برچسب شهید

جلال افشار و استاد پرورش

سر به سجده گذاشته بود و اشک می‌ریخت. از وقتی برای استاد پرورش آن خبر را آورده بودند، به این حالت افتاده بود. چند ساعت پیش، شخصی از جانب آیت‌الله بهاءالدینی آمده بود.

شهدای محل

هوا را توی شش‌هایم می‌کشم. بوی نم باران حالم را عوض می‌کند. انگار چشم‌هایم هم باز می‌شوند. میدان را دور می‌زنیم.