برچسب شهاب عسگری

سینما متروپل 1401

این فیلم به ماجرای راه اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر می‌پردازد. چندین نفر می‌خواهند در بحبوحه محاصره، سالن متروپل را دوباره به زندگی برگردانند. این موقعیت به ظاهر کوچک، در بستر جنگ به حرکتی بزرگ و معنادار تبدیل می‌شود.

سردار جنگل 1362

ارتش سرخ برای دستگیری ژنرال دنیکین و تار و مار کردن بقایای گارد سفید، وارد بندر انزلی می‌شود. نمایندگان جنبش جنگل، از ژنرال راسکولنیکف و ارژنیکیدزه استقبال و میرزا کوچک خان با آنان در کشتی کورسک ملاقات می‌کند و پیمانی ۹ ماده‌ای منعقد می‌کنند. به دنبال آن جمهوری گیلان برقرار می‌شود. مدتی بعد با وقوع «کودتای سرخ» میرزا و یارانش به جنگل می‌زنند. میرزا دو تن از یاران خود به نام‌های میرصالح مظفرزاده و گائوک را برای توضیح اهداف نهضت جنگل، به اتحاد شوروی می‌فرستد. حیدرخان عمواوغلی، از اعضای حزب کمونیست ایران، برای نظارت و کمک به منطقه اعزام و کمیته جدیدی تشکیل می‌شود که احسان الله خان، از یاران نزدیک میرزا، در آن نقشی ندارد. خالو قربان، که تا آن لحظه با نهضت همکاری داشته، با میرزا از درِ مخالفت درمی‌آید و جنگ برادر کشی آغاز می‌شود. لشکر قزاق به فرماندهی رضاخان به هر دو گروهِ متخاصم حمله می‌آورد و در وضعی متشنج رضاخان وارد گیلان می‌شود. انقلاب شکست می‌خورد. میرزا و تنی چند از یارانش برای یاری گرفتن از سران ایلِ شاهسون، به سوی خلخال حرکت می‌کنند. راهنمای او کشته می‌شود و میرزا در برف و کولاک یخ می‌زند. جسد او را می‌یابند و سر از پیکرش جدا می‌کنند.

چشمه آهوان 1391

سامان لشکری ، سرمحیط بان منطقه خراسان جنوبی ( بیرجند ) است و توانسته پس از سالها رد پایی از آهوان منطقه را پیدا کند که همه خیال می کنند نسل شان منقرض شده است . وی تلاش دارد پیش از شکارچیان غیر مجاز و قاچاقچیان حیوانات از جمله صمصام آهوان را یافته و به منطقه حفاظت شده هدایت کند اما با حضور مهندس صبا ساعی که مدیریت پروژه راه سازی را برعهده دارد کار سامان با مشکل مواجه شده و پیدا کردن آهوان با کندی پیش می رود تا اینکه .....

کوچه اقاقیا 1382

سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی می‌کند. همسر او گل‌نساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده‌ ، اما مدتی است که شب‌ها به خواب او می‌آید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت می‌کند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید می‌دهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری می‌شود. حضور آن‌ها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل می‌دهد.

سرنخ 1375

سریال سرنخ، به تعریف ۱۲ داستان می‌پردازد که از عزیمت پلیس اصفهانی (جهانبخش سلطانی) به تهران در اثر اتفاقی ناخوشایند و آشنایی او با پلیس جوانی به عنوان دستیارش (مصطفی) آغاز می‌شود و با برگشت او به زادگاهش و حل معمای آن رویداد ناخوشایند به اتمام می‌رسد.

عقاب ها 1363

در جنگ ايران و عراق يك هواپيماي ارتش ايران، پس از انجام مأموريتي درخاك عراق، مورد حمله عراقي ها قرار مي گيرد و در كردستان عراق سقوط مي كند. خلبان با چتر نجات فرود مي آيد. گروهي از نظاميان در پي دستگيري او هستند. خلبان به كمك يك تكاور ايراني كه براي انجام مأموريتي با لباس مبدل وارد كردستان عراق شده، نجات مي يابد. هر دو پس از درگيري با نظاميان دشمن به همراه گروهي از مبارزان كرد عراقي به روستايي پناه مي برند. نظاميان آنان را تعقيب مي كنند خلبان و تكاور با موتور سيكلت مي گريزند. يك هلي كوپتر عراقي آن دو را تعقيب مي كند. در نزديكي مرز نيروهاي ايراني هلي كوپتر را سرنگون مي كنند. خلبان و تكاور، سوار بر موتور سيكلت، درنزديكي مرز به سرعت به ميدان مين نزديك مي شوند. اشاره سربازان ايراني كه مي كوشند آن دو را متوجه خطر كنند مؤثر نمي افتد و در برخورد موتور سيكلت با مين تكاور كشته مي شود و خلبان نجات مي يابد.

پیراک 1363

پيرمردي به نام پيراك از راه حمل و نقل ماهي هاي صيادان براي شخصي به نام كريم سماك گذران مي كند. فرزند او، علي، در زاهدان دوره ي‌ خدمت اجباري را مي گذراند. علي در درگيري با قاچاقچيان مواد مخدر كشته مي شود، هم قطار علي، عباس، خبر را به پيراك مي رساند و پيراك عباس را به اصرار نزد خود نگه مي دارد. سال ها پيش عوامل كريم سماك پدر عباس را به قتل رسانده اند و عباس از كريم كينه اي سخت به دل دارد. با توصيه ي‌ عباس صيادان تصميم مي گيرند ماهي هاي صيد شده را مستقيماً به بازار و به دست خريدار برسانند. كريم عواملش را سراغ عباس مي فرستد تا او را در تور بپيچند و به مرداب بيندازند. پيراك و صيادان به كمك عباس مي شتابند و او را نجات مي دهند. پيراك به مقابله با كريم مي رود و هر دو كشته مي شوند.

جنجال بزرگ 1363

پيرمرد دو مشكل دارد،اول اينكه دامادش را متقاعد كند كه هر چه زودتر خانه اي تهيه كند و همسر عقد كرده اش را از خانه او ببرد وگرنه اجازه ندارد وارد خانه او شود. دوم حفاظت از پس اندازش كه مايل نيست در بانك نگهداري كند و آن را به صورت نقدي در آستر كت خود جاسازي كرده است. يك بار سارقي وارد مجموعه آپارتماني آنها شده و براي اينكه خود را از تعقيب مامورين برهاند از غفلت او استفاده كرده و با پوشيدن كت او فرار مي كند. از آن پس كوشش پيرمرد، داماد، دختر، ماموران و بعد سارقين در به دست آوردن اين كت قيمتي است.