

در مجموعه تلویزیونی «بال‌های خیس» دو داستان به موازات هم روایت می‌شود.
داستان اول این مجموعه‌ی 26 قسمتی حول محور پزشک حاذقی به نام مجید پرتو با ایفای نقش «حبیب دهقان‌نسب» شکل می‌گیرد که با تشکیل تیمی جوان در زمینه تولید داروی ضدسرطان، پژوهش گسترده‌ای انجام داده است. در این راه دوست و همرزم ‌قدیمی‌اش مهدی قاسمی با بازی علی عمرانی پا به پای او پیش می‌آید و اگرچه تخصصی در زمینه تولید دارو ندارد، اما نقش مشوق و همراه همیشگی را برای دکتر پرتو بازی می‌کند.
داستان دوم مضمونی خانوادگی و معمایی دارد. جوانی به نام محسن با ایفای نقش حسین مهری در جریان اردویی دانشجویی در شمال کشور توسط ضاربی ناشناس درون پرتگاهی می‌افتد. سقوط محسن در این پرتگاه و نجات او از مرگ، زمینه‌ساز به وجود آمدن ماجراهایی می‌شود که پی در پی بر سر راهش قرار می‌گیرد.

اولین شب آرامش 1385

آذر و علیرضا که هم کلاسی هستند قرار است با هم ازدواج کنند ، در این بین نوشین دوست صمیمی آذر دیوانه وار عاشق علیرضاست و سعی می کند مانع از وصلت این دو شود، از این رو برادر خود فرزاد را که زمانی خواهان آذر بوده و به خارج رفته تشویق می کند به ایران برگردد.درست در روز عقد آذر و علیرضا نوشین به آذر خبر می دهد که فرزاد دارد به خاطر او به ایران بر میگردد ، آذر که هنوز به فرزاد علاقه مند است بر سر سفره عقد جواب منفی میدهد و نامزدی را به هم میزند ، این آغاز ماجراهایی در این فیلم است!

مدار صفر درجه 1386

فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان می‌دهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین می‌گذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آن‌ها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا می‌شود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت می‌پردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل می‌شود. ترور یهودیان به دست صهیونیست‌ها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط می‌شوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانواده‌اش نیز به خطر می‌افتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمی‌گردد روی می‌دهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر می‌شود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل می‌رساند و حبیب پارسا دوباره به زندان می‌افتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود می‌رسد که آخرین سکانس سریال است.

پریدخت 1386

پریدخت داستان زندگی دختری (لیلا حاتمی) به همین نام است، که دختر یکی از تاجران سرشناس شهر است و دو خواستگار دارد، نادر (علی مصفا) پسر خان شهر که پس از مرگ پدر قدرت را به دست میگیرد، و نصرت (کامبیز دیرباز). داستان سریال از سال ۱۳۱۴ و در جریان واقعه مسجد گوهرشاد شروع می‌شود، در مقطعی از سال ۱۳۲۰ جریان پیدا می‌کند و در سال ۱۳۳۴ ادامه می‌یابد.