برچسب شمسی فضل الهی

معادله 1382

بيژن پس از حل معادله اي دشوار در ميان استادان و هم دانشگاهيانش مورد توجه زهره قرار مي گيرد، اما مشكلي در راه ازدواج اين دو وجود دارد. بيژن در مراسم خواستگاري اعلام مي كند كه از هويت پدرش بي اطلاع است و پدر زهره هم ازدواج اين دو را تنها به شرط حضور پدر بيژن ممكن مي داند. بيژن تلاش مي كند تا با اطلاعاتي كه از عمه خانم به دست آورده، پدر گم شده اش را بيابد. از طرف ديگر امير، دوست و هم خانه و هم كلاس بيژن، هم در صدد رسيدن به زهره است و با استفاده از تنگنايي كه دوستش در آن گير كرده، راه حل معادله ي اينترنتي را از او مي ربايد و به نام خودش ارائه مي دهد. بيژن پس از يافتن پدرش، علي مراد، متوجه مي شود كه او قصد ندارد هويت پسرش را به رسميت بشناسد. علي مراد كه زنان صيغه اي متعددي دارد و آنان را از همسر و فرزندانش پنهان مي كند، قرباني نقشه ي بيژن و زهره مي شود. ناصر، برادر ناتني بيژن، پس از آگاهي از قضيه سعي مي كند بيژن را از سر راه پدرش دور كند چون وجود او ممكن است شرايطي را به وجود بياورد كه سرمايه ي پدرش تقسيم شود، از اين رو با امير همدست مي شود. خواستگاري هاي متعدد امير و خانواده اش از زهره نتيجه نمي دهد تا اين كه پس از دستگيري بيژن، زهره براي حفظ جان او به ازدواج با امير رضايت مي دهد. همسر علي مراد وقتي در جريان هويت قرار مي گيرد، پس از مجادله فراوان، به همراه شوهرش تصميم مي گيرند تا او را همچون فرزند خودشان داماد كنند و اين همزمان با مراسم ازدواج امير و زهره است. فرار بيژن از مخفي گاهي كه او ار به آنجا برده اند، نقشه ي امير و ناصر را به هم مي ريزد و امير براي از بين بردن شاهد، ناصر را زنداني و مجروح مي كند. ورود علي مراد، همسرش و بيژن به مراسم عروسي، كشمكش و جنجال زيادي را به همراه مي آورد تا اين كه اين دو سرانجام به يكديگر مي رسند.

بانی چاو 1374

در دهكده اي كردنشين به نام باني چاو مرض طاعون شيوع پيدا مي كند و خان و مأموران ژاندارمري به كمك اهالي روستا نمي روند. تا اينكه آقابك تصميم مي گيرد كه دكتر درمانگاه را براي معالجه ي بيماران روستاي خود با ترفندي به آن جا بكشاند كه موفق هم مي شود. پزشك با مشاهده ي بيماران و كشته ها، به مداواي مبتلايان و پيشگيري مي پردازد، اما احتياج به دارو دارد. آقابك به همراه چند تن از دوستانش به خانه ي دكتر مي روند و همسر و دخترش را وادار مي كنند تا تمام داروها و پول هاي خود را به آن ها بدهند، البته در بازگشت به دكتر مي گويد كه پول ها را از ترس راهزنان با خود آورده و تمام اموال دكتر را به او بازمي گرداند. اما مأموران ژاندارمري كه تصور مي كنند دكتر دزديده شده، بعد از يك درگيري با اهالي روستاي باني چاو، آقابك را دستگير مي كنند. از طرفي خانواده هاي باقي مانده در باني چاو نيز با كمك همسر آقابك به مكان ديگري پناه مي برند.

یه حبه قند 1388

پسندیده (نگار جواهریان) دختری جوان از خانواده ایی سنتی است که بزودی قرار است تا به عقد پسری درآید که در حال حاضر در خارج از کشور اقامت دارد. این ازدواج به این شکل انجام خواهد شد که عروس خانم از راه دور به عقد آقا داماد در خواهد آمد و سپس چمدان ها را بسته و عازم خارج از کشور خواهد شد. در جریان فراهم شدن مقدمات عقد پسندیده ، 2خواهرهای او به همراه شوهرهایشان جهت شرکت در مراسم ، دور یکدیگر جمع می شوند و این اجتماع سبب وقوع اتفاقاتی می شود که...

خاطره 1388

زني نويسنده پس از ازدواج دوم خود، با مشكلاتي روبرو مي شود. او سعي دارد رابطه فرزند و همسر دومش را بهبود بخشد اما اين رابطه براي كودك آزاردهنده است و دشواري هاي زيادي برايش ايجاد مي كند.

عاشق 1385

گوگو (هانیه توسلی) در خانواده فقیری زندگی می‌کند و از راه دزدی روزگار می گذراند. روزی با دزدیدن کیف یک زن، متوجه نامه استخدامی برای پرستاری از چند بچه می‌شود و به هوای دزدی به جای پرستار وارد خانه می‌شود...

دختری بنام تندر 1379

آذر به بهانه نوشتن پایان نامه مقطع لیسانسش وارد زندگی زن نویسنده ای می شود تا برای کتاب او تصویرسازی نماید. پس از این کل ماجرا در دل این داستان کهن شکل می گیرد و همین افسانه خوش آب و رنگ بهانه ای می شود تا آذر متحول شود.
داستان این نویسنده در باره طایفه ای بی نام و نشان است که وقتی مردان آن دختردار می شوند یک دوک نخ ریسی به سر در چادر می آویزند و وقتی صاحب پسر می شوند تیر و کمانی بر سر در چادر خودنمایی می کند. یکی از مردان ایل که سالها در حسرت داشتن فرزند پسر بوده، با اینکه فرزندش دختر است ولی باز تیر و کمانی بر سر در چادر می آویزد و به همه می گوید که زنش هنگام مرگ پسری به نام «تندر» به دنیا آورده است. او موهای دخترک را می تراشد و به وی تعلیمات مردانه می دهد. تندر را به شکار می برد و کاری می کند تا صدایش چون صدای پسران کلفت شود.
پدر برای حفظ غرور مردانه خویش و فخرفروشی و ارتباط قوی تر با آداب و سنن قبیله، جنسیت دخترش را از همگان مخفی می کند، اما تندر به لحاظ فطرت دخترانه خود به عروسک بازی روی می آورد ولی پدر فورا عروسک را از دست او می گیرد تا مبادا مردان ایل به مکر او پی ببرند.تندر که به اجبار پدر و خواست جامعه مردسالارانه ای که در آن به دنیا آمده است، شخصیتی دوگانه پیدا کرده، همچنان در خلوت خود لباس دخترانه می پوشد و اندیشه و عملش چون زنان می باشد.

قابله ای که او را به دنیا آورده است به اندوه درونی تندر پی می برد و به پدر گوشزد می کند کلاهی را که 20 سال پیش بر سر تندر گذاشته است بردارد، ولی مرد توجهی نمی کند. زن قابله که برای خود یک تنه مرد است و حتی خویشتن را بالاتر از مردان می داند معتقد است آنان اگر می دانستند مادرانشان از جنس خودشان نیستند هرگز به دنیا نمی آمدند.

غزل 1380

غزل و داريوش به هم علاقه مندند، اما خانواده غزل با ازدواج آن دو مخالف است. وقتي غزل را به خاطر رابطه با داريوش از دانشگاه اخراج مي كنند، او از داريوش مي خواهد تا تكليفش را روشن كند. داريوش كه زندگي نابساماني دارد با دوست صميمي اش اسي كه از شهرستان آمده و در يك نمايشگاه اتومبيل كار مي كند زندگي مي كند. اسي به داريوش پيشنهاد مي دهد كه با دزديدن اتومبيل گران قيمت و فروش آن، مشكلاتش را حل كند. داريوش اتومبيل خسرو را مي دزدد و مي فروشد و با غزل قرار مي گذارد كه به خارج از كشور بروند، اما لو مي رود و دستگير مي شود. پول ها نزد غزل است و او سعي مي كند با بازگرداندن آنها به خسرو رضايت او را براي آزادي داريوش به دست آورد. خسرو مخالفت مي كند و مي گويد كه اتومبيلش را مي خواهد. غزل با راهنمايي دوستش شيدا تصميم مي گيرد به خسرو بگويد از داريوش باردار است. ترفند آن دو مؤثر مي افتد و خسرو رضايت مي دهد، اما به غزل مي گويد او همان دختري است كه مدت ها پي اش مي گشته و با وجود شرايطي كه دارد، حاضر است با او ازدواج كند و سرپرستي بچه را نيز برعهده بگيرد. غزل با خسرو ازدواج مي كند و داريوش قسم مي خورد كه از آنها انتقام بگيرد. پس از دو ماه داريوش از زندان آزاد مي شود و با بهانه هاي مختلف مزاحم غزل و خسرو مي شود. او حتي براي تهديد آنها به كمك اسي سلاحي كمري نيز تهيه مي كند، اما نهايتاً رضايت مي دهد پنجاه ميليون بگيرد و دست از سر او و غزل برمي دارد. از آن سو خسرو و خانواده اش كه حالا حضور و تولد بچه را جدي گرفته اند در تدارك استقبال از تولد بچه هستند. غزل كه در مخمصه گرفتار شده سعي مي كند به خسرو بقبولاند تولد اين بچه به مصلحت هيچ كس نيست و خسرو با بهانه همين بچه دوباره مزاحم آنها خواهد شد. اصرار بيش از حد خسرو براي تولد و سرپرستي بچه باعث مي شود غزل به راز زندگي خسرو پي ببرد. خسرو مي گويد بر اثر يك بيماري ديگر هيچگاه توانايي پدر شدن را ندارد و براي همين تولد اين بچه براي او مهم و حياتي است. غزل كه مي فهمد چگونه زندگي اش به بازي گرفته شده، دوباره نسبت به داريوش احساس محبت مي كند و تصميم مي گيرد به او بپيوندد، اما قبل از آن پنجاه ميليون توماني را كه خسرو به او داده پس مي گيرد و به خسرو مي دهد. سپس به رغم پشيماني خسرو و محبتش به او، وي را ترك مي كند. داريوش با قرار قبلي در پارك منتظر غزل است، اما غزل در نهايت تصميمش را عوض مي كند و در حالي كه در اتومبيل نشسته به مرور زندگي اش مي پردازد و تصميم مي گيرد به تنهايي به زندگي اش ادامه بدهد.

پدر آن دیگری 1393

این فیلم داستان يک کودک است که با وجود رسيدن به سن 6 سالگي هنوز حرف نمي زند و همه او را مسخره مي‌کنند و در خانواده و اطرافيان به غير از مادر کسي از او حمايت نمي‌کند و بيشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اينکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و يک زن و مرد سالخورده او را پيدا کرده و به خانه مي‌برند و رفتار آنها در روحيه پسر تاثر مي‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف پدر و مادر ديده مي‌شود تا اينکه مادربزرگ به خانه مي آيد و به اصطلاح کليد رابطه با او را پيدا مي‌کند.