وارونگی 1394
سهيل پس از چند سال بالاخره آدرس نيلوفر را پيدا کرده و به سراغش آمده است. رابطه آنها در گذشته ناکام مانده و اکنون دوباره در حال شکل گيري است.
سهيل پس از چند سال بالاخره آدرس نيلوفر را پيدا کرده و به سراغش آمده است. رابطه آنها در گذشته ناکام مانده و اکنون دوباره در حال شکل گيري است.
فيلم "استرداد" به موضوع قرامت جنگي ميپردازد که قرار بود توسط انگلستان امريکا و شوروي براي جنگ جهاني دوم به ايران داده شود و مربوط به مقطع زماني 1332 است. اين فيلم يک درام تاريخي درباره وقايع جنگ جهاني دوم و مسائلي است که پاي نيروهاي متحدين و متفقين را به ايران باز کرد و در آن به ماجراي پرداخت غرامت به ايران اشاره مي شود.
زوج جوانی در آستانهی سفر به خارج از کشور،قبول میکنند نوزاد همسایه را برای ساعتی نگاهداری کنند اما همین موضوع باعث دردسرهای پیشبینی نشدهای میشود که سفرشان را دچار مشکل میکند.
این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغالهای دوستداشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی میکند، میگذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابانهای تهران برقرار است عدهای از تجمعکنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن میشوند و در آنجا مخفی میشوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن میشوند و طبق شایعههای آن روزها به پیرزن خبر میدهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آنجا را میگردند پس به پیرزن هشدار میدهند که اگر در خانهاش چیز مشکوک و مسئلهسازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع میشود.
بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بودهاست که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی میافتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار میدهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شدهاست. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروههای کمونیستی بودهاست که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام میشود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاههای خارج از کشور فارغالتحصیل شدهاست و همانجا زندگی میکند.
روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی میگذرد که او خیال میکند فردا به سراغش خواهند آمد
غلامرضا تختي پس از کسب چندين مدال در کشتي، به دليل حمايتش از مردم و مصدق و شرکت در سخنرانيها و تجمعات سياسي مورد غضب حکومت قرار ميگيرد. اما پيشنهادات متعدد حکومت را مبني بر تباني با آنان نميپذيرد و روز به روز منزوي تر و فقيرتر ميشود. از طرفي هرآنچخپه در توانش است خواسته هاي ريز و درشت مردم را برآورده ميکند و به همين دليل محبوبيت شگرفتي نزد آنان دارد. حکومت اين جايگاه تختي در ميان مردم را برنمي تابد و زندگيرا چنان به او سخت ميکند که وي سرانجام در هتلي در تهران خودکشيميکند...
در خانواده اي آشفته که تقريبا همه اعضايش به نوعي درگير قضيه اعتياد هستند, دختري کم کم به زمان عروسي اش نزديک مي شود. اين ععروسي به شرايطي منجر ميشود که رابطه افراد خانواده ها با هم سرد شود و اعضاي خانوده رو به روي هم قرار بگيرند. از سويي ديگر برادر بزرگتر دختر, که پيش تر معتاد بوده و به نظر مي رسد پس از ترک زندگي سالمي دارد, با يک جوان افغاني قرار گذاشته که خواهرش را به عقد و ازدواج او دربياورد و البته در ازايش مبلغي دريافت کند تا بتواند کسبي با آن راه بيندازد. اما برادر کوچکتر که مواد فروش خرده پايي است و اعتياد شديش به مواد مخدر باعث ويراني روحي و جسمي اش شده, مخالف اين ازدواج است و ميخواهد دست برادر بزرگتر و ظاهر الصلاحش را رو کند.
ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمیکنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...
سارا و آیدا دوستانی صمیمیهستند که در یک شرکت اقتصادی باهم همکار هستند. مادر سارا معلمی بازنشسته است که به دلیل ضمانت چک برگشتی میثاق (فرزند دیگرش و برادر سارا) به زندان میافتد. در این بین سارا درصدد آزادی مادرش است. او به واسطه سعید (نامزد آیدا) که جوانی متمول است مادر را از زندان آزاد میکند اما درعوض با پیشنهاد سعید برای سرقت برخی از مدارک مناقصه از شرکتی که درآن کار میکند روبرو میشود…