دوست نداشتم این سفر تمام شود
مزار چند شهید گمنام در فکه بود. سر مزارشان نشستیم. هم من و هم دوستانم حال عجیبی داشتیم. آنجا بود که جرقهای در درونمان افتاد. حدود دو ساعت در آنجا حضور داشتیم، اما دلم میخواست همچنان بمانم. احساس شیرین و دلنشینی داشتم.
مزار چند شهید گمنام در فکه بود. سر مزارشان نشستیم. هم من و هم دوستانم حال عجیبی داشتیم. آنجا بود که جرقهای در درونمان افتاد. حدود دو ساعت در آنجا حضور داشتیم، اما دلم میخواست همچنان بمانم. احساس شیرین و دلنشینی داشتم.
از سال ۱۳۶۱ به بعد راویها در کنار فرماندهان و در ستاد فرماندهی نیز حضور پیدا کردند. به این ترتیب میشد از حساسترین وقایعی که در جلسات فرماندهی رخ میداد، مطلع شد و آن را به ثبت رساند.
روز سوم خرداد ۱۳۶۱ وقتی رزمندگان اسلام مقاومت عراقیهای محاصره شده در شهر را شکستند و وارد خرمشهر شدند، من در نزدیکترین حد به خطوط درگیری بودم. صحنههایی از جلوی چشممان عبور میکردند که باورکردنی نبود. آن روز من شاهد لحظه باشکوه تسلیم شدن عده زیادی از نیروهای دشمن بودم.
مادر علاقه شدیدی به امام (ره) و رهبر عزیز داشت. مادرم خود را فدایی امام و رهبری میدانست و در ملاقاتهایی که با امام و رهبر عزیز داشت به آنها خالصانه ابراز ارادت میکرد. وقتی حضرت آقا برای دیدار تشریف آوردند، مادر تقاضای دستبوسی حضرت آقا را کرد و از ایشان خواست دعا کنند در این مسیر الهی با صبر و استقامت ثابت قدم باشد و هرگز تقاضای مادی و دنیوی از ایشان نمیکرد
نیروهای عراقی روز ۲۴ آبان ماه از چند جهت سوسنگرد را به محاصره درآوردند. در این زمان تعدادی از رزمندههای بومی در کنار رزمندگانی از دیگر نقاط کشورمان از شهر محافظت میکردند، اما در میان مدافعان، حضور تبریزیها جلوه خاصی داشت. این مسئله هم به خاطر تعداد قابل توجه آنها و هم به خاطر فرمانده جوانشان بود که وصف دلیری و شجاعتش پیشتر در جبههها پیچیده بود
با نزدیک شدن به اربعین حسینی، شور و حال و اخبار مرتبط با آن هم افزایش مییابد. حالا فقط این زائران نیستند که خود را برای حضور در بزرگترین راهپیمایی مسلمین جهان آماده میکنند بلکه مسئولان و بخصوص استانهای مرزی ایران به صورت شبانهروزی در تکاپو هستند تا بهترین خدمات را به زائران ارائه کنند.