برچسب شهادت

«بعثت خون» آناتومی اجتماعی یک بدرقه باشکوه

تشییع جنازه در ایران شیعی با دیگر نقاط دنیا متفاوت است. مرگ در اینجا وقتی به شهادت می‌رسد نه تنها پایان نیست بلکه تشدید حضور است. تشییع حاج قاسم ثابت کرد که در ایران وقتی مسئله به امنیت ملی گره می‌خورد شکاف‌های سیاسی می‌میرند

پدر و مادرم در خلوت برای رضا اشک می‌ریختند

پدر و مادرم همین که به روستا رسیدند به مسجد رفتند و با پیکر برادرم وداع کردند. ما روز‌های سختی را گذراندیم. پدر و مادرم شب تا صبح بیدار بودند و گریه می‌کردند. نمی‌خواستند کسی شاهد اشک‌هایشان باشد. مادرم پای عکس رضا گریه می‌کرد. می‌دیدیم که گاهی عکس رضا را با خود به خلوتی می‌برد و در خفا بی‌قراری می‌کند. پدر هم همین طور بود

«فرشته‌های میناب» رونمایی شد

آلبوم موسیقی «فرشته‌های میناب» یادبودی برای شهدای مدرسه «شجره طیبه» میناب در هشتمین روز رویداد «برای ایران، سرچشمه هنر» با اجرای جمعی از خوانندگان پاپ در محوطه تئاترشهر رونمایی شد

حاج حسین را از خط شیر می‌شناختم

در کربلای ۵ گردان ما شیمیایی شد. من هنوز روی پا بودم. خودم را به شهید خرازی رساندم و گفتم می‌توانم از بین بچه‌های گردان، یک گروهان نیرو را که حال بهتری دارند جدا کنم و همچنان در منطقه بمانیم. ایشان برحسب تجربیاتی که داشت، گفت نه تا لحظاتی دیگر خود تو هم از اثرات شیمیایی نمی‌توانی روی پایت بایستی، کمی بعد من هم زمین گیر شدم...

اخلاقش این بود که کار مردم روی زمین نماند

در ابتدای زندگی مشترک، من‌و‌حاج آقا رازینی در قم ساکن شدیم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زندگی ما دستخوش تغییراتی شد. حاج آقا برای مدتی مدیریت مدرسه حقانی را به عهده گرفت. سپس، به توصیه شهید‌قدوسی، وارد دستگاه قضایی شد. شهید قدوسی گفته بود: «ما در دستگاه قضا، نیرو کم داریم، بیایید کمک کنید.» او به نیرو‌های تربیت شده خود بسیار اعتماد داشت، هم از نظر علمی و هم از لحاظ اعتقادی و از هم از لحاظ عدالت محوری و ذکاوت. 

۵ برادر داشتم و بهرام خمس برادرانم شد!

مادرم در دوران چشم انتظاری بازگشت پیکر برادرم از دنیا رفت. بهرام در مرداد سال ۶۱ مفقود شد و مادرم سال ۷۲ به رحمت خدا رفت. پنج سال بعد از فوت مادرم، پیکر برادرم در سال ۷۷ تفحص و شناسایی شد. در آن زمان پدرمان هنوز زنده بود که ایشان هم سال ۸۸ فوت کرد و به فرزند شهیدش پیوست

پدرم مزد شب‌زنده‌داری را کنار شهدا گرفت

صبح بود که به خانه رسید. هوا هنوز تاریک بود. در را زد و من رفتم که در را باز کنم، دیدم همان جا پشت در روی زمین خانه خوابیده است. دستش را گرفتم و آوردم داخل. پوتین‌ها را که از پایش درآوردم متوجه نشد. هر طور بود او را به داخل اتاق بردم و سر جایش خوابید. آنقدر در طول روز دوندگی و کار می‌کرد که نمی‌دانست چه زمانی خوابش برده است. وقتی به این خاطره فکر می‌کنم می‌گویم، پدرم نمونه آن فرموده‌ای است که می‌گوید: بسیجی آن است که نخوابد، بلکه از شدت خستگی به خواب برود

سید‌حسین در اوج گمنامی ماندگار شد 

نحوه شهادت سیدحسن غریبانه است. در واقع این اتفاق در ادامه راهی است که خودش برگزیده بود. او چندین بار در مناطق مختلف عملیاتی شیمیایی و مجروح شد و در نهایت در ۱۰ اسفند ۱۳۶۴ پس از تحمل رنج بسیاری که ناشی از جراحات شیمیایی بود، در بیمارستان امام خمینی (ره) به شهادت رسید. سید‌حسین حتی در بیمارستان هم به دکتر نگفت که شیمیایی شده است...