ارث بابام 1384
داستان خانهای است که چند همسایه سرخوش در آن زندگی میکنند و در این خانه عدهای که به خاطر ارث پدرشان آمدهاند ماندگار میشوند و …
داستان خانهای است که چند همسایه سرخوش در آن زندگی میکنند و در این خانه عدهای که به خاطر ارث پدرشان آمدهاند ماندگار میشوند و …
این فیلم درباره سعید آهنگ ساز شعرهای کودکانه است که برای ساخت آهنگ به ویلای دوستش می رود او قصد ازدواج با نیلوفر را دارد که پدر نیلوفر چندان از کار سعید راضی نیست و مخالف است. او در ویلا با شنگول و منگول که از گله جامانده اند برخورد می کند و در پی مراقبت از آنها در برابر گرگ است. گرگ نیز به هر دری می زند تا به آنها برسد از طرفی آهنگ سعید نیز مورد پذیرش رئیس شرکت موسیقی که سعید آنجا کار می کند قرار می گیرد. پدر نیلوفر به همراه او به ویلا آمده و ...
این سریال داستان سه دوست صمیمی به نامهای آرش، امیر و شریف است که زندگی و تفکرات هر یک بر زندگی دیگری تأثیر میگذارد…
این فیلم درباره گلناز صارمی دختر بچهای است که در کودکی پدر خود را از دست داده و با مادرش در ملایر زندگی میکند. مادرش که یک بیوه جوان است قصد دارد تا با یکی از دوستان برادر خود بهنام حبیب آقا ازدواج کند، اما گلناز با این وصلت مخالف است چون فکر میکند که مهرداد صارمی بازیگر معروف سینما پدر اوست! یک روز مهرداد صارمی در یک برنامه زنده تلویزیونی حضور مییابد تا پاسخگوی سوالات طرفداران خود باشد. گلناز به برنامه زنگ زده و روی آنتن زنده خود را دختر مهرداد صارمی معرفی میکند و از او می خواهد که برای دیدارش به ملایر سفر کند! پس از این تماس زندگی مهرداد صارمی بهم میریزد. همسرش قهر کرده و قصد جدایی میکند ....
این سریال به صورت اپیزودیک خواهد بود و قرار است بخشی از آن داستان یک تاکسی اینترنتی و قصه هایی که راننده این تاکسی در پیرامون خود تجربه می کند، باشد.
سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداختهاست. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شدهاست. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان میشود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرطهایی برای ازدواج احسان و سحر میگذارد که تن هر بیدی را میلرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمیلرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی میافتد که نباید بیافتد…
زهره به همراه فرزند خردسالش، به محله ای جدید میرود. در این محله با چندین خانواده آشنا می شودکه هرکدام درگیریها ومشکلات خاص خودرا دارند. زن در جستجوی مردی به این محله آمده که عامل تباهی زندگی و ویرانی کانون خانواده اش بوده واو را در شرایطی مییابد که آشوب وفتنه دیگری را درخانه ای دیگر تدارک میبیند
داستان چند جوانی هست که آس و پاس هستند و در آرزوی پولدار شدن و میخواهند راه چند ساله رو یک شبه بروند و دست به یک سرقت بی نقص از طلا فروشی میزنند, ولی در پایان هر کدام دنبال حذف کردن دیگری میشوند.