برچسب شهید بهشتی

دوستان خودی مواظب باشید!/می‌خواستند زیر پای بهشتی الاغ قربانی کنند

ولی دیگر فایده‌ای نداشت. می‌گفتند یک‌زمان شهید بهشتی از مشهد تا تهران آمد، هیچ‌مسجدی اجازه سخنرانی به ایشان نداد و حتی شنیدیم جسارت کردند که یک‌الاغی را زیر پای ایشان ذبح کنند و از این‌مسخره‌بازی‌ها،‌ این افکار و حرکات، فقط به خاطر این بود که آمریکایی‌ها زیرکانه، اسلام را آمریکایی و آمریکا را اسلامی و میهنی جلوه دادند.

حدس تلخ فرزند از شهادث پدر

اما از  آن طرف در همان روز خانواده آیت‌الله بهشتی در حال اسباب‌کشی از خیابان قلهک به خیابان ایران بودند و نزدیک خانه جدید بود که صدای انفجار مهیبی را شنیدند. علیرضا بی‌خبر به کسی که همراهش بود گفت: «فکر می‌کنم همه چیز تمام شد و پدرم را شهید کردند.»

امتناع مسئولان دانشگاه شهید بهشتی از بازگشایی یک خوابگاه دخترانه

چهار روز از بازگشایی دوباره خوابگاه های دانشجویی در سال جدید می گذرد و بسیاری از دانشجویان خوابگاهی ضمن استقرار در خوابگاه آماده می شوند که از فردا دوباره راهی کلاس های درس شوند؛ دانشجویانی که البته در برخی دانشگاه ها مثل دانشگاه شهید بهشتی اسیر نا هماهنگی های مدیریتی شدند و به مدت چند روز از اسکان در خوابگاهشان منع شدند.

آیا تخلفات «پیوندی» در دانشگاه به تخلفاتش در هلال احمر پیوند نخورده؟!

تأملی در شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که اتهامات متوجه پیوندی منحصر به دوران ریاست وی در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نیست و پیوندی ناگسستنی با دوران حضور وی در رأس هرم مدیریتی جمعیت هلال احمر کشورمان دارد. با دورانی که برخی تخلفات رقم خورده در آن در مراجع دیگر در دست رسیدگی است.

رجوی گفت اگر بناست به آقای بهشتی گلوله بخورد، باید به من بخورد!/ شهید بهشتی پیش از شهادت چه‌کسانی را حلال کرد؟

سال ۱۳۵۸ در زمان اقامت امام (ره) در قم، وقتی آیت‌الله بهشتی و چندتن دیگر از بیت امام بیرون می‌آمدند و رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق داخل می‌رفتند، رجوی به بهشتی نزدیک شد و کمی با او حرف زد. نیروهای حفاظت با نگرانی به شهید بهشتی نزدیک‌تر شدند و رجوی که متوجه نگرانی آن‌ها شد، گفت: «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلوله‌ای به آقای بهشتی بخورد، من اینجا ایستاده‌ام که به من بخورد!» 

اگر می‏‌خواهی بمانی بمان، ولی نه برای حسين‌؛ بمان برای هدف حسين و خدای حسين

امام می ‏خواست در اين لحظه اعلام كند كه از اين ساعت به بعد به خاطر حسين هم ديگر نبايد بجنگيد. ای برادر من، عباس! فردا ديگر برای برادرت حسين يا خواهرت زينب نجنگ. من به عنوان قوم و خويشی و برادری از تو كمال سپاسگزاری را دارم. اينها هم با من كار دارند. اگر می‏خواهی بروی برو، من از تو گله ندارم اگر می‏خواهی بمانی بمان؛ ولی نه برای حسين‌، برای هدف حسين و خدای حسين.