
مروری بر انفجار دفتر حزب جمهوری؛
حدس تلخ فرزند از شهادث پدر
اما از آن طرف در همان روز خانواده آیتالله بهشتی در حال اسبابکشی از خیابان قلهک به خیابان ایران بودند و نزدیک خانه جدید بود که صدای انفجار مهیبی را شنیدند. علیرضا بیخبر به کسی که همراهش بود گفت: «فکر میکنم همه چیز تمام شد و پدرم را شهید کردند.»
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «به یکباره احساس کردیم که رعد و برقی وارد سالن شد و مانند زمینلرزه سالن را به لرزه درآورد.» ابتدا جرقهای به صورت رعد و برق از سمت چپ سالن به طرف حیاط با شدت صورت گرفت و سقف کاملاً پایین آمد. همه چیز یکباره تغییر کرد. فضا تاریک شد و حدود چند لحظه بعد خود را در زیر تلی از خاک دیدم.زیر آوار برخی قرآن میخواندند، برخی شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» میدادند. برخی از حال هم سؤال میپرسیدند و خیلیها هم از دکتر بهشتی خبر میخواستند. بمب در میزی آهنی که همیشه مقابل شهید بهشتی قرار داشت و یک طرفش کشو و یک طرفش باز بود، توسط محمدرضا کلاهی قرار داده شده بود.» این سطور بخشی از کتاب «ترور در تهران» تالیف محمد گرشاسبی است که به جزئیاتی از فاجعه هفتم تیر میپردازد.
