برچسب شهید فکوری

ری‌شهری که احضارم کرد ترسیدم!/روایت اعتصاب برخی‌خلبان‌های تبریز در روزهای اول انقلاب

یکی را گرفته بودند که می‌گفتند ضدانقلاب است. به امام فحش داده و ما هم او را گرفته‌ایم. بنده خدا راننده تانکر آب پایگاه بود. نتوانستم تحمل کنم. گفتم «حاج‌آقا این‌حرف‌ها چیست می‌زنید؟ وقتی رفتیم قم زیارت امام، اولین‌کسی که شعار داد و سینه زد این‌آقا بود.» ری شهری نگاهم کرد و گفت تو کی هستی؟ گفتم اسکندری‌ام که دنبالش هستی. گفت «به‌به! چشممان به جمال شما روشن! چند وقت است پیغام می‌فرستادم. چرا نمی‌آمدی؟ می‌ترسیدی؟»

پایگاه ملتهب تبریز چگونه آرام شد؟/شهید فکوری مذهبیِ قبل از انقلاب بود ولی عده‌ای فکر کردند ضدانقلاب است

مردم علیه فکوری شعار می‌دادند. به همین‌دلیل در دفتر ایشان ماندیم. (ابراهیم) بیات ماکویی هم جانشین او بود. چهارنفری در دفترش نشسته بودیم. از فکوری خواستیم با تهران تماس بگیرد و کسب تکلیف کند. در همین گیر و دار هفتادهشتاد نفر جلوی ستاد پایگاه جمع شدند و شعار مرگ بر فکوری سر دادند. رفتیم پایین و آرامشان کردیم و موضوع را برایشان جا انداختیم که «فعلا بروید ببینیم چه می‌شود.» تا ساعت ۹ شب با فکوری بودیم. می‌خواست به خانه برود که گفتیم «خواهش می‌کنیم نروید! معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد!» برای حفظ جان خودش بود.