برچسب عباس قاصدی

زمستان 50 1387

صابر جوانی پرورشگاهی است که با گروهش در پرورشگاه نمایش اجرا می‌کند. تا اینکه گروه نمایش برای اجرا راهی مناطق جنگی شود و ...

او مثبت 1382

مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .

با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .

از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .

آهوی ماه نهم 1383

آهو، دانشجوی جوان با یافتن نشانه‌ای از گذشته اش دچار آشفتگی می‌شود و در آستانه جدایی از خانواده اش قرار می‌گیرد. چاره جویی برای رفع بحران روحی از او، ناخواسته و به‌تدریج وی را به رمزگشایی روانی از شخصیت پدرش که سالهاست زخمی عمیق را در هراس از تصور اتفاقی بد در خود پنهان کرده‌است، می‌کشاند. تقابل پدر و دختر، روابط آن‌ها را با اطرافیان تحت تأثیر قرار می‌دهد و هر یک را به نحوی درگیر ماجرا می‌کند.

قلبها با خبر از عاطفه اند 1390

دختری به نام نفیسه که پزشک بیمارستان است سعی می کند تا با خانواده بیمارانی که مرگ مغزی شده اند صحبت کند و آنها را راضی به اهدا اعضا کند.طی یک اتفاقی هنگام رانندگی برایش رخ می دهد,خود نفیسه تصادف می کند و دچار مرگ مغزی می شود و ....

من و دشمن 1380

زمنده‌ای به نام جابر در کل کل کردن با دوست خود برای آوردن سرنیزه، به پشت خطوط عراقی‌ها می‌رود، اما به دلیل شباهت با چهره، با یک فرمانده عراقی اشتباه گرفته می‌شود. در همین زمان فرمانده عراقی نیز که در اثر انفجار تعادل خود را از دست داده …