اختلاف زوج تحصیلکرده به خاطر طرفداران اینستاگرامی
راهروی دادگاه خانواده شلوغ بود و همه نگران و مضطرب به این سو و آن سو میرفتند. در این میان زوج کم سن و سالی توجهم را جلب کردند که در کنار ورودی یکی از شعبهها با فاصله یک صندلی از یکدیگر نشسته بودند.
راهروی دادگاه خانواده شلوغ بود و همه نگران و مضطرب به این سو و آن سو میرفتند. در این میان زوج کم سن و سالی توجهم را جلب کردند که در کنار ورودی یکی از شعبهها با فاصله یک صندلی از یکدیگر نشسته بودند.
چندی قبل سمیه 30 ساله وقتی شنید خواهرزاده اش متولد شده است برای مراقبت و انجام کارهای خواهرش تصمیم گرفت به خانه آن ها برود و شوهر سمیه نیز که رابطه خوبی با همسرش داشت پذیرفت تا زنش به شهر شمالی برود و مدتی در کنار خواهرش بماند.
دو دختر خاله نوجوان که از خانه فرار کرده بودند وقتی دردام دو پسر شرور گرفتار شده و مورد تعرض قرار گرفتند به پلیس پناه بردند.
گرفتار شده ام و نمی دانم چه طور خودم را از شر این همه مشکل نجات بدهم. قصه زندگی ام از این قرار است که در دوران دانشجویی با دختر خانمی آشنا شدم و احساس می کردم با تمام وجودم دوستش دارم.
کارنامه زندگی اش سیاه است. بارها تصمیم گرفت از شر سیاهی مواد خلاص شود اما اراده سست وی برای غلبه بر وسوسه ذهن و روان آلوده اش او را بازنده می کرد. نسخه پیچی فضایی دوستش برای مادر شدن او را وارد جاده تباهی و چتر حمایت خانواده را مدتی از سر او دور کرد.
به موادمخدر آلوده هستم و نوزاد چهار ماهه ام نیز اعتیاد دارد. من قربانی هوس بازی های پدرم شده ام و احساس تنفر عجیبی نسبت به زندگی ام پیدا کرده ام.
از روز اول، ریش و قیچی را دست خواهرم و شوهرش سپردم. البته دامادمان اصرار داشت با دختر یکی از اقوام شان ازدواج کنم. من زیر بار نرفتم و با دختر خانم دیگری که یکی از آشنایان معرفی کرده بود ازدواج کردم.
نوعروس هنوز به خانه بخت نرفته بود که خانواده اش او را مجبور کردند به دادگاه خانواده برود و خواستار طلاق شود.