برچسب شهزاد صفوی

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.

سودا 1400

دو مجرم توسط پلیس دستگیر شده و در حال انتقال به دادگاه میباشند. در مسیر انتقال توسط افرادی ناشناس به ماشین پلیس حمله شده و دو نفر متواری میشوند....

زیر آسمان شهر 1380

در این سریال، در قالب روایتی طنز، زندگی قشرهای مختلف شهر در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شده‌است. تمام داستان در قسمت اول در یک آپارتمان می‌گذرد که چند همسایه در آن زندگی می‌کنند؛ از جمله یک دکتر و پسرش، زن و شوهری جوان و پیرزنی با دخترش.

خاطرات مرد ناتمام 1391

«خاطرات مرد ناتمام» سریالی خانوادگی است که داستان آن مربوط به سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۲ و روایت تلاش همایون‌پور سینا است که قصد سفر به خارج از کشور را دارد و در این حین خاطرات پدر بزرگش را که بتازگی فوت کرده می‌خواند. همایون (پدر بزرگ) که در فرانسه دارو سازی خوانده و به ایران بازگشته درصدد تأسیس لابراتو ر و تولید دارو برای مردم کشورش است، اما سفارت انگلیس و شهربانی حکومت شاه در مسیر او سنگ اندازی می‌کنند.

جابربن حیان 1385

این سريال به بخشی از زندگينامه «جابر بن حيان» شاگرد ايرانی و برجسته امام جعفر صادق (ع) می‌پردازد كه از خراسان به سمت مدينه حركت می‌كند تا به نزد امام برود ولی در مسير راه رويدادهايی برای وی رخ می‌دهد. داستان این فیلم با شروع خلافت عباسیان و به قدرت رسیدن منصور دوانیقی و دور تازه‌ای از سرکوب و خفقان علیه علویان آغاز می‌شود. در این شرایط با تدبیر امام جعفر صادق (ع)، نهضت علمی شیعیان به صورت پنهانی به فعالیت خود ادامه می‌دهد و شاگردان آن حضرت در شهرهای مختلف به نشر علم و حقایق اسلام و سنت پیامبر می‌پردازند. جابربن حیان در بین این شاگردان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

ستایش 1 1390

سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت می‌کند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید می‌کرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز می‌نماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان می‌افتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علی‌رغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر می‌شود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب می‌رفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت می‌نماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد می‌گشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) می‌روند. اما در آنجا خان دوم ده، فتح‌الله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتح‌الله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون می‌کند و او در راه اسیر گرگ‌ها شده و کشته می‌شود. فتح‌الله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون می‌رود و اتفاقی نوه فتح‌الله خان را نجات می‌دهد اما خودش طعمه گرگ‌ها شده و می‌میرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او می‌خواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته می‌کند و صابر را جای خود می‌فرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ می‌گوید که آنها را نمی‌شناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او می‌دهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه می‌برد.