بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیدهاند. انگار افتاده به دام بیابانی بیآب و علف. واژههایش سرگردانند و حیران. اشکهایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.
گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیدهاند. انگار افتاده به دام بیابانی بیآب و علف. واژههایش سرگردانند و حیران. اشکهایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.