برچسب شهرام قائدی

رینگ اسپرت 1390

فریدون (فری) جوانی بیکار است که قبلاً در یک نمایشگاه ماشین کار می‌کرده‌است و بنا به دلایلی از کار اخراج شده‌است. او عشق ماشین وانت دارد که آن را با رینگ اسپرت سوار شود، فریدون در خانه بلقیس خانم مستأجر است و بلقیس کمک می‌کند تا به کمک وامی که از مسجد محل می‌گیرد وانتی تهیه کند و در کنار دوستش که چوبدار (گوسفند فروش) است به جابجائی گوسفندان قربانی می‌پردازد. بلقیس که پسرش حمید را گم کرده‌است به دنبال اوست و فریدون به صورت اتفاقی در یکی از خانه‌هائی که گوسفند قربانی برده‌است او را می‌بیند و خبر دیدن حمید را که اکنون نامش بابک است به بلقیس می‌دهد، بلقیس بی صبرانه برای دیدن حمید می‌رود، وقتی او را می‌بینید…

اینجا آسمان همیشه بارانی است 1391

«آسمان اینجا همیشه بارانی است» یک ملودرام اجتماعی است و داستان جسیکا (سلطانی)، دختری هندی را روایت می کند که از هند برای وداع با همسر مرحوم خود –که سال های پیش در دریای خزر غرق شده- به ایران سفر کرده است. او در این سفر با دو لیدر (قائدی و عبدالرزاقی) آشنا می شود که بچه دار نمی شوند و می خواهند برای حل این مشکل متوسل به امام رضا(ع) شوند. در این میان آنان در طول قصه به سفری می روند و اتفاقات مختلفی برایشان رخ می دهد

قاصدک روی شانه 1385

عزت که جوانی بیکار است، به همراه حشمت به قصد دزدی به خانه حاجیه خانم که پیرزنی خیر است، می رود. حاجیه خانم به عزت پناه می دهد. عزت تحت تاثیر او قرار می گیرد و رویه زندگی اش را تغییر می دهد و…

رهایم کن 1401

«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچه‌اش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال می‌فهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه می‌شود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانه‌ای می‌شوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...

هندوانه شب یلدا 1386

هندوانه فروشی با وانت همه هندوانه‌های خود را به فروش می‌رساند و یک هندوانه بسیار بزرگ باقی می‌ماند. مردی برای خریدن هندوانه سراغش می‌آید اما چون پول کافی ندارد دست خالی باز می‌گردد. بعد از او پیرمردی آمده و هندوانه را می‌خرد. وقتی به خانه می‌رود بر اثر نزاع با همسرش و از شدت عصبانیت هندوانه را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند هندوانه به داخل وانتی می‌افتد و…

راز پدر 1387

پسر سيد جليل، مجتبي هم در اين درگيري‌ها يك سرهنگ ژاندارمري را مجروح و نابينا مي‌كند. سيد جليل به عمارت اربابي كه محل استقرار ژاندارمري است، منتقل مي‌شود و بعد از آن كسي از سرنوشت او با خبر نمي‌شود اما سيدمجتبي سال 57 توسط مردم از زندان آزاد مي‌شود و براي خواندن درس مهندسي به دانشگاه مي‌رود. در مقطع بعد، سيد مجتبي را در سال 86 مي‌بينيم كه مهندس شده و براي مرمت بناي تاريخي عمارت اربابي به اين مكان مي‌رود. او مي‌داند سال 57 پدرش در اين عمارت ناپديد شده و به همين دليل تلاش مي‌كند راز عمارت را پيدا كند. به همين خاطر گذشته را ورق مي‌زند.

فقط بیست 1389

داستان این فیلم درباره کودکی است که پدرش روی نمره بیست ریاضی وی حساسیت دارد و این موضوع قضایایی را موجب می شود که ...