برچسب شهزاد صفوی

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

راز مینا 1375

مينا اخوان به دوستش آسيه قول مي دهد كه آن را به محل امني برساند، چرا كه نيروهاي سازمان ساواك به دنبال آن ها هستند، اما مينا به محل قرار دير مي رسد و آسيه و علي به دست نيروهاي ساواك كشته مي شند و تنها دخترشان سحر نزد او باقي مي ماند. علي پدر سحر قبل از كشته شدن كيفي را به مينا مي سپارد كه حاوي اطلاعات مهمي در مورد خيانت دستگاه هاي دولتي است. مينا سحر را به منزل خود مي برد اما از طرف مأموران اطلاعاتي تحت تعقيب قرار مي گيرد و آن ها بالاخره با ترفندي سحر را گروگان مي گيرند تا بتوانند كيف حاوي اطلاعات را پيدا كنند. اما مينا با كمك پسرعمويش بهروز نقشه اي طرح مي كنند و با نجات سحر و بدست آوردن مدارك، به قصد رفتن به خارج از كشور از مهلكه مي گريزند.

شمارش معکوس 1376

در زمان جنگ تحميلي به يك گردان غواص مأموريت داده مي شود ضمن نفوذ به جزيره هاي عراق ـ ام الرصاص و ماهي ـ نقطه مشكوكي را در آن جا شناسايي كنند كه در واقع مخفي گاه مهمات شيميايي عراق است. با سرگرم كردن عراقي ها پيش قراولان فتح فاو وارد منطقه مي شوند و حمله وسيعي را آغاز كنند. يك ژنرال عراقي كه با نيروهاي ويژه رياست جمهوري مأمور حفاظت از انبار مهمات شيميايي است، معتقد است به «گنج پنهان» او در جزيره اش تجاوز شده و هرچه سريعتر بايد نيروهاي ايراني را نابود كرد. نيروهاي عراقي در سطح جزيره پخش مي شوند؛ اما سيداحمد سرانجام از طريق نشانه اي كه يكي از رزمندگان پس از شناسايي انبار مهمات شيميايي گذاشته، آن جا را پيدا مي كند و با خبردادن به نيروهاي خودي، اسباب نابودي انبار را فراهم مي كند.

خداحافظ رفیق 1382

مسلم در شهري شلوغ، غريب و بي كس مانده، زخمي برجگر دارد و غمي در دل و انتظاري تلخ در چشم ... كه اين فراق دردناك كي به پايان مي رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقي فراقش به وصال مي انجامد.

رنجر 1378

مرتضي، رزمنده ايراني، در پي يك درگيري شديد با نيروهاي عراقي در جنگلي واقع در عراق، به اسارت آنها درمي آيد. سامي جابر، فرمانده نيروهاي عراقي دستور مي دهد او را به اردوگاهي متروك و دور از چشم صليب سرخ منتقل كنند. اردوگاه شرايط بسيار بدي دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسيم شده اند. مرتضي قصد فرار از اردوگاه را دارد و اين موضوع را با ديگران در ميان مي گذارد، ولي بيشتر اسرا با نقشه فرار او به دلايل گوناگون مخالفت مي كنند. سعيد، ارشد اردوگاه به او مي گويد فقط در صورتي كه فهرست كامل اسراي ايراني را همراه خود به ايران ببرد مي تواند نقشه فرارش را عملي كند. مرتضي مي پذيرد ولي پيش از فرار تصميم مي گيرد روزي چند ساعت به تمرين حركات دشوار رزمي بپردازد. مرتضي براي عملي كردن نقشه اش طوري رفتار مي كند كه عراقي ها مجبور شوند او را در زندان انفرادي محبوس كنند. سپس در فرصتي مناسب، پس از مجروح كردن نگهبان زندان، در زير كاميوني كه قصد خروج از اردوگاه را دارد پنهان مي شود و از اردوگاه فرار مي كند. نيروهاي عراقي از فرار او مطلع مي شوند و تعقيب و گريز بين مرتضي و نيروهاي عراقي در جنگل شروع مي شود. در چند مورد، مرتضي مجبور به نبرد تن به تن عراقي ها مي شود و بسياري از آنها را مي كشد. در همان حال، نيروهاي ايراني از طريق بي سيم درمي يابند كه مرتضي در حال آمدن به ايران است و خودشان را براي ورود او آماده مي كنند. در مرز ايران و عراق درگيري شديدي به وجود مي آيد و در حالي كه مرتضي همچنان تحت تعقيب نيروهاي عراقي است، هلي كوپتر ايراني براي نجات مرتضي وارد عمل مي شود و او را نجات مي دهد.

رقص شیطان 1379

سرگرد هاشمي از نيروهاي ويژه آگاهي مأمور رسيدگي به چند پرونده ترور مي شود. او درگير پرونده اي است كه مطلع شده تعدادي از خرابكاران قصد منفجر كردن بمبي را در مراسم برگزاري يك اجلاس بين المللي دارند. سرگرد هاشمي و ستوان عزيزي رهبر گروه خرابكار را شناسايي مي كند و فكر مي كنند كه او كشته شده، اما سرگرد هاشمي با ديدن فيلمي از دوربين مخفي فرودگاه به زنده بودن رهبر گروه خرابكار پي مي برد. سرانجام پس از درگيري هاي زياد و از بين بردن تعداد زيادي از گروه خرابكاران، سرگرد هاشمي و رهبر گروه در نزديكي محل اجراي اجلاس درگير مي شوند. اما بالاخره سرگرد هاشمي از انفجار بمب جلوگيري مي كند و پيروز مي گردد.

سحرگاه پیروزی 1378

رسول كه به اتفاق همسرش زينب و پسر كوچكش محسن در دزفول زندگي مي كند، در تدارك جشن تولد پسرش است. او به همسر برادرش بهمن كه آموزگار است و در شهر ديگري زندگي مي كنند مي گويد كه براي شركت در تولد پسرش به دزفول بيايند. حمله هوايي عراق به دزفول شروع مي شود و رسول، همسر و كودكش را در جريان اين حمله از دست مي دهد. دشمن درصدد نابودي پادگان كرخه و تصرف پل كرخه به دليل اهميت استراتژيك آن است. چند تن از رزمندگان براي جلوگيري از پيشرفت عراقي ها آماده مي شوند. رسول نيز به رزمندگان ملحق مي شود. سيدرضا، دوست رسول به او تأكيد مي كند كه ما براي انتقام نمي جنگيم. يك سرگرد عراقي كه فرماندهي آن منطقه را بر عهده دارد از طرح رزمندگان آگاه مي شود. رزمندگان از مناطق مين گذاري شده عبور مي كنند و در نبرد سختي با نيروهاي دشمن، تعدادي از رزمندگان به شهادت مي رسند. پس از مدتي رزمندگان موفق مي شوند سنگر فرماندهي دشمن را نابود كنند. آنان بار ديگر در يك بيشه با نيروهاي عراقي روبرو مي شوند كه اين بار نيروهاي ايراني متحمل تلفات بسياري مي شوند. رسول و سيدرضا، رسول و سيد رضا، شاهد كندن چاله اي عميق توسط نيروهاي عراقي هستند كه قرار است به عنوان گور دسته جمعي از آن استفاده شود. رسول و سيدرضا خود را به پل كرخه مي رسانند و در حالي كه مقدمات تخريب پل را آماده مي كنند، سيدرضا با گلوله يك افسر عراقي به شهادت مي رسد و رسول نيز در يك نبرد تن به تن با يك افسر ديگر عراقي، موفق به كشتن دشمن مي شود ولي در آخرين لحظه، در حالي كه به شدت زخمي شده، موفق به تخريب پل مي شود.

رویای سینما 1390

يك گروه فيلمسازي جهت انتخاب نقش اصلي يك فيلم سينمايي مشترك بين ايران و كانادا به دنبال بازيگري نوجوان مي گردد . از ميان نوجوانان مشتاق تست بازيگري گرفته و در نهايت كارگردان از ميان آنها كاظم و فرهاد را انتخاب مي كند . اما تنها يكي از آنها مي تواند بعنوان بازيگر اصلي انتخاب شود . رقابت كاظم و فرهاد براي بدست آوردن نقش ، ماجراي اين فيلم است و .....