برچسب شهید ابراهیم هادی

هر روز صبح با یک قابلمه ضَرب می‌گرفت؛ ژ۳ هم شده بود میل

وقتی شهر کمی آرامش پیدا کرد ابراهیم به همراه دیگر رزمنده‌ها ورزش باستانی را برپا کرد. هر روز صبح ابراهیم با یک قابلمه ضرب می‌گرفت و با صدای گرم خودش می‌خواند. اصغر هم میاندار ورزش شده بود، اسلحه ژ. ۳ هم شده بود میل! با پوکه توپ و تعدادی دیگر از سلاح‌ها، وسایل ورزشی را درست کرده بودند.

اسیر عراقی به ابراهیم خیره شد؛ نگاه او حرف‌های زیادی داشت

جوان رزمنده بعد از چند لحظه سکوت گفت: ببخشید، من کمی هیجانی شدم. بعد برگشت و پیشانی اسیر عراقی را بوسید و معذرت خواهی کرد. اسیر عراقی که با تعجب حرکات ما را نگاه می کرد، به ابراهیم خیره شد. نگاه متعجب اسیر عراقی حرف‌های زیادی داشت!

چند ترکش ریز به ما خورد تا یادگاری بمونه

آماده حرکت شدیم که از دور صدایی آمد. اسلحه‌ها را مسلح کردیم و نشستیم. چند لحظه بعد از صدا‌ها متوجه شدیم که ابراهیم و جواد هستند. خوشحالی در چهره همه موج می‌زد. با کمک بچه‌های تازه نفس به کمکشان رفتیم.

بهترین فرماندهان سپاه و ارتش از نظر ابراهیم هادی

تو بچه‌های سپاه هیچ کس را مثل محمد بروجردی نمی دانم. محمد کاری کرد که تقریبا هیچ کس فکرش را نمی کرد. در کردستان با وجود آن همه مشکلات توانست گروه‌های پیشمرگ کرد مسلمان را راه اندازی کند و از این طریق کردستان را آرام کند. در فرماندهان ارتش هم هیچ کس مثل سرگرد علی صیاد شیرازی نیست.