مادرت در نظرت بود، زمین افتادی…
گنبدش آفتاب شب بیکسی هاست و مرقدش سایه سر همه بیپناهیها... لحظههای دلتنگی و در هجوم تنهایی، آن بارگاه پرنور و صفا، که از قلب مشهد، به چشم پر اشک هر عاشق دلتنگ، از دور سوسو میزند، تکستارهی دل این مردم است و «ضامن آهو»، تنها پناه اینهمه دلهای رمیده و بیقرار... آقا! ضامن دل ما هم میشوی؟!
