قدقامت عشق!
صدای رجزخوانی «اسمع اسمع یا صهیون» از فاصله دورتری از ورودی گلستانشهدای اصفهان به گوش میرسد. مصرع بعد را زمزمه میکنم: «لشکریان حزبالله ماشاءالله/ سربازان روحالله نصر من الله».
صدای رجزخوانی «اسمع اسمع یا صهیون» از فاصله دورتری از ورودی گلستانشهدای اصفهان به گوش میرسد. مصرع بعد را زمزمه میکنم: «لشکریان حزبالله ماشاءالله/ سربازان روحالله نصر من الله».
بیروت بالاخره ازدستدادنِ رهبر شهید حور زبالله خود را باکرد؛ مرد بزرگی که از عروجش فقط پنجماه میگذرد؛ اما در چندماه گذشته، هروقت سخن از شهادتش میشد، اخم آدمها میرفت توی هم که سید برمیگردد.
یک محقق و نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس اظهار کرد: صحبتم را با جملهای از آقای علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شروع میکنم.
…گاهی تابوت را زمین میگذاشتند و دور تابوت سینه میزدند و دوباره حرکت میکردند. مردم روستا از زن و مرد اطراف این بچهها که همه پیراهن مشکی پوشیده بودند، حرکت میکردند و اشک میریختند…
سلام، قربان شکل ماهتان بروم. اسمتان که جوانه میزند کنج لبم، همه من میشود حرم، میشود ایوان، میشود گنبد طلایی، میشود کبوتر، میشود گندم، میشود سیل اشکهای مانده پشت سد دل و میشود مشهد… .