شعر غزل _ قصیده و شعرهای زیبای زبان فارسی
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
رد شد از کوچه ی ما، خانهی ما ریخت بهم
یک نظر کرد مرا کل مرا ریخت بهم
خواستم چشم هایت را از پشت بگیرم
شعر نو کوتاه منبع : سوری فانبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
نخند، پشت تبسم همیشه محکومی
تو در قضاوت مردم همیشه محکومی
سکوت تلخِ عمیقت چه هیبتی دارد
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای
خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من
که از تبار صبحی و زلال صادقانه ای
بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست
دلیل هر سکوتی و شروع هر ترانه ای
تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل
همیشه جذر تو منم تویی که بی کرانه ای
نهاد بی گزاره ای اگر چه بی خبر ولی
رسیدی و برای من همیشه جاودانه ای .
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد
چه گناهی چه حرامی چه کسی گفته که دل…!
باید ازروی قوانین تو محرم بشود…!