برچسب شمسی فضل الهی

عروس 1382

فریبرز جوانی ۲۷ ساله اهل ارومیه که در تهران در منزل پدربزرگش زندگی می‌کند و و در دانشکده اقتصاد تحصیل می‌نماید به دلیل اینکه از نظر اقتصادی وابسته به خانواده نباشد در صدد است تا کاری پیدا کند و تصمیم می‌گیرد که با ماشین بسیار قدیمی و عتیقه پدربزرگش جهت استفاده در عروسیها کسب درآمد نماید که ماجراهایی را می‌آفریند.

باغ سرهنگ 1392

هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقه‌مند است و علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با او ازدواج می‌کند اما این موضوع را از خانواده‌اش پنهان می‌کند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمی‌گردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانواده‌ها مطرح می‌شود. شادی به صورت خصوصی به هادی می‌گوید که دیگر به ازدواج با او علاقه‌ای ندارد و آنها بنا می‌گذارند که این موضوع را به خانواده‌ها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه می‌گوید که نمی‌خواهد با هادی ازدواج کند، وانمود می‌کند که دلشکسته شده‌است. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی می‌کند که وانمود کند نظرش عوض شده و می‌خواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا به‌طور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز می‌کنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو می‌شود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضل‌اللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود. ارسلان از هادی می‌خواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.

قاب های خالی 1385

داستان قاب‌های خالی دربارهٔ زندگی سه نسل از زنان یک خاندان ایرانی است و به فرهنگ و آداب و رسوم اقوام آذری، گیلکی و نقاط مشترک آنان می‌پردازد. زندگی مارال که سرگرم آماده‌سازی تئاتر جدیدی در کنار نامزدش، فریدون است با ورود نازنین به صحنه کارشان دستخوش ناآرامی می‌شود. مارال نگران است که حضور نازنین در زندگی مشترکش با فریدون نیز تأثیر بگذارد. از طرف دیگر مارال نگران بیماری مادربزرگش، سولماز نیز هست. به همین دلیل از فریدون فرصتی می‌خواهد تا بتواند کمی به ذهنش استراحت بدهد اما فریدون با این پیشنهاد مخالفت می‌کند، اختلاف بین مارال و فریدون باعث نزدیکی بیشتر مارال به سوی مادربزرگش می‌شود، مادربزرگ (سولماز) خاطرات دور و درازش را برای مارال تعریف می‌کند و از زمانی می‌گوید که در دوران کودکی همراه پدر و مادرش برای کار به قفقاز سفر می‌کنند، اما با به قدرت رسیدن بلشویک‌ها بخش عظیمی از ایرانیان مهاجر قفقاز به ایران برمی‌گردند؛ در حالی که در ایران حوادث زیادی منتظر آنهاست در نهایت مادر بزرگ که اولین بازیگر زن ایرانی در تئاتر است دفترچهٔ خاطراتش را در اختیار مارال می‌گذارد خاطرات پر فراز نشیب سولماز (مادر بزرگ) بازگوکننده فضا، احوالات، فرهنگ و آداب و رسوم و حوادث ایران در آن مقطع تاریخی است

ساعت گیج زمان 1388

سایه که به غیر از پیشرفت در کارش به چیز دیگری نمی‌اندیشد، در پی اتفاقی که رخ می‌دهد قصد جدایی از همسرش را دارد. به یکباره چند روز برایش مکررا تکرار می‌شود. او بالاخره متوجه اشتباهاتش می‌شود و دست از لجاجت و جدایی از همسرش برمی‌دارد.

برگبار 1376

برگبار داستان زوج جوانی است که در آغاز زندگی مشترکشان در پی یک سانحه رانندگی مسائل و مشکلاتی برایشان بوجود می آید که از آن به بعد زندگی آنها دچار دگرگونی می شود.

یک روز خوب 1390

در یک مجتمع مسکونی، بچه‌هایی که پدر و مادرشان سر کار می‌روند، با شروع تابستان اوقات خود را تا آمدن والدین با هم می‌گذرانند. در آستانه ولادت حضرت زهرا (س) آن‌ها قصد دارند برای مادرشان هدیه‌ای بخرند؛ اما مبلغی که دارند برای خرید هدیه کافی نیست. آن‌ها سعی می‌کنند بدون اطلاع خانواده در جایی مشغول به کار شوند و پول هدیه خود را تهیه کنند که ...