برچسب شیوا خنیاگر

بوی باران (عروس تاریکی) 1398

این سریال روایتی از ماجرای ازدواج یک دختر از طبقه پایین جامعه با پسری با اوضاع مالی خوب است که سیمین مادر پسر راضی به این وصلت نیست و با رقم خوردن اتفاقاتی در شب عروسی این زوج ، فرشته عروس جوان این سریال در یک اتفاق عمدی در آتش سوزی به قتل میرسد و نامزد سابق او پیمان با بازی مهدی سلوکی اولین متهم این ماجرا است.
در این سریال رویا نونهالی با نقش سیمین همسر رضا کیانیان است که ۱۰ سال است جدا از هم زندگی میکنند و این ماجرا آنها را به هم نزدیک تر میکند و سرآغاز ماجرایی متفاوت میشود.

یاور 1400

یاور چلویی مدیریت رستورانی دارد که پسرش در آن مشغول به کار میباشد. پسرش دست به ازدواج دوم زده و بین او و پدرش در این زمینه اختلافاتی رخ میدهد. شاه میز رفیق صمیمی یاور در دانشگاهی که سرایدار آن میباشد به قتل میرسد. یاور پسر خود را مظنون در این کار میداند...

مریم و میتیل 1371

مريم، كه خانواده اش را در جنگ از دست داده است، در پرورشگاه زندگي مي كند. حميد كه كارگردان تئاتر است در نظر دارد مريم را به عنوان دختر خواندة‌ خواهرش نسرين به خانه ببرد. مريم به زني علاقه دارد كه بچه اش را از دست داده و درساختمان رو به روي پرورشگاه مسكن دارد. نسرين و شوهرش، مريم را به ويلاي شان در شمال مي برند، اما مريم،‌ پنهان از چشم نسرين و شوهرش، با نامه با فرشته مكاتبه مي كند. فرشته كه مريم را نمي شناسد با كنار هم قراردادن نامه ها و جدا كردن اصطلاحات و واژه هاي آن ها به نمايش نامة «پرندة آبي» اثر موريس مترلينگ مي رسد كه قرار است توسط بچه هاي پرورشگاه اجرا شود. مريم كه مايل نيست فرزند خواندة نسرين و شوهرش شود از خانة آن ها مي گريزد و به سراغ فرشته مي رود، اما او را نمي يابد. مريم با موتورسواري تصادف مي كند و به بيمارستان منتقل مي شود. حميد، كه از خلال حرف هاي مريم در مي يابد كه او به فرشته علاقه مند است، فرشته را به بيمارستان مي آورد. مريم از فرشته مانند مادر خود استقبال مي كند.

شانس زندگی 1370

پسر يك درجه دار نيروي انتظامي از آمريكا مي آيد و قرار و مدار ازدواج او با دختر دايي اش گذاشته مي شود. به رغم تصور پدر فرزندش در آمريكا تحصيل نكرده و دائم دنبال كار بوده است. كلاه برداري كه به تازگي توسط درجه دار دستگير شده رييس پسر او بوده و با دستگيري او جوان شانسي براي زندگي نمي بيند. جوان درصدد است تا با جمع آوري مقداري پول به آمريكا بازگردد، اما به بن بست مي رسد. پدر دست او را در يك جواهر فروشي به كار بند مي كند. دختر خوانده ي صاحب جواهر فروشي نيز مصمم است به آمريكا برود. دختر مي كوشد سهم ارثش را از پدر بگيرد، اما موفق نمي شود. او و مرد جوان براي رسيدن به آرزوهاي شان اقدام به ازدواج مصلحتي مي كنند، اما نتيجه اي نمي گيرد، به ناچار باگروهي سارق حرفه اي تباني مي كنند تا به جواهر فروشي دستبرد بزنند. درجه دار به طور اتفاقي مكالمه آن ها را از طريق بي سيم مي شنود. سارقان در حين فرار دستگير مي شوند و پدر، پسرش را كه قصد گريز دارد با گلوله از پا درمي آورد.

عشق و مرگ 1369

دكتر متيني در سال هاي پيش از انقلاب، ابتدا جزو دانشجويان مبارز بوده اما با طرح و توطئه پدرزنش كه يكي از سران ساواك بوده، به همرزمانش خيانت كرده و از اين رهگذر به زندگي مرفهي دست يافته است. پس از انقلاب، همسرش به همراه خانواده خود به خارج از كشور رفته و متيني براي جبران گذشته، تمامي دارايي اش را در اختيار بيمارستان گذاشته و خود نيز تمام وقت در بيمارستاني ديگر به خدمت مشغول است. يكي از دانشجويان او كه در ضمن پرستار نيز هست، شيفته شخصيت ايثارگرانه اش مي شود و اين در حالي است كه نامزد پرستار، افشين، اين رابطه را خيانت مي پندارد. پس از برخوردهاي متعدد بين افشين و متيني، يكي از روزها بيمارستان توسط عراقي ها بمباران مي شود و افسانه بشدت زخمي مي شود. دكتر متيني سعي مي كند او را نجات دهد، اما موفق نمي شود. افشين كه متوجه رابطه انساني او با افسانه شده، به اشتباه خود پي مي برد و اين در حالي است كه افسانه به شكل معجزه آسايي دوباره زنده مي شود.

مجسمه 1371

مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.

کلاغ پر 1386

رضا پس از دو سال نامزدي با رويا و بعد از مدت ها بيكاري، در روزنامه اي مشغول به كار مي شود و با خوش حالي با رويا تماس مي گيرد تا قرار عروسي را بگذارند، اما رويا با او برخورد سردي مي كند، چون تحت تأثير حرف هاي مادرش با جواني پول دار به نام مسعود كه در دنياي مد فعاليت دارد نامزد كرده و مي خواهد با او به شمال برود. هرچند رويا به رضا قول مي دهد كه نامزدي اش را با مسعود به هم بزند، رضا براي پاييدن آن دو به شمال مي رود و از يك بنگاه معاملات ملكي در منطقه، ويلايي مشرف به خانه آن دو مي خواهد. در بنگاه دختري به نام سارا هم حضور دارد كه او هم همان خانه را مي خواهد. معلوم مي شود كه سارا قبلاً با مسعود نامزد بوده و مي خواهد كه جلوي ازدواج مسعود با رويا را بگيرد. به اين ترتيب رضا و سارا هدف مشتركي پيدا مي كنند كه آن هم جلوگيري از ازدواج مسعود و روياست. هر دو در همان ويلا ساكن مي شوند و سارا در خانه آنها دوربين مخفي كار مي گذارد و كم كم موفق مي شوند اعتماد رويا به مسعود را از بين ببرند. تلاش مسعود براي جلب رضايت رويا راه به جايي نمي برد، اما رضا هم ديگر آن احساس سابق را نسبت به رويا ندارد و از سوي ديگر سارا نيز قصد دارد به رويا ثابت كند كه مسعود او را واقعاً دوست دارد. رضا و سارا كه در اين مدت با هم بوده اند، احساس مي كنند كه به هم علاقه مند شده اند...

ازدواج صورتی 1383

آريان شاداب، دانشجوي رشته معماري، با دنيا ـ همكلاسي اش ـ قصد ازدواج دارد.آريان كه در بنگاه معاملات ملكي پدرش كار مي كند به خانواده دنيا دروغ مي گويد كه پدر و مادرش فرانسه هستند و منتظر بازگشت آن هاست. او كه بيكار است، براي تهيه هزينه ازدواج، دنبال كار مي گردد. پيرمردي به نام ساكت كه قبلاً بازيگر و وكيل بوده قصد استخدام يك خانه شاگرد دختر را دارد، اما صاحب خانه ـ ملك تاج ـ كه با او سر لج بازي دارد قصد استخدام خدمتكار پسري را دارد. چند روز بعد ملك تاج، آريان و دنيا را كه براي كار به خانه آن ها رفته اند مي بيند و به ترفندي براي ديدن خانه، سرآشنايي را با آريان باز مي كند و پس از پي بردن به اين كه او بيكار است پيشنهاد مي كند در عوض خدمت به او ماهي پانصد هزار تومان حقوق مي دهد. پس از مدتي آريان كه با ديدن ثروت ملك تاج وسوسه شده، با هدف صاحب شدن پول و اموال او به ملك تاج پيشنهاد ازدواج مي دهد. ساكت كه از اول مخالف حضور آريان در آن خانه بوده به شيوه خود به گوش همه مي رساند كه او با ملك تاج ازدواج كرده. با فهميدن اين مسأله توسط خانواده ي دنيا، زندگي آريان به هم مي ريزد. ساكت به آريان مي گويد كه بيماري قلبي ملك تاج ساختگي است و او در تله اين زن افتاده. آريان كه حالا به ملك تاج بي علاقه شده، خيلي اتفاقي پي مي برد كه 38 سال پيش ساكت و ملك تاج با هم ازدواج كرده اند، اما در همان شب اول از هم جدا شده اند و به مرور نسبت به هم رفتاري خصمانه پيدا كرده اند و ازدواج ملك تاج با آريان هم از سر لجبازي بوده است. نهايتاً ساكت و ملك تاج پي مي برند كه با يكديگر علاقه مندند و اين بار آريان و دنيا با هم ازدواج مي كنند.