از روز اول، ریش و قیچی را دست خواهرم و شوهرش سپردم. البته دامادمان اصرار داشت با دختر یکی از اقوام شان ازدواج کنم. من زیر بار نرفتم و با دختر خانم دیگری که یکی از آشنایان معرفی کرده بود ازدواج کردم.

به گزارش سیتنا، خواهرم و شوهرش راهنمای زندگی ام شدند و این احساس مسئولیت بیش از حد آنها کار دستم داد. برایم تعیین تکلیف می کردند این کار را انجام بده و این کار را انجام نده.
