عکس خصوصی 1394
ماجرای این فیلم شرکتی را روایت می کند که تحت عنوان کمک به نخبگان در حال کلاهبرداری است. بعد از تحقیقات گسترده، پلیس به ماجرا پی برده و برای دستگیری اعضای این شرکت اقدام می کند تا اینکه در طول داستان اتفاقات مختلفی رقم می خورد…
ماجرای این فیلم شرکتی را روایت می کند که تحت عنوان کمک به نخبگان در حال کلاهبرداری است. بعد از تحقیقات گسترده، پلیس به ماجرا پی برده و برای دستگیری اعضای این شرکت اقدام می کند تا اینکه در طول داستان اتفاقات مختلفی رقم می خورد…
تصويرگر زندگی دزد سابقهداری است كه به قصد سرقت به خانه مردی عارف و متدين وارد میشود ولی در كمال ناباوری و برخلاف پيشبينی كه كرده با صاحبخانه مواجه میشود، اين مواجهه سرآغاز يادآوری خاطراتی جذاب و ديدنی از زندگی اين دو نفر است كه در مقابل دوربين «قناری» جان میگيرند.
فیلم «خاکستر نشین» درباره پسری به نام «سامان» است. او جوانی است که مشغول مدیریت کارگاه میناکاری است. او با وارد کردن واردات اجناس چینی با قیمت ارزان به کارگاه، باعث متضرر شدن آن شده است و شکایت کارگران نیز موجب شده سامان نتواند کارگاه را سر پا نگه دارد.
فیلم «مرغ تخم طلا» درباره شخصی به نام سیروس است که در یک کارگاه طلاسازی کار می کند. سیروس دچار کلیه درد شده و به بیمارستان مراجعه می کند. پزشکان تشخیص می دهند که وی سنگ کلیه دارد و کلیه او نیز سنگ ساز است ولی جنس سنگ کلیه او از سنگ عادی نیست بلکه کلیه او طلاساز است.
خیرالله رفتگر با ذوق و خوش مرامی است که در یکی از محلات قدیمی تهران به رفتگری مشغول است. در هر قسمت اتفاقاتی که در سالهای دور و در زمان قبل از انقلاب در محل افتاده است را روایت میکند…
جوانی شهرستانی به خاطر زندگی بهتر به تهران می آید و درگیر کارهای خلاف می شود.
آقا عبدالله مرد مهربانی است که چاپخانه دارد. او علاوه بر حمایت از برادرش کمال، به یوسف که همه خانوادهاش را در زلزله از دست داده، رسیدگی کرده و سرمایهاش را برایش نگهداری میکند. یوسف که در چاپخانه، مشغول به کار شده؛ از ناملایمات محیط کار و حسادتهای پسر آقا عبدالله اذیت میشود تا آنجا که …
شلیک نهایی داستان "سرگرد کلانی" (با بازی داریوش فرهنگ) است که مامور پیگیری و دستگیری باندی حرفهای میشود که همه نوع خلافی مثل قاچاق را انجام میدهد. او متوجه میشود یکی از دوستان صمیمیاش به نام "جمشید" (با بازی رضا کیانیان) در این باند حضور دارد. کلانی سعی میکند از جمشید کمک بگیرد اما او قبول نمیکند و کلانی به ناچار از طریق عواملی، وارد باند شده و با جعل اسناد، اطلاعاتی بدست میآورد. رئیس باند، از هویت واقعی سرگرد کلانی مطلع شده و محل تحت مراقب پلیس را بهموقع، ترک میکند اما در انتها، اعضای باند قاچاق دستگیر میشوند.[۲]