سایه کثرت بر سر حقیقت
13 دی 1398 داغی بر دل ایران و جهان مقاومت گذاشته شد. چهار سال پیش بود که سرمای زمستان از هر زمستانی گزندهتر شد و تا دنیا دنیاست، این داغ زمستانه بر دل ملت ایران پابرجاست.
13 دی 1398 داغی بر دل ایران و جهان مقاومت گذاشته شد. چهار سال پیش بود که سرمای زمستان از هر زمستانی گزندهتر شد و تا دنیا دنیاست، این داغ زمستانه بر دل ملت ایران پابرجاست.
زینب جلوی آینه ایستاده و شانه را آرام روی موهایش میکشد.
تصاویرشان را یکییکی میدیدم: دخترک بور با چشمان درشت مشکی، نوزاد پسری با پاپیون آبی، لرزش پسربچهای بیپناه. امیرعلی روی پاهایم تکان میخورد.
کتاب «عقیق» زندگینامه داستانی سرداری است که با یک دست لشکری را فرمان میداد. نصرتالله محمودزاده با نگاشتن «عقیق» در سومین دوره جایزه سال کتاب دفاع مقدس موفق به دریافت جایزه اثر برگزیده شد.
محمدرضا در ۱۱ آبان ۱۳۳۹ در شهر رهنان اصفهان در خانوادهای روحانی به دنیا آمد. او در دوران دبیرستان در حوادث انقلاب اسلامی و راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی خودش را وقف دفاع از انقلاب کرد.
از جدولهای کنار خیابان گوشه دنجی زیر سایه درخت پیدا میکنم و مینشینم و به کف خیابان خیره میشوم. شنیدهام کف خیابانها اتفاقهای مهمی را رقم میزنند. جمعیت قدمزنان میآیند. پیرترها کمطاقتترند، زودتر آمدهاند و روی نیمکتهای چوبی نشستهاند. هرچه به ساعت ۹ نزدیکتر میشویم، جمعیت بیشتر شده و جوانها پرتعدادتر میشوند.
شانههای افتادهاش را هی بالا میکشید. مرد بود دیگر؛ نمیخواست کسی زاریاش را ببیند. با دلش کنار تخت محبوبش بود و با وجودش کنار تخت دخترش که یک طبقه بالاتر از مادر بستری شده بود. به یک آن، همسر و پدر جانباز شده بود. همسر جانباز بود و به زودی همسر شهید میشد.
کاش یک جایی پیدا میکردم که سر صبحی روضه بخوانند. از اول صبح تا به حال دارم فکر میکنم امروز چکار کنم؟