محکومین 1396
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانوادهاش در شهرستانی نه چندان دور زندگی سادهای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازهای اجارهای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کردهاند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانهای را اجاره میکند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت میکند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.
در آخرين روز حكومت محمدرضا شاه، وقتي كاخ هاي سلطنتي مورد هجوم مردم قرار مي گيرد، چند تن از افراد وابسته به رژيم در كاخي مخفي مي شوند. آن ها كيفي را كه حاوي اسناد محرمانه و جواهرات و اسكناس بوده در محوطه كاخ مخفي مي كنند و اقدام به خودكشي دسته جمعي مي كنند. اما يكي از آن ها اتفاقي زنده مي ماند و از كشور فرار مي كند و به آمريكا مي رود و در آن جا با ساير عوامل رژيم نقشه اي را طرح مي كنند كه بتوانند اسناد و جواهرات كيف داخل محوطه كاخ را تصاحب كنند اما وقتي به كشور باز مي گردند در حين اجراي نقشه خود دستگير و كشته مي شوند.
در زمان جنگ جهاني دوم و حضور نيروهاي متفقين در ايران، يك گروه نقشه برداري ارتش شوروي در مناطق كويري ايران گم مي شوند. دو تن از آن ها بر اثر تشنگي و گرسنگي جان مي سپارند و يك نفر نيز هنگام تعرض به جواني كويري كه در حال بازگشت از سربازي است، به دست يك كويري ديگر كشته مي شود. ارتش شوروي در جستجوي گمشدگان به يك قبيله چادرنشين مي رسد و نشانه هايي از عبور آنها از آن منطقه مي يابد. چادرنشينان متهم به قتل سه نفر روس ها مي شوند روس ها مردان قبيله را دستگير مي كنند و به زندان مي برند. مرد كويري كه نظامي روس را كشته به همراه افراد قبيله درصدد مقابله بر مي آيند. سرانجام، زندانيان با ترفندي از زندان مي گريزند و با يورش به تجمع قواي شوروي در پادگان، بسياري از آنان را به هلاكت مي رساند.
سعيد براي فيلمبرداري از تظاهرات هفده شهريور ماه 1357 به ميدان ژاله مي رود. همسرش فاطمه با يكي از بستگانش به نام مريم در تظاهرات شركت دارند. پس از درگيري و تيراندازي، سعيد زخمي مي شود و دوربينش را به فاطمه مي سپارد. ثابت پور، مأمور ساواك، كه شاهد ماجراست، براي به دست آوردن دوربين فاطمه را تعقيب مي كند، اما فاطمه به خانه اي پناه مي برد و دوربين را در آنجا امانت مي گذارد. به ثابت پور دستور داده مي شود كه همچنان پيگير ماجرا باشد و فيلم تظاهرات و كشتار را ضبط كند. سعيد در بيمارستان فوت مي كند و ثابت پور نيز كه جستجوهايش در بيمارستان بي نتيجه مانده است به بهشت زهرا مي رود. فاطمه و دوستش مريم كه شوهرش را در مبارزه ي ضد حكومتي از دست داده، دوربين را پس مي گيرند. ثابت پور به دليل ناتواني در انجام وظيفه خلع مقام مي شود، اما با گزارش يكي از مأموران به فاطمه و مريم مي رسد. او مريم را غافلگير مي كند و با شليك چند گلوله او را از پا در مي آورد و سرانجام فاطمه نيز ثابت پور را به قتل مي رساند.
ستاد نيروهاي هوايي عراق كه از ابتداي جنگ با برتري هوايي ايران روبرو شده بود و قريب الوقوع بودن شكستن حصار آبادان را پيش بيني كرد، جهت حفاظت از هواپيماي استراتژيك، ميگ ميراژ و توپولوف عراقي از گزند بمباران هاي هوايي و مصون ماندن آن ها تا موقع شروع حمله ايران، تصميم مي گيرد آن ها را به سه پايگاه بسيار دور افتاده در نزديكي مرز اردن منتقل كنند. در مقابل ستاد نيروهاي هوايي ايران نيز طرح بمباران اين سه پايگاه را كه به نام پايگاه هاي اچ - 3 موسومند مطرح مي نمايد. در پي آن در سحرگاه 15 فروردين 1360 هشت فروند جنگنده بمب افكن فانتوم از پايگاه سوم شكاري جهت حمله به اچ - 3 به پرواز درمي آيند.
ژاكوب، يهودي لبناني الاصل، در يك ميهماني، به همراه تعدادي از نزديكانش به دست گروهي كه به لباس رزمندگان فلسطيني درآمده اند كشته مي شود. خواهر و دختر ژاكوب، سارا، از اين حمله جان سالم به درمي برند. رزمندگان فلسطيني كه درمي يابند هدف اسرائيلي ها از اين ماجرا برانگيختن افكار عمومي عليه مبارزه ي آنها است مسببان اصلي واقعه را افشا مي كنند. سارا پس از شركت در يك عمليات ناموفق تروريستي عليه ابوخليل و فرزندش ابوعلي درمي يابد كه نامزد اسرائيلي اش طراح و مجري توطئه قتل پدرش بوده است. نظاميان اسرائيلي براي مقابله دست به اقدام تلافي جويانه مي زنند و گروهي از رهبران فلسطيني، از جمله ابوخليل، را دستگير مي كنند. به دنبال اين ماجرا دو رزمنده ي فلسطيني در يك عمليات انتحاري ستاد فرماندهي نيروهاي اسرائيلي را منهدم مي كنند.
داستان این فیلم درباره جوانی به نام رضا سرچشمه ( پولاد کیمیایی ) است که به همراه دوست اش ( حامد بهداد ) تصمیم می گیرند تا به زندگی2 یک شخص سیاسی پایان دهند. این دو موفق به انجام اینکار می شوند اما در لحظه ی آخر، رضا دوستش را فراری می دهد و خودش توسط ماموران دستگیر می شود. رضا اعتراف می کند که همه چی تقصیر او بوده به همین دلیل به زندان(!) محکوم می شود. در زندان، علی رغم اینکه مامور ساواک به رضا پیشنهاد همکاری با دولت در ازای آزادی اش از زندان را می دهد اما رضا به دلایل نامشخص این پیشنهاد را رد می کند و منتظر می ماند تا مدت زمان دوره محکومیت اش سپری شود. بعد از آزادی از زندان ، رضا پیش زن و بچه اش بر می گردد و تصمیم می گردد تا زمان بیشتری را با آنها سپری کند اما بار دیگر از طرف گروهی به او پیشنهاد می شود تا مدیر یک شرکت نفتی را به قتل برساند . رضا هم بار دیگر راه کشتن را در پیش می گیرد اما بعد از وارد شدن در این بازی ، متوجه می شود که دلیل کشتن مدیر شرکت نفتی چیزی شبیه به یک خصومت شخصی بین یک عده و آن مدیر است و...